قرآن در عصر اصلاحطلبى و نوانديشى
مرورى بر كتاب هارتمون بوبتسين
مرتضى كريمىنيا
هارتموت بوبتسين، قرآن در عصر اصلاحطلبى و نوانديشى: تاريخچه اوليه مطالعات عربى واسلامى در اروپا، بيروت و اشتوتگارت: فرانتس اشتاينر، 1995، 598ص، شابك: 4- 05365 - 515- 03 . (1)
در سال 1543 ميلادى دو كتاب مهم در تاريخ علم جديد منتشر شد كه ديدگاه غربيان از جهان و انسان را به گونهاى بنيادى تغيير داد: نخست كتاب نيكولاس كوپرنيك (2) درباره هيئت و منظومه شمسى با عنوان گردش افلاك آسمان (3) بود كه هيئتبطليموسى حاكم بر ذهنيت غربيان را به كلى درهم ريخت . دومين كتاب اثر اندرياس وساليوس (4) راجع به آناتومى و تشريح انسان با عنوان ساختمان بدن انسان (5) بود كه سبب تاسيس دانش تشريح عملى گرديد . در همين سال كه اروپاييان خود را براى تحولات فكرى و علمى در شناخت انسان و جهان آماده مىكردند، كتب مهم ديگرى در زمينه پژوهشهاى دينى اروپايى در راه شناخت اسلام منتشر شد كه از آن جمله مىتوان به ترجمه كامل لاتينى قرآن (چاپشده در شهر بازل) و تلخيصى از متن قرآن (چاپ نورنبرگ) اشاره كرد .
هرچند نخستين تلاشهاى مسيحيان اروپا در ترجمه لاتينى قرآن كريم در قرون دوازدهم و سيزدهم ميلادى به نتيجه رسيد و مجموعههايى در شناخت پيامبر، قرآن و اسلام همراه با رديههايى لاتينى از سوى كشيشهاى مسيحى فراهم آمد، اما اين آثار تا پايان قرون وسطا انتشار عمومى نيافت . بنابراين مىتوان نيمه قرن شانزدهم ميلادى را زمان عرضه و معرفى عمومى قرآن و اسلام در اروپا دانست و اين درست زمانى است كه اروپاييان با ورود به دوره رنسانس، تجربه اصلاحات فكرى و دينى را آغاز كرده بودند .
كتاب حاضر يعنى قرآن در عصر اصلاحطلبى و نوانديشى، نوشته هارتموت بوبتسين، قصه ورود و حضور قرآن در عصر اصلاحات اروپا را بازگو مىكند، اما در پىجويى ماجرا از قرن شانزدهم و هفدهم فراتر نمىرود . هارتموت بوبتسين، استاد مطالعات عربى و اسلامى در دانشگاه ارلانگن (6) (آلمان) است كه سردبيرى مجله مطالعات عربى (7) را در همين دانشگاه بر عهده دارد .
كتاب در اصل به بررسى تلاشهاى چهار تن از مشاهير غرب براى شناخت، ترجمه و انتشار قرآن كريم در قرن شانزدهم ميلادى اختصاص دارد . اين چهار تن عبارتند از: مارتين لوتر (1483- 1546)، تئودور بيبلياندر (1504- 1564)، يوهان آلبرشت ويدمانشتتر (1506- 1557) و گيوم پوستل (1510- 1581 .) علاقه و روابط اين چهار تن با كتاب آسمانى مسلمانان، درست همزمان بود با توسعه نفوذ و قدرت عثمانى در اروپاى شرقى و نيز مجادلات مذهبى ميان كاتوليكها و پروتستانها . كتاب قرآن در عصر اصلاحطلبى و نوانديشى در مقدمه و چهار فصل خود مىكوشد تلاش هر يك از اين چهار تن، و نيز حوادث پشت صحنه فعاليت قرآنى هر يك از آنان را با دقت در تمام اسناد و مدارك موجود ارائه كند . كتاب حاوى يكصد صفحه ضمايم و فهرستبلندى از منابع چاپى و مخطوط است . همچنين چكيدهاى كوتاه از محتواى كتاب به عربى و انگليسى در پايان آمده است .
مقدمه كوتاه كتاب (ص 1- 12) تصويرى اجمالى از روابط ميان مباحث كوپرنيك و وساليوس از يك سو و فعاليتهاى قرآنى اروپاييان در قرن شانزدهم را از سوى ديگر بهدست مىدهد . در اين مرور كوتاه، افراد مختلفى كه در اين عرصه نقشهاى مهم ايفا كردهاند معرفى مىشوند . يكى از اين شخصيتها يوهانس اپورينوس، (8) صاحب معروفترين انتشاراتى در شهر بازل است كه هم كتاب وساليوس درباره علم تشريح را منتشر كرد و هم ترجمه لاتينى قرآن را همراه با چند رساله دينى و تاريخى درباره اسلام و تركها به چاپ رسانيد . چاپ ترجمه لاتينى قرآن از سوى اپورينوس مشكلات فراوانى براى او به همراه داشت، اما اين مشكلات به سرپنجه مارتين لوتر، مصلح معروف دينى، سرانجام گشوده شد; چراكه او به شوراى شهر بازل نامهاى نوشت و رفع ممنوعيت از است كه مصاحب و جانشين اولريش تسوينگلى (10) از مصلحان دينى در شهر زوريخ (سوئيس) بود . وى پس از آنكه مقدمات علمى چاپ لاتينى قرآن در شهر بازل را خود فراهم آورد، به دليل دوستىاش با اپورينوس، كار انتشار را به دست اين ناشر معروف سپرد . فرد چهارم، همان يوهان آلبرشت ويدمانشتتر (11) است . وى حقوقدان، ديپلمات و مستشرقى بود كه وسايل چاپ كتاب كوپرنيك در شهر رم را فراهم آورد و از سوى ديگر كتاب مختصرى درباره قرآن را در نورنبرگ (آلمان) منتشر كرد . آخرين فرد هم گيوم پوستل (12) فرانسوى، از جذابترين عالمان و صوفيان قرن شانزدهم ميلادى است . وى دوست نزديك ويدمانشتتر بود و او را در چاپ و انتشار نخستين نسخه انجيل به زبان سريانى يارى كرد . همچنين با اپورينوس رابطه نزديكى داشت و توسط او بسيارى از كتابهاى خود درباره تصوف، يهوديت و مسيحيت را به چاپ رسانيد; و از سوى ديگر با بيبلياندر دوستى محكمى داشت و اين دو درباره "صلح و آشتى ميان اديان" اعتقادات مشتركى را ابراز مىكردند .
فصل نخست كتاب (ص 13- 157) «مارتين لوتر و قرآن» نام دارد و مؤلف در آن، كارهاى مارتين لوتر راجع به قرآن را معرفى مىكند . لوتر خود ابتدا در سال 1530 قصد داشت قرآن را نه از متن عربى، بلكه بر پايه ترجمهاى لاتينى به زبان آلمانى برگرداند، اما در اين كار موفق نشد . معلومات قرآنى لوتر تماما برگرفته از متون درجه دوم و نوشتههاى جدلى مسيحيان قرون وسطا به زبان لاتينى بود . برخى از اين متون عبارتند از: عليه مذهب ساراسنها (13) نوشته دومينيك ريكالدو دمونته كروچه (درگذشته 1320 ميلادى) ; نقد قرآن (14) نوشته نيكولاس كوزائى (15) (1401؟ - 1464) ; و مكتوبى از يك اسير گمنام كه مدتها در اسارت تركان عثمانى بوده استبا عنوان رسالهاى در آداب و رسوم تركها (مسلمانان) (16) (نوشتهشده در 1408 ميلادى .) سرانجام در سال 1542، لوتر به ترجمهاى لاتينى از قرآن دستيافت كه به دستور پيتر محترم (17) (يا پىير ونرابلس)، رئيس دير كلونى در فرانسه (متوفاى 1156 ميلادى) و به قلم روبرت كتونى (18) فراهم آمده بود . اين متن لاتينى قرآن همراه با چند رساله كوتاه درباره زندگى پيامبر و رديههايى عليه اسلام در مجموعهاى به نام مجموعه طليطله (19) گردآورى و در سراسر قرون وسطا به همين نام شناخته مىشد، اما همچنان به صورت دستنويس و چاپنشده باقى مانده بود . به جهت اهميت و تاثير فراوان مجموعه طليطله بر افكار و اطلاعات مسيحيان اروپا در چند سده پايانى قرون وسطا، مؤلف در صفحات 37- 90 همين فصل از كتاب خود، به معرفى و بررسى كوششهاى مسيحيان اروپا براى ترجمه قرآن در سدههاى 12 تا 15 ميلادى مىپردازد . اين بخش از كتاب كاملترين و مستندترين گزارشها در اين زمينه را ارائه مىدهد . مؤلف در مقالهاى جداگانه به زبان انگليسى، بخشى كوتاه از اين مطالب خود را (تنها راجع به ترجمههاى لاتينى) منتشر كرده است كه اين مقاله با حذف پاورقىها و اندكى تلخيص به فارسى ترجمه شده است . (20)
لوتر همچنين در سال 1542 كتابى ديگر از ريكالدو دمونته كروچه با عنوان رد بر قرآن (21) را از لاتينى به آلمانى ترجمه كرد و خود نيز درباره آيات قرآن در اين كتاب، توضيحاتى افزود . آخرين كار لوتر آن بود كه بر ترجمه لاتينى قرآنى كه در سال 1543 به همت تئودور بيبلياندر در شهر بازل منتشر شد، مقدمهاى نوشت و كوشيد موانع انتشار عمومى اين قرآن را از ميان بردارد . اين خود موضوع فصل دوم كتاب است .
فصل دوم كتاب (ص 158- 275) «تئودور بيبلياندر و چاپ قرآن بازل در 43/1542» نام دارد . بيبلياندر (1504- 1564) اهل سوئيس و از دانشمندان پروتستان، ترجمه لاتينى قرآن اثر روبرت كتونى را از درون مجموعه خطى طليطله بيرون آورد و كوشيد آن را با اصلاحاتى به چاپ برساند . بوبتسين با مرورى بر حيات و تحصيلات علمى او، دانش عربى او را بسيار خوب توصيف مىكند و معتقد استبايد كار بيبلياندر در فضاى تاريخى آن زمان را بخشى از نزاع و درگيرى سياسى ميان اركدوك فرديناند (22) و سليمان خان اعظم (23) (1494- 1566) بر سر مالكيت مجارستان تلقى كرد . قرآن بيبلياندر را دوست صميمىاش، يوهانس اپورينوس، در شهر بازل آلمان منتشر كرد و از آنجا كه وى بدون كسب اجازه از اداره مميزى اين كار را انجام داده بود، اختلاف شديدى ميان او و شوراى شهر بازل درگرفت . سرانجام با توصيه مارتين لوتر، شوراى شهر بازل اجازه پخش ترجمه لاتينى قرآن را - به شرط عدم توزيع در بازل - صادر كرد و اين آغاز انتشار عمومى ترجمه لاتينى قرآن در اروپا بود .
اختلاف بر سر انتشار يا عدم انتشار ترجمه قرآن كه امرى فراتر از دروازههاى شهر بازل بود، نكات بسيار جالبى از برخورد كليساى مسيحى با اسلام و قرآن در آغاز دوره رنسانس را نشان مىدهد . نسخه بيبلياندر نيز تنها ترجمه لاتينى روبرت كتونى از قرآن نبود، بلكه علاوه بر بخشهايى از مجموعه طليطله، متون احتجاجى برخى از كشيشان مسيحى عليه اسلام را هم دربر داشت . اين كتاب كه از اين پس "قرآن بيبلياندر" ناميده مىشود، در محافل مسيحى و كتابخانههاى اروپا رواج فراوانى يافت و چاپ دوم آن با تيراژى وسيعتر در 1550 ميلادى منتشر شد . "قرآن بيبلياندر" كه همان ترجمه لاتينى روبرت كتونى از قرآنى كريم بود، مبناى انتشار بسيارى از ترجمههاى قرآن به ديگر زبانهاى اروپايى شد . در 1547، اين نسخه توسط آندره اريوابنه (24) در شهر ونيز به زبان ايتاليايى بازگردانده شده اما مترجم آن وانمود مىكند كه آن را مستقيما از زبان عربى ترجمه كرده است . همين ترجمه ايتاليايى قرآن را سالمون شوايگر در سال 1616 (چاپ دوم: 1623) در نورنبرگ به آلمانى ترجمه و منتشر كرد . اين نخستين ترجمه آلمانى قرآن بود كه بعدها با تيراژى بسيار وسيعتر در سالهاى 1659 و 1664، بدون ذكر نام شوايگر در نورنبرگ (آلمان) به چاپ رسيد . همچنين نخستين ترجمه هلندى قرآن در سال 1641 بر مبناى همين ترجمه ايتاليايى صورت گرفت . بنابراين مىتوان حدس زد كه ترجمه لاتينى روبرت كتونى كه در فضاى قرون وسطا شكل گرفته، و بهدستبيبلياندر در آغاز عصر اصلاحات اروپا منتشر شده بود، نزديك به 500 سال فهم اروپاييان از قرآن كريم را شكل داده است .
عنوان فصل سوم (ص 277- 363) «يوهان آلبرشت ويدمانشتتر و چاپ قرآن نورنبرگ 1543» است . چنانكه از نوشته مؤلف درباره زندگى ويدمانشتتر برمىآيد، وى چهرهاى بسيار متفاوت از مارتين لوتر و تئودور بيبلياندر داشته است . ويدمانشتتر (1506- 1557) در اولم (آلمان) به دنيا آمد و به عكس دو فرد اخير كاتوليك بود . وى در 1530 در مراسم تاجگذارى شارل پنجم (25) در بولونيا (26) حضور داشت و هجده سال بعد از سوى وى به مقامى مهم منصوب شد . ويدمانشتتر در ايتاليا زبان عربى را آموخت و افزون بر همكارى با پاپ در واتيكان، از 1533 تا يك سال پيش از مرگش، مشاغل حقوقى و ديپلماتيك متعددى در آلمان بر عهده داشت . اهتمام و علاقه نخست وى، زبانهاى شرقى، به ويژه عربى، عبرى و سريانى بود; اما فراگيرى اين زبانها، هدف اصلىاش نبودند . به گفته مؤلف، اين همه ابزارهايى كمكى بودند تا او را در تبليغ مسيحيت و رديهنويسىهاى مسيحى يارى رساند .
در 1543، يعنى همان سالى كه بيبلياندر ترجمه لاتينى قرآن را در بازل منتشر كرد، ويدمانشتتر در نورنبرگ (آلمان) كتابى با عنوان شرح الهيات محمد بن عبدالله (27) به چاپ رسانيد كه حاوى ترجمه لاتينى بخش هايى از قرآن بود . بوبتسين، مؤلف كتاب حاضر، با بررسى دقيق اين ترجمه كه عنوان مستقل آن، خلاصه قرآن (28) است، مشابهتهاى فراوانى ميان آن و ترجمه لاتينى روبرت كتونى به دست مىدهد، اما معتقد است تاثير اين ترجمه به هيچ وجه قابل مقايسه با نسخه انتشار يافته از سوى بيبلياندر نيست . بخش ديگرى از اين كتاب، با عنوان مستقل مذهب محمد (29) راجع به "مسائل عبدالله بن سلام" است كه هم در مجموعه طليطله و هم در چاپ بيبلياندر از ترجمه لاتينى قرآن آمده است . "مسائل عبدالله بن سلام" گفت و گويى است ميان پيامبر اكرم (ص) و فردى يهودى به نام عبديه، كه سرانجام با اسلامآوردن وى خاتمه مىپذيرد . در اين بخش از كتاب ويدمانشتتر، آراى وى راجع به يهوديت و نيز فهم وى از متن قرآنى را متفاوت با بيبلياندر مىيابيم .
فصل چهارم (ص 365- 497) «گيوم پوستل و قرآن جامع او، 1544» نام دارد . اين فصل به شرح احوال و فعاليتهاى گيوم پوستل (1510- 1581)، خاورشناس فرانسوى مىپردازد كه در ميان چهار فرد اخير، تنها كسى است كه به سبب دو سفر مجموعا چهار ساله به خاورميانه، با فرهنگ و جوامع اسلامى از نزديك آشنايى داشته است . پوستل در تاريخ پژوهشهاى ادبيات عرب، به سبب كتاب دستور زبان عربى (30) اش بسيار مشهور است . وى اين كتاب را اندكى پس از مراجعت از سفر نخستيناش از استانبول (1535- 1537) نگاشت . در مدت دو سالى كه وى كارمند سفارت فرانسه در استانبول بود، زبان عربى را آموخته بود، و از آنجا كه وى زبان عربى مىدانست و با اين كتاب شهرتى يافته بود، پادشاه فرانسه وى را به سمت استادى زبانهاى شرقى در كلژ دو فرانس (31) منصوب كرد . وى در فاصله سالهاى 1538- 1542 استاد رياضيات و زبان عربى در اين كالجبود، اما از آن پس دوباره به مسافرتهايى علمى تحقيقى در اروپا دست زد و از سال 1549 تا 1551، به مدت دو سال به صورت شخصى به برخى از كشورهاى خاورميانه سفر كرد . وى به دليل گرايشهاى صوفيانه و دعاوى پيغمبرمآبانهاش كه آنها را با نام خود و گاه با اسم مستعار منتشر مىساخت، بارها به دادگاه تفتيش عقايد فراخوانده شد . در سال 1554 وى را رسما ديوانه خواندند و به زندان افتاد . چهار سال بعد، وقتى از زندان آزاد شد، بار ديگر به نشر عقايد و دعاوى خود پرداخت . در سال 1563، پادشاه فرانسه وى را به دير قديس مارتن دشان (32) فرستاد و او تا زمان مرگش در 1581 در همانجا ماند .
بوبتسين آثار و فعاليتهاى شرق شناسانه پوستل را در دو بخش مجزا معرفى مىكند . نخست آثارى كه وى در سالهاى 1538- 1540 راجع به زبان و ادبيات عرب نگاشته است . در اين نوشتهها، پوستل تنها به زبان عربى نمىپردازد، بلكه ساير زبانهاى سامى همچون عبرى، سامرى، سريانى و حبشى و نيز زبان ارمنى - از ميان زبانهاى غيرسامى - را نيز مد نظر دارد . بوبتسين با بررسى منابع آشنايى و دانش عربى پوستل، معتقد است كه وى با زبان عربى كلاسيك آشنايى خوبى داشته است . سپس مؤلف به معرفى تفصيلى كتاب ديگرى از پوستل با عنوان درباره وحدت عالم (33) مىپردازد . پوستل اين كتاب حجيم را كه حاوى افكار فلسفى و كلامى اوست، و بنياد آراى صوفيانه و دعاوى تبشيرى وى را نشان مىدهد، در سال 1544 با كمك اپورينوس در شهر بازل منتشر كرد . نيمه دوم اين كتاب - برخلاف موضوع و روال اصلى كتاب - به معرفى پيامبر، سيره وى، صحابه و نهايتا رديهاى عليه قرآن مىپردازد . اين بخش از كتاب ترجمه بسيارى از آيات قرآن را دربر دارد كه مستقيما از عربى به لاتينى ترجمه شده است . اين نشان مىدهد كه پوستل در اطلاعات قرآنى خود بر ترجمه قديمى طليطله (اثر روبرت كتونى و چاپشده توسط بيبلياندر) تكيه نمىكرده است . بوبتسين به پارهاى از اشتباهات و نقايص ترجمه پوستل اشاره مىكند، اما معتقد است كه عربىدانى پوستل و اطلاعات قرآنى وى بسيار بيشتر و بهتر از بيبلياندر و ويدمانشتتر بوده است .
آثار پوستل چندان رواج عمومى نيافتند، زيرا وى به سبب كنارهگيرى از كليسا، نه در ميان كاتوليكها جايگاهى داشت و نه از حمايت پروتستانها برخوردار بود، بلكه حتى خود با اين دسته اخير مخالفتهاى جدى داشت . بر اين اساس، اهميت و شهرت او تنها در حوزه زبان و ادبيات عربى و كتاب مهم او درباره دستور زبان عربى محدود شده است، اما توجهات، علايق شخصى و فعاليتهاى وى در حوزه قرآنپژوهى كه از اهميتبسيار بيشترى برخوردارند، همچنان ناشناخته ماندهاند .
كتاب قرآن در عصر اصلاحطلبى و نوانديشى، نوشته هارتموت بوبتسين، با تلاشى بسيار و جستوجويى تام و همهجانبه در منابع و مدارك كهن اروپايى، نهايتا به ما نشان مىدهد كه شمارى از محققان اروپايى در قرون وسطا، چگونه درصدد كسب دانش و اطلاعاتى دقيق از دين اسلام و قرآن بودهاند تا در احتجاجات كلامى و رديههاى جدلى خود عليه اسلام از آنها بهره برند، اما اين اطلاعات نه تنها دقيق نبوده، بلكه فرسنگها بهدور از واقعيتبودهاند . در آغاز عصر اصلاحات اروپايى، درك و شناخت ايشان از قرآن، خاستگاه آن و محيط پيدايش وحى نبوى بهطور كلى قرون وسطايى بوده و اساسا از مجموعه طليطله (تدوينشده در قرن دوازدهم ميلادى) ناشى مىشده است . بوبتسين البته به يك نقطه تحول اساسى در اسلامپژوهى در دوره اصلاحات اروپا اشاره مىكند: ويدمانشتتر و گيوم هردو مجموعهاى غنى از منابع مخطوط و چاپى درباره اسلام را گردآورى كردند . اين امر كه در قرون وسطا سابقه نداشته و از ويژگىهاى دوره رنسانس بهشمار مىآيد، شايد در زمان خود آن دو تاثير قابل توجهى در بسط و تحول مطالعات اسلامى نداشته است، اما ثمرات آن در قرون بعدى نيك نمايان شد .
پىنوشتها:
1. Hartmut Bobzin, Der Koranim Zeitalter der Reformation: Studienzur Fruhgeschichte der Arabistik und Islamkunde in Europa. Beirut: Deutsche Morgenlndische Gesellschaft; Stuttgart: Steiner, 1995 (Beiruter Texte und Studien, 42) xiv_598pp. ISBN:
03-515-05365-4.
2. Nicholas Copernicus
3. De revolutionibus orbium caelestium.
4. Andreas Vesalius
5. De fabrica humani corporis
6. University of Erlangen
7. Zeitschrift fur Arabische Linguistik
8. Yohannes Oporinus.
9. Theodor Bibliander.
11. Yohann Albrecht Widmanstetter.
12. Guillaume Postel.
13. Ricoldo da Monte Croce, Contra Legem Sarracenorum.
14. Cribratio Alcorani.
15. Nicholas of Cusa.
16. Libellus de ritu et moribus Turcorum.
17. Peter the Venerable
18. Robert of ketton.
19. Corpus Toletanum (Collectio Toletana)
20 . Hartmut Bobzin, "Latin translations of the Koran: a short 21. Confutatio Alcorani
21. Andrea Arrivabene.
22. Bologna
23. Mahometis Abdallae filii theologia dialogo explicata
24. Epitome Alcorani
25. Doctrina Mahometis
26. Guillaume Postel, Grammatica Arabica, Parisiis: Petrus Gromorsus, 1539/40
27. Collge de France
28. St. Martin des Champs
29. De orbis terrae concordia ... Basileae: J. Oporinus, 1544.
مرورى بر كتاب هارتمون بوبتسين
مرتضى كريمىنيا
هارتموت بوبتسين، قرآن در عصر اصلاحطلبى و نوانديشى: تاريخچه اوليه مطالعات عربى واسلامى در اروپا، بيروت و اشتوتگارت: فرانتس اشتاينر، 1995، 598ص، شابك: 4- 05365 - 515- 03 . (1)
در سال 1543 ميلادى دو كتاب مهم در تاريخ علم جديد منتشر شد كه ديدگاه غربيان از جهان و انسان را به گونهاى بنيادى تغيير داد: نخست كتاب نيكولاس كوپرنيك (2) درباره هيئت و منظومه شمسى با عنوان گردش افلاك آسمان (3) بود كه هيئتبطليموسى حاكم بر ذهنيت غربيان را به كلى درهم ريخت . دومين كتاب اثر اندرياس وساليوس (4) راجع به آناتومى و تشريح انسان با عنوان ساختمان بدن انسان (5) بود كه سبب تاسيس دانش تشريح عملى گرديد . در همين سال كه اروپاييان خود را براى تحولات فكرى و علمى در شناخت انسان و جهان آماده مىكردند، كتب مهم ديگرى در زمينه پژوهشهاى دينى اروپايى در راه شناخت اسلام منتشر شد كه از آن جمله مىتوان به ترجمه كامل لاتينى قرآن (چاپشده در شهر بازل) و تلخيصى از متن قرآن (چاپ نورنبرگ) اشاره كرد .
هرچند نخستين تلاشهاى مسيحيان اروپا در ترجمه لاتينى قرآن كريم در قرون دوازدهم و سيزدهم ميلادى به نتيجه رسيد و مجموعههايى در شناخت پيامبر، قرآن و اسلام همراه با رديههايى لاتينى از سوى كشيشهاى مسيحى فراهم آمد، اما اين آثار تا پايان قرون وسطا انتشار عمومى نيافت . بنابراين مىتوان نيمه قرن شانزدهم ميلادى را زمان عرضه و معرفى عمومى قرآن و اسلام در اروپا دانست و اين درست زمانى است كه اروپاييان با ورود به دوره رنسانس، تجربه اصلاحات فكرى و دينى را آغاز كرده بودند .
كتاب حاضر يعنى قرآن در عصر اصلاحطلبى و نوانديشى، نوشته هارتموت بوبتسين، قصه ورود و حضور قرآن در عصر اصلاحات اروپا را بازگو مىكند، اما در پىجويى ماجرا از قرن شانزدهم و هفدهم فراتر نمىرود . هارتموت بوبتسين، استاد مطالعات عربى و اسلامى در دانشگاه ارلانگن (6) (آلمان) است كه سردبيرى مجله مطالعات عربى (7) را در همين دانشگاه بر عهده دارد .
كتاب در اصل به بررسى تلاشهاى چهار تن از مشاهير غرب براى شناخت، ترجمه و انتشار قرآن كريم در قرن شانزدهم ميلادى اختصاص دارد . اين چهار تن عبارتند از: مارتين لوتر (1483- 1546)، تئودور بيبلياندر (1504- 1564)، يوهان آلبرشت ويدمانشتتر (1506- 1557) و گيوم پوستل (1510- 1581 .) علاقه و روابط اين چهار تن با كتاب آسمانى مسلمانان، درست همزمان بود با توسعه نفوذ و قدرت عثمانى در اروپاى شرقى و نيز مجادلات مذهبى ميان كاتوليكها و پروتستانها . كتاب قرآن در عصر اصلاحطلبى و نوانديشى در مقدمه و چهار فصل خود مىكوشد تلاش هر يك از اين چهار تن، و نيز حوادث پشت صحنه فعاليت قرآنى هر يك از آنان را با دقت در تمام اسناد و مدارك موجود ارائه كند . كتاب حاوى يكصد صفحه ضمايم و فهرستبلندى از منابع چاپى و مخطوط است . همچنين چكيدهاى كوتاه از محتواى كتاب به عربى و انگليسى در پايان آمده است .
مقدمه كوتاه كتاب (ص 1- 12) تصويرى اجمالى از روابط ميان مباحث كوپرنيك و وساليوس از يك سو و فعاليتهاى قرآنى اروپاييان در قرن شانزدهم را از سوى ديگر بهدست مىدهد . در اين مرور كوتاه، افراد مختلفى كه در اين عرصه نقشهاى مهم ايفا كردهاند معرفى مىشوند . يكى از اين شخصيتها يوهانس اپورينوس، (8) صاحب معروفترين انتشاراتى در شهر بازل است كه هم كتاب وساليوس درباره علم تشريح را منتشر كرد و هم ترجمه لاتينى قرآن را همراه با چند رساله دينى و تاريخى درباره اسلام و تركها به چاپ رسانيد . چاپ ترجمه لاتينى قرآن از سوى اپورينوس مشكلات فراوانى براى او به همراه داشت، اما اين مشكلات به سرپنجه مارتين لوتر، مصلح معروف دينى، سرانجام گشوده شد; چراكه او به شوراى شهر بازل نامهاى نوشت و رفع ممنوعيت از است كه مصاحب و جانشين اولريش تسوينگلى (10) از مصلحان دينى در شهر زوريخ (سوئيس) بود . وى پس از آنكه مقدمات علمى چاپ لاتينى قرآن در شهر بازل را خود فراهم آورد، به دليل دوستىاش با اپورينوس، كار انتشار را به دست اين ناشر معروف سپرد . فرد چهارم، همان يوهان آلبرشت ويدمانشتتر (11) است . وى حقوقدان، ديپلمات و مستشرقى بود كه وسايل چاپ كتاب كوپرنيك در شهر رم را فراهم آورد و از سوى ديگر كتاب مختصرى درباره قرآن را در نورنبرگ (آلمان) منتشر كرد . آخرين فرد هم گيوم پوستل (12) فرانسوى، از جذابترين عالمان و صوفيان قرن شانزدهم ميلادى است . وى دوست نزديك ويدمانشتتر بود و او را در چاپ و انتشار نخستين نسخه انجيل به زبان سريانى يارى كرد . همچنين با اپورينوس رابطه نزديكى داشت و توسط او بسيارى از كتابهاى خود درباره تصوف، يهوديت و مسيحيت را به چاپ رسانيد; و از سوى ديگر با بيبلياندر دوستى محكمى داشت و اين دو درباره "صلح و آشتى ميان اديان" اعتقادات مشتركى را ابراز مىكردند .
فصل نخست كتاب (ص 13- 157) «مارتين لوتر و قرآن» نام دارد و مؤلف در آن، كارهاى مارتين لوتر راجع به قرآن را معرفى مىكند . لوتر خود ابتدا در سال 1530 قصد داشت قرآن را نه از متن عربى، بلكه بر پايه ترجمهاى لاتينى به زبان آلمانى برگرداند، اما در اين كار موفق نشد . معلومات قرآنى لوتر تماما برگرفته از متون درجه دوم و نوشتههاى جدلى مسيحيان قرون وسطا به زبان لاتينى بود . برخى از اين متون عبارتند از: عليه مذهب ساراسنها (13) نوشته دومينيك ريكالدو دمونته كروچه (درگذشته 1320 ميلادى) ; نقد قرآن (14) نوشته نيكولاس كوزائى (15) (1401؟ - 1464) ; و مكتوبى از يك اسير گمنام كه مدتها در اسارت تركان عثمانى بوده استبا عنوان رسالهاى در آداب و رسوم تركها (مسلمانان) (16) (نوشتهشده در 1408 ميلادى .) سرانجام در سال 1542، لوتر به ترجمهاى لاتينى از قرآن دستيافت كه به دستور پيتر محترم (17) (يا پىير ونرابلس)، رئيس دير كلونى در فرانسه (متوفاى 1156 ميلادى) و به قلم روبرت كتونى (18) فراهم آمده بود . اين متن لاتينى قرآن همراه با چند رساله كوتاه درباره زندگى پيامبر و رديههايى عليه اسلام در مجموعهاى به نام مجموعه طليطله (19) گردآورى و در سراسر قرون وسطا به همين نام شناخته مىشد، اما همچنان به صورت دستنويس و چاپنشده باقى مانده بود . به جهت اهميت و تاثير فراوان مجموعه طليطله بر افكار و اطلاعات مسيحيان اروپا در چند سده پايانى قرون وسطا، مؤلف در صفحات 37- 90 همين فصل از كتاب خود، به معرفى و بررسى كوششهاى مسيحيان اروپا براى ترجمه قرآن در سدههاى 12 تا 15 ميلادى مىپردازد . اين بخش از كتاب كاملترين و مستندترين گزارشها در اين زمينه را ارائه مىدهد . مؤلف در مقالهاى جداگانه به زبان انگليسى، بخشى كوتاه از اين مطالب خود را (تنها راجع به ترجمههاى لاتينى) منتشر كرده است كه اين مقاله با حذف پاورقىها و اندكى تلخيص به فارسى ترجمه شده است . (20)
لوتر همچنين در سال 1542 كتابى ديگر از ريكالدو دمونته كروچه با عنوان رد بر قرآن (21) را از لاتينى به آلمانى ترجمه كرد و خود نيز درباره آيات قرآن در اين كتاب، توضيحاتى افزود . آخرين كار لوتر آن بود كه بر ترجمه لاتينى قرآنى كه در سال 1543 به همت تئودور بيبلياندر در شهر بازل منتشر شد، مقدمهاى نوشت و كوشيد موانع انتشار عمومى اين قرآن را از ميان بردارد . اين خود موضوع فصل دوم كتاب است .
فصل دوم كتاب (ص 158- 275) «تئودور بيبلياندر و چاپ قرآن بازل در 43/1542» نام دارد . بيبلياندر (1504- 1564) اهل سوئيس و از دانشمندان پروتستان، ترجمه لاتينى قرآن اثر روبرت كتونى را از درون مجموعه خطى طليطله بيرون آورد و كوشيد آن را با اصلاحاتى به چاپ برساند . بوبتسين با مرورى بر حيات و تحصيلات علمى او، دانش عربى او را بسيار خوب توصيف مىكند و معتقد استبايد كار بيبلياندر در فضاى تاريخى آن زمان را بخشى از نزاع و درگيرى سياسى ميان اركدوك فرديناند (22) و سليمان خان اعظم (23) (1494- 1566) بر سر مالكيت مجارستان تلقى كرد . قرآن بيبلياندر را دوست صميمىاش، يوهانس اپورينوس، در شهر بازل آلمان منتشر كرد و از آنجا كه وى بدون كسب اجازه از اداره مميزى اين كار را انجام داده بود، اختلاف شديدى ميان او و شوراى شهر بازل درگرفت . سرانجام با توصيه مارتين لوتر، شوراى شهر بازل اجازه پخش ترجمه لاتينى قرآن را - به شرط عدم توزيع در بازل - صادر كرد و اين آغاز انتشار عمومى ترجمه لاتينى قرآن در اروپا بود .
اختلاف بر سر انتشار يا عدم انتشار ترجمه قرآن كه امرى فراتر از دروازههاى شهر بازل بود، نكات بسيار جالبى از برخورد كليساى مسيحى با اسلام و قرآن در آغاز دوره رنسانس را نشان مىدهد . نسخه بيبلياندر نيز تنها ترجمه لاتينى روبرت كتونى از قرآن نبود، بلكه علاوه بر بخشهايى از مجموعه طليطله، متون احتجاجى برخى از كشيشان مسيحى عليه اسلام را هم دربر داشت . اين كتاب كه از اين پس "قرآن بيبلياندر" ناميده مىشود، در محافل مسيحى و كتابخانههاى اروپا رواج فراوانى يافت و چاپ دوم آن با تيراژى وسيعتر در 1550 ميلادى منتشر شد . "قرآن بيبلياندر" كه همان ترجمه لاتينى روبرت كتونى از قرآنى كريم بود، مبناى انتشار بسيارى از ترجمههاى قرآن به ديگر زبانهاى اروپايى شد . در 1547، اين نسخه توسط آندره اريوابنه (24) در شهر ونيز به زبان ايتاليايى بازگردانده شده اما مترجم آن وانمود مىكند كه آن را مستقيما از زبان عربى ترجمه كرده است . همين ترجمه ايتاليايى قرآن را سالمون شوايگر در سال 1616 (چاپ دوم: 1623) در نورنبرگ به آلمانى ترجمه و منتشر كرد . اين نخستين ترجمه آلمانى قرآن بود كه بعدها با تيراژى بسيار وسيعتر در سالهاى 1659 و 1664، بدون ذكر نام شوايگر در نورنبرگ (آلمان) به چاپ رسيد . همچنين نخستين ترجمه هلندى قرآن در سال 1641 بر مبناى همين ترجمه ايتاليايى صورت گرفت . بنابراين مىتوان حدس زد كه ترجمه لاتينى روبرت كتونى كه در فضاى قرون وسطا شكل گرفته، و بهدستبيبلياندر در آغاز عصر اصلاحات اروپا منتشر شده بود، نزديك به 500 سال فهم اروپاييان از قرآن كريم را شكل داده است .
عنوان فصل سوم (ص 277- 363) «يوهان آلبرشت ويدمانشتتر و چاپ قرآن نورنبرگ 1543» است . چنانكه از نوشته مؤلف درباره زندگى ويدمانشتتر برمىآيد، وى چهرهاى بسيار متفاوت از مارتين لوتر و تئودور بيبلياندر داشته است . ويدمانشتتر (1506- 1557) در اولم (آلمان) به دنيا آمد و به عكس دو فرد اخير كاتوليك بود . وى در 1530 در مراسم تاجگذارى شارل پنجم (25) در بولونيا (26) حضور داشت و هجده سال بعد از سوى وى به مقامى مهم منصوب شد . ويدمانشتتر در ايتاليا زبان عربى را آموخت و افزون بر همكارى با پاپ در واتيكان، از 1533 تا يك سال پيش از مرگش، مشاغل حقوقى و ديپلماتيك متعددى در آلمان بر عهده داشت . اهتمام و علاقه نخست وى، زبانهاى شرقى، به ويژه عربى، عبرى و سريانى بود; اما فراگيرى اين زبانها، هدف اصلىاش نبودند . به گفته مؤلف، اين همه ابزارهايى كمكى بودند تا او را در تبليغ مسيحيت و رديهنويسىهاى مسيحى يارى رساند .
در 1543، يعنى همان سالى كه بيبلياندر ترجمه لاتينى قرآن را در بازل منتشر كرد، ويدمانشتتر در نورنبرگ (آلمان) كتابى با عنوان شرح الهيات محمد بن عبدالله (27) به چاپ رسانيد كه حاوى ترجمه لاتينى بخش هايى از قرآن بود . بوبتسين، مؤلف كتاب حاضر، با بررسى دقيق اين ترجمه كه عنوان مستقل آن، خلاصه قرآن (28) است، مشابهتهاى فراوانى ميان آن و ترجمه لاتينى روبرت كتونى به دست مىدهد، اما معتقد است تاثير اين ترجمه به هيچ وجه قابل مقايسه با نسخه انتشار يافته از سوى بيبلياندر نيست . بخش ديگرى از اين كتاب، با عنوان مستقل مذهب محمد (29) راجع به "مسائل عبدالله بن سلام" است كه هم در مجموعه طليطله و هم در چاپ بيبلياندر از ترجمه لاتينى قرآن آمده است . "مسائل عبدالله بن سلام" گفت و گويى است ميان پيامبر اكرم (ص) و فردى يهودى به نام عبديه، كه سرانجام با اسلامآوردن وى خاتمه مىپذيرد . در اين بخش از كتاب ويدمانشتتر، آراى وى راجع به يهوديت و نيز فهم وى از متن قرآنى را متفاوت با بيبلياندر مىيابيم .
فصل چهارم (ص 365- 497) «گيوم پوستل و قرآن جامع او، 1544» نام دارد . اين فصل به شرح احوال و فعاليتهاى گيوم پوستل (1510- 1581)، خاورشناس فرانسوى مىپردازد كه در ميان چهار فرد اخير، تنها كسى است كه به سبب دو سفر مجموعا چهار ساله به خاورميانه، با فرهنگ و جوامع اسلامى از نزديك آشنايى داشته است . پوستل در تاريخ پژوهشهاى ادبيات عرب، به سبب كتاب دستور زبان عربى (30) اش بسيار مشهور است . وى اين كتاب را اندكى پس از مراجعت از سفر نخستيناش از استانبول (1535- 1537) نگاشت . در مدت دو سالى كه وى كارمند سفارت فرانسه در استانبول بود، زبان عربى را آموخته بود، و از آنجا كه وى زبان عربى مىدانست و با اين كتاب شهرتى يافته بود، پادشاه فرانسه وى را به سمت استادى زبانهاى شرقى در كلژ دو فرانس (31) منصوب كرد . وى در فاصله سالهاى 1538- 1542 استاد رياضيات و زبان عربى در اين كالجبود، اما از آن پس دوباره به مسافرتهايى علمى تحقيقى در اروپا دست زد و از سال 1549 تا 1551، به مدت دو سال به صورت شخصى به برخى از كشورهاى خاورميانه سفر كرد . وى به دليل گرايشهاى صوفيانه و دعاوى پيغمبرمآبانهاش كه آنها را با نام خود و گاه با اسم مستعار منتشر مىساخت، بارها به دادگاه تفتيش عقايد فراخوانده شد . در سال 1554 وى را رسما ديوانه خواندند و به زندان افتاد . چهار سال بعد، وقتى از زندان آزاد شد، بار ديگر به نشر عقايد و دعاوى خود پرداخت . در سال 1563، پادشاه فرانسه وى را به دير قديس مارتن دشان (32) فرستاد و او تا زمان مرگش در 1581 در همانجا ماند .
بوبتسين آثار و فعاليتهاى شرق شناسانه پوستل را در دو بخش مجزا معرفى مىكند . نخست آثارى كه وى در سالهاى 1538- 1540 راجع به زبان و ادبيات عرب نگاشته است . در اين نوشتهها، پوستل تنها به زبان عربى نمىپردازد، بلكه ساير زبانهاى سامى همچون عبرى، سامرى، سريانى و حبشى و نيز زبان ارمنى - از ميان زبانهاى غيرسامى - را نيز مد نظر دارد . بوبتسين با بررسى منابع آشنايى و دانش عربى پوستل، معتقد است كه وى با زبان عربى كلاسيك آشنايى خوبى داشته است . سپس مؤلف به معرفى تفصيلى كتاب ديگرى از پوستل با عنوان درباره وحدت عالم (33) مىپردازد . پوستل اين كتاب حجيم را كه حاوى افكار فلسفى و كلامى اوست، و بنياد آراى صوفيانه و دعاوى تبشيرى وى را نشان مىدهد، در سال 1544 با كمك اپورينوس در شهر بازل منتشر كرد . نيمه دوم اين كتاب - برخلاف موضوع و روال اصلى كتاب - به معرفى پيامبر، سيره وى، صحابه و نهايتا رديهاى عليه قرآن مىپردازد . اين بخش از كتاب ترجمه بسيارى از آيات قرآن را دربر دارد كه مستقيما از عربى به لاتينى ترجمه شده است . اين نشان مىدهد كه پوستل در اطلاعات قرآنى خود بر ترجمه قديمى طليطله (اثر روبرت كتونى و چاپشده توسط بيبلياندر) تكيه نمىكرده است . بوبتسين به پارهاى از اشتباهات و نقايص ترجمه پوستل اشاره مىكند، اما معتقد است كه عربىدانى پوستل و اطلاعات قرآنى وى بسيار بيشتر و بهتر از بيبلياندر و ويدمانشتتر بوده است .
آثار پوستل چندان رواج عمومى نيافتند، زيرا وى به سبب كنارهگيرى از كليسا، نه در ميان كاتوليكها جايگاهى داشت و نه از حمايت پروتستانها برخوردار بود، بلكه حتى خود با اين دسته اخير مخالفتهاى جدى داشت . بر اين اساس، اهميت و شهرت او تنها در حوزه زبان و ادبيات عربى و كتاب مهم او درباره دستور زبان عربى محدود شده است، اما توجهات، علايق شخصى و فعاليتهاى وى در حوزه قرآنپژوهى كه از اهميتبسيار بيشترى برخوردارند، همچنان ناشناخته ماندهاند .
كتاب قرآن در عصر اصلاحطلبى و نوانديشى، نوشته هارتموت بوبتسين، با تلاشى بسيار و جستوجويى تام و همهجانبه در منابع و مدارك كهن اروپايى، نهايتا به ما نشان مىدهد كه شمارى از محققان اروپايى در قرون وسطا، چگونه درصدد كسب دانش و اطلاعاتى دقيق از دين اسلام و قرآن بودهاند تا در احتجاجات كلامى و رديههاى جدلى خود عليه اسلام از آنها بهره برند، اما اين اطلاعات نه تنها دقيق نبوده، بلكه فرسنگها بهدور از واقعيتبودهاند . در آغاز عصر اصلاحات اروپايى، درك و شناخت ايشان از قرآن، خاستگاه آن و محيط پيدايش وحى نبوى بهطور كلى قرون وسطايى بوده و اساسا از مجموعه طليطله (تدوينشده در قرن دوازدهم ميلادى) ناشى مىشده است . بوبتسين البته به يك نقطه تحول اساسى در اسلامپژوهى در دوره اصلاحات اروپا اشاره مىكند: ويدمانشتتر و گيوم هردو مجموعهاى غنى از منابع مخطوط و چاپى درباره اسلام را گردآورى كردند . اين امر كه در قرون وسطا سابقه نداشته و از ويژگىهاى دوره رنسانس بهشمار مىآيد، شايد در زمان خود آن دو تاثير قابل توجهى در بسط و تحول مطالعات اسلامى نداشته است، اما ثمرات آن در قرون بعدى نيك نمايان شد .
پىنوشتها:
1. Hartmut Bobzin, Der Koranim Zeitalter der Reformation: Studienzur Fruhgeschichte der Arabistik und Islamkunde in Europa. Beirut: Deutsche Morgenlndische Gesellschaft; Stuttgart: Steiner, 1995 (Beiruter Texte und Studien, 42) xiv_598pp. ISBN:
03-515-05365-4.
2. Nicholas Copernicus
3. De revolutionibus orbium caelestium.
4. Andreas Vesalius
5. De fabrica humani corporis
6. University of Erlangen
7. Zeitschrift fur Arabische Linguistik
8. Yohannes Oporinus.
9. Theodor Bibliander.
11. Yohann Albrecht Widmanstetter.
12. Guillaume Postel.
13. Ricoldo da Monte Croce, Contra Legem Sarracenorum.
14. Cribratio Alcorani.
15. Nicholas of Cusa.
16. Libellus de ritu et moribus Turcorum.
17. Peter the Venerable
18. Robert of ketton.
19. Corpus Toletanum (Collectio Toletana)
20 . Hartmut Bobzin, "Latin translations of the Koran: a short 21. Confutatio Alcorani
21. Andrea Arrivabene.
22. Bologna
23. Mahometis Abdallae filii theologia dialogo explicata
24. Epitome Alcorani
25. Doctrina Mahometis
26. Guillaume Postel, Grammatica Arabica, Parisiis: Petrus Gromorsus, 1539/40
27. Collge de France
28. St. Martin des Champs
29. De orbis terrae concordia ... Basileae: J. Oporinus, 1544.
+ نوشته شده در ساعت توسط احسان خوشخرام
|