ديدگاههاى اجتماعى ابو ريحان بيرونى
حفيظ الله فولادى
ابو ريحان محمد بن احمد بيرونى خوارزمى، از بزرگترين دانشمندان ايرانى، به گفته بيشتر كسانى كه درباره او به تحقيق پرداختهاند در سال 362 ق. برابر با 973م. در خوارزم و در خانوادهاى گمنام چشم به جهان گشود. از دوران كودكى و نوجوانى او اطلاع چندانى در دست نيست تا بتوان عوامل مؤثر در كيفيتشكلگيرى تفكر وى را شناخت. تنها سخنى كه راجع به دوران نوجوانى وى مىتوان گفت مطلبى است كه خود در كتاب الصيدنه مىگويد: «از همان دوره نوجوانى، به سبب علاقهمندى فراوان در دانشاندوزى، بر حسب سن و حال، در نهاد خود حظى يافتهام و يك شاهد در اين مورد بسنده است كه يك رومى در سرزمين ما اقامت گزيد و من دانهها و تخمها و ميوهها و گياهان و جز اينها را مىآوردم و نامهاى آنها راء;55(( در زبان او، از وى مىپرسيدم و مىنوشتم». همچنين وى از تاثير بسزاى يكى از رياضيدانان و منجمان بزرگ ايرانى به نام «ابو نصر منصور بن على بن عراق» سخن به ميان آورده، كه بىگمان در شكلگيرى انديشه علمى وى مؤثر بوده است: «پس خانواده عراق از شيرشان مرا تغذيه كردند [كنايه از اينكه بسيار نيكى كردند] و منصور آنها همانند نگهدارى از نهال از من مراقبت كرد».
استاد ديگر او در رشته حكمت و علوم عقلى «عبد الصمد اول» بود كه سلطان محمود غزنوى پس از چيرگى بر خوارزم در سال 408ق. او را به اتهام باطنى گرى و الحاد به قتل رسانيد و قصد داشتبيرونى را هم با همان اتهام به استادش ملحق كند، ولى وقتى به او گفته شد كه وى سرآمد آن عصر در علم نجوم است و پادشاهان از كسى مانند او بىنياز نيستند، به اين دليل سلطان از قتل او منصرف شد و او را با خود به هندوستان برد. بيرونى از سال 408 تا 421ق. همراه سلطان محمود غزنوى بوده و در مدت اقامتسيزده ساله خود در هندوستان توانست زبان سانسكريت را بياموزد و تحقيقات گستردهاى را در باب آداب و رسوم، عقايد و فرهنگ و ديگر جنبههاى علمى و فرهنگى هندوان انجام دهد. وى در همين زمان چندين كتاب را از زبان سانسكريتبه عربى و بالعكس ترجمه نمود. حاصل زحمات او در هندشناسى كتاب فىتحقيق ماللهند مىباشد كه يكى از عالمانهترين و غنىترين تحقيقات انسانى و اجتماعى است كه در دوران قديم در زمينه مسائل مردم شناسى نوشته شده است، يعنى در زمانى كه چنين مطالعاتى در مغرب زمين از حد وقايع نگارى فراتر نمىرفته است، ابوريحان بسان مردم شناسى زبردست و متفكرى متبحر، به تحقيق در زواياى زندگى فردى و اجتماعى هندوان پرداخته است.
كارل ادوارد زاخائو، خاورشناس آلمانى و كسى كه با ترجمه دو اثر مهم بيرونى به نام «الآثار الباقية عن القرون الخالية» و «فى تحقيق ماللهند» او را به اروپا شناساند، مىگويد: من معتقدم در وجود بيرونى يك ويژگى نوين بوده كه به روح انتقادى قرن نوزدهم نزديك است.
در بيان حالات بيرونى، ياقوت حموى مىگويد: «او در طول سال دستش از قلم و چشمش از نظر و ذهنش از تفكر جدا نمىگشت، مگر دو روز نوروز و مهرگان كه براى تهيه مايحتاج زندگى دست از كار مىكشيد». بيرونى خود در كتاب فى تحقيق ماللهند مىنويسد: «من به دليل بيگانه بودن با فرهنگ هندوان و ناآشنايى با قراردادهاى زبانى [اصطلاحات و واژگان] آنان، نزد منجمانشان، مقام شاگرد را نسبتبه استاد داشتم. همين كه اندكى به زبان آنان آگاهى يافتم، آنها را بر علتها آگاه ساخته، برخى برهانها را بر ايشان آشكار نمودم و راههاى صحيح محاسبات را براى آنان روشن كردم، پس با تعجب بر من هجوم آوردند وبراى بهرهگيرى [از دانش من] ازدحام كردند، در حالى كه مىپرسيدند: محضر چه كسى از [منجمين] هند را دريافته و از او [دانش] فرا گرفتهاى؟ و من توان علمى آنها را آشكار ساختم و با آنكه خوشايندم نبود خود را از آنان برتر مىشمردم; چيزى نمانده بود كه مرا به ساحرى نسبت دهند و نزد بزرگان خود مرا به غير از دريا و آب ترشى كه بىنياز از سركه است، توصيف نمىكردند».
از يكى از فقها به نام علىبنعيسىولوالجى نقل شده كه گفته است: در حالى كه ابوريحان نفسهاى آخر را مىكشيد و در حالت احتضار بود بر او وارد شدم. در آن حال از من پرسيد «حساب جدات فاسده» را كه زمانى به من گفته بودى، بازگوى كه به چه صورت بود؟ از روى شفقت گفتم آيا در اين وضعيت صلاح استبه اين بحث پرداخته شود؟ به من گفت فلانى آيا اگر دنيا را ترك كنم و عالم به اين مساله باشم بهتر نيست از اينكه از دنيا بروم و جاهل به آن باشم؟ پس من آن حساب را دوباره گفتم و او هم فهميد و آنچه را از قبل وعده داده بود به من ياد داد. من از نزد وى خارج شدم و هنوز در راه بودم كه صداى شيون و زارى از خانهاش به گوشم رسيد.
تاريخ درگذشتبيرونى مورد اختلاف نويسندگان بوده است. با اين حال، نظر حكيم غضنفر تبريزى صاحب كتاب المشاطة لرسالةالفهرست -كه حدود دو قرن پس از بيرونى نوشته شده است- بايد صحيحترين اقوال باشد كه درگذشت او را روز جمعه دوم رجب سال 440 ق. ذكر كرده است. ابوريحان آثار مهمى از خود به جاى گذاشته كه اكثر آنها در زمينه علوم رياضى، نجوم، تاريخ و علوم طبيعى است، ولى آثار به جاى مانده از وى درباره ملل قديم و هنديان معاصر وى نيز از اعتبار علمى و جهانى برخوردار است. او زمانى كه در دربار قابوس بن وشمگير ملقب به شمسالمعالى در گرگان كتاب مهم الآثار الباقية عن القرون الخالية را تاليف كرد، با اينكه نويسندهاى تازهكار بود و كمتر از سى سال از سنش مىگذشت، در مقدمه كتاب چنان توصيه به پاك ساختن فكر از تعصب وپيروى از هوا و پيشداورى مىكند، كه به محققى مجرب و كارآزموده بيشتر شباهت دارد; و با تاليف همين كتاب است كه بىاندازه مورد عنايتشمس المعالى قرار مىگيرد و به بيرونى پيشنهاد مىدهد كه امور مملكت را به او محول كند و فرمانش در هر كارى مطاع باشد، ولى بيرونى نپذيرفته و كارهاى علمى خود را ادامه مىدهد. به هرحال بيرونى از جمله انديشمندانى است كه آثار بسيارى را از او در ابعاد مختلف علوم ياد كردهاند، هر چند اكثر آنها مفقود شده و در دسترس نمىباشند.
362 ق. تولد در خوارزم
ارتباط با دربار قابوس بن و شمگير در گرگان
كشته شدن عبدالصمد اول، استاد حكمت و علوم عقلى بيرونى به اتهام باطنىگرى و الحاد به دستسلطان محمود غزنوى در جريان تصرف خوارزم و مجبور شدن بيرونى در همراهى وى.
مرگ سلطان محمود غزنوى و به سلطنت رسيدن سلطان مسعود غزنوى
مرگ سلطان مسعود غزنوى و به سلطنت رسيدن مودود بن مسعود غزنوى
دانشاندوزى ابوريحان در زمينه علوم نباتى و غير آن از شخصى رومى.
فراگيرى علوم رياضى و نجوم نزد ابونصر منصور بن على بن عراقآموختن علوم عقلى و حكمت نزد عبدالصمد اول
تاليف كتاب الآثار الباقيه.
همراهى بيرونى با سلطان محمود غزنوى در مسافرت به هند و آموختن زبان سانسكريت و تحقيق و ترجمه چند كتاب از سانسكريتبه عربى و بالعكس
مراجعت از هند
تاليف كتاب فى تحقيق ماللهند
تاليف كتاب القانون المسعودى به نام سلطان مسعود غزنوى
تاليف رساله فى فهرست كتب الرازى
تاليف كتاب الجماهر فى معرفة الجواهر و الصيدنه
وفات ابوريحان بيرونى در دوم ماه رجب
آثار بيرونى
ابوريحان بيرونى كتابى به نام رسالة فى فهرست كتب الرازى تاليف كرده است، كه در آن پس از برشمردن كتابهاى زكرياى رازى و توضيحى پيرامون منشا علم پزشكى و ذكر مراكز قديم علم طب و مباحثى در اين باره، به ذكر كتابها و رسائل خويش مىپردازد كه تا زمان تاليفكتاب مزبور يعنى سال 427ق. به بيان خودش، 65سالق. و 63 سال ش. از عمر او مىگذشته است. او دراين كتاب 113 عنوان كتاب و رساله را به صورتدستهبندى شده ذكر مىكند و سپس به كتابهايى كه ابونصر منصور بن عراق و ابو سهل مسيحى و ابوعلى جيلى به نام او نوشتهاند، اشاره مىكند و مىگويد: كتابهاى خودمن فرزندان من مىباشند و كتابهايى كه ديگران به نام من تاليف كردهاند در حكم فرزندخواندگان من هستند واز اين رو فرقى ميان آنها و فرزندانم نمىگذارم. مجموعاين كتابها با خود رسالة فى فهرست كتب الرازى به 139 عنوان مىرسند، و با توجه به اينكه وفات بيرونى سال440ق. است، طبيعى است كه در فاصله بين سالهاى 427 تا 440 ق. كتابهاى ديگرى را نيز تاليف كرده باشد. ازاين رو، كسانى كه به كتابشناسى و فهرست كردن آثاربيرونى پرداختهاند، در حدود 185 عنوان اثر از او وبهنام او ذكر كردهاند. ياقوت حموى مىگويد: «من فهرست كتابهاى بيرونى را در وقف جامع مرو در شصت ورقه به خط ريز ديدم».
همان طور كه گفته شد از اين مجموعه كثير، بخش عمدهاى مفقود و تعدادى اندك در كتابخانههاى جهان يافتشدهاند كه شمارى از آنها به زبانهاى گوناگون ترجمه شدهاند.
بيرونى با ذكر تعداد برگهاى هر يك از كتابها و رسائل خويش آنها را به صورت زير دستهبندى كرده است: 1-آنچه مربوط به علم حساب است; 2- درباره شعاعات و ممر; 3- درباره طول و عرض شهرها و فاصله آنها از يكديگر; 4- در باب ابزار و كيفيت استفاده از آنها; 5- در باب زمان و اوقات; 6- در باب مذنبات (دنبالهدارها); 7- در باب احكام نجوم;8- آنچه مربوط به هزل و چيزهاى سخيف است; 9- آنچه در باب عقايد و اديان وملتهاست.
علت تعدد و تنوع آثار بيرونى را علاوه بر نبوغ ذاتى وى، بايد در وسعت اطلاعات و نيز تسلط او بر چند زبان دانست كه قدرت استفاده از منابع بيشتر و متنوعتر را به وى داده بود. بيرونى همان طور كه در بررسيهاى اجتماعى خود همواره دو طبقه عوام و خواص را مد نظر داشته است و خواص را در مرتبه والاى نگرشهاى اجتماعى ديده است، آثار خود را نيز همواره براى خواص تاليف كرده است; چه، در نظر او يكسان بوده كه عوام مطالب او را فهم كنند و يا از درك آن عاجز باشند. از اين رو آثارش را با عباراتى موجز و دشوار نوشته است كه فهم آنها مستلزم دقت مضاعف مىباشد. در اين باره يكى از شاگردانش بنام امام حكيم «اللبيبى» بر حاشيه يكى از كتابهاى استاد نوشته است كه عادت شيخ ما «الاستاذ الرئيس» رحمهالله چنان بود كه اگر مثالهايى در كتابهاى خود مىآورد - و اين خود بندرت اتفاق مىافتاد - آن را با عبارتهاى فصيح، دشوار و ديرياب ذكر مىكرد، من دليل آن را از استاد پرسيدم، گفت از آن روى در آثار خود از ايراد مثال پرهيز مىكنم تا خواننده آنها براى درك مطالبى كه در آنها به وديعه گذاردهام كوشش و اجتهاد به خرج دهد و اين طبعا براى كسى ميسر است كه صاحب اطلاع و مجتهد و دوستدار علم باشد و براى مردمى كه از اين دسته نيستند، تفاوتى نمىبينم كه آن را دريابند يا درك نكنند، زيرا فهم يا عدم فهم آنان براى من يكسان است.
بيرونى كتابهاى بسيار مهمى در زمينه علوم مختلف تاليف كرده است كه برخى از آنها به شرح زير است:
1 - القانون المسعودى فى الهيئة و النجوم كه از درخشانترين آثار علمى بيرونى در علم هيات و نجوم است. ياقوت حموى در توصيف آن مىنويسد: مطالب اين كتاب هر آنچه قبل از آن درباره علم نجوم و حساب نگاشته شده بود همه را تحتالشعاع خود قرار داد. به پاداش تاليف همين كتاب سلطان مسعود غزنوى پيلوارى سيم براى او فرستاد، ولى آن را نپذيرفته و به خزانه بازگردانيد.
2 - الجماهر فى معرفةالجواهر كه درباره كانىشناسى است، اين كتاب به يك مقدمه و دو قسمت تقسيم مىشود. در مقدمه به بيان پارهاى مسائل انسانشناختى و جامعهشناختى از قبيل منشا زندگى اجتماعى، مدنيت، پيدايش صنايع و مشاغل، رهبرى و شرايط آن سخن گفته است و در قسمت دوم آن، درباره فلزات بحث كرده و توانسته است وزن مخصوص اجسام مختلفى را معين كند كه با آنچه امروزه با دستگاههاى دقيق به دست آمده تطبيق كرده و يا تفاوت اعشارى خيلى كمى پيدا مىكند; و اين امر حيرت آور است.
3 - بيرونى تنها يكى از آثارش به نام التفهيم فى اوائل صناعة التنجيم را به زبان فارسى و عربى تاليف كرده كه در چهار علم اصلى يعنى هندسه و حساب و هيات و احكام نجوم و يك فن فرعى عملى، يعنى اسطرلاب مىباشد. اين كتاب در واقع چكيده و عصاره بخش عمدهاى از معلومات رياضى و نجومى وى و مباحثى كه در ديگر تاليفات خود آورده مىباشد; زيرا موضوعاتى را كه درباره هندوان در اين كتاب مطرح كرده است، به طور مفصل در كتاب ديگرى (فى تحقيق ماللهند) آورده است و بحثهاى مربوط به تواريخ ملل و اقوام مختلف و طرزگاهشمارى آنان و اسامى ماهها و غيره نيز كه در اين كتاب آمده به صورت مشروح در كتاب الآثار الباقية به آنها پرداخته است; و نيز آنچه در اين كتاب درباره اسطرلاب و مسائل علم هيات و رياضيات و نجوم مطرح شده است. براى هر يك از اينها كتاب و يا رساله مستقلى را اختصاص داده است.
دو كتاب «فى تحقيق ماللهند من مقولة مقبولة فى العقل او مرذولة» و «الآثار الباقية عن القرون الخالية»، عمده بحثهاى مربوط به جوامع انسانى و آداب و رسوم و جشنها و عيدها و ذكر تاريخهاى ملل مختلف را در بردارند، كه اولى بيشتر در زمينه هندشناسى است و دومى شاهكار بيرونى در گاهشمارى است. اين دو كتاب، منابع اصلى بحثهاى آينده اين فصل به شمار مىآيند. كارل ادوارد زاخائو در مقدمه مهمى كه بر ترجمه فى تحقيق ماللهند نوشته است، درباره طرح ابواب كتاب اظهار كرده كه: «صورت كلى اغلب بابها از سه بخش تشكيل مىگردد; در بخش اول خلاصهاى از مساله را آنگونه كه خود بيرونى دريافته است، مطرح مىكند; در بخش دوم چنانچه بحث از دين و فلسفه و نجوم باشد، به طرح عقايد هندوان و ذكر شواهدى از كتابهاى آنان مىپردازد و چنانچه بحث از ادبيات و تاريخ و جغرافيا و قوانين و آداب و رسوم باشد، مطالبى را كه در اين موارد به صورت شفاهى شنيده و يا خود مشاهده كرده است، بيان مىدارد; و در بخش سوم از هر باب چنانچه موضوع مورد بحثبراى خواننده غريب و نامانوس جلوه نمايد، ضمن مقايسه آن با موارد مشابه آن از اقوام و ملل ديگر، سعى در مفهوم كردن موضوع مىكند، و اين بدان علت است كه قصد وى از تاليف كتاب «فى تحقيق ماللهند» آن نيست كه كاستيها و نقاط ضعف جامعه هند را آشكار ساخته و به ابطال آرا و اقوال آنان بپردازد، بلكه همانطورى كه در خاتمه كتاب ذكر كرده است، مىكوشد تا تصويرى درست و راست از حيات روحى و معنوى مردم هند را در برابر ديگران قرار داده و زمينه تعامل اجتماعى ديگران با هندوان را فراهم سازد.
ذكر اين نكته ضرورى است كه چون ما در صدد هندشناسى نيستيم، از اين پس سعى خواهيم كرد به آنچه از اين دو كتاب مىپردازيم صورت كلى دهيم و مطالعه بيرونى از هند را نمونهاى از نحوه نگرش او در مورد مسائل اجتماعى قلمداد كنيم.
روش تحقيق بيرونى
عمده آثار بيرونى در زمينه رياضيات، نجوم، تاريخ، جغرافيا، طب، ادبيات و زبانشناسى، دين شناسى، مردم شناسى و گاهشمارى بوده و از اين رو، برخلاف فيلسوف معاصر خود ابن سينا، كمتر به مباحث فلسفه پرداخته است; ولى معنى اين سخن آن نيست كه بيرونى هيچگونه انديشه فلسفى نداشته و يا لااقل به اين گونه مسائل نمىانديشيده است. زيرا در ضمن برخى از كتابهاى خود به پارهاى مسائل فلسفى و آراى فلاسفه اشاراتى داشته و همچنين ميان او و ابن سينا بحثهايى رد و بدل شده كه با اينكه بيشتر در زمينه علوم طبيعى و رياضى است، برخى از مسائل فلسفى را نيز به بحث كشيده است. به هرحال تفاوت موضوعهاى مورد بررسى اين دو دانشمند بزرگ، تفاوت روش تحقيق آنها را به دنبال داشته است و از اين رو، ابن سينا بيشتر روش تعقلى و بيرونى روش تحقيق تجربى را به كار گرفته است. او در به كارگيرى روش تجربى دقايق و ظرائفى را به كار گرفته كه نشان عظمت فكرى او و سبب اعجاب دانشمندان علوم جديد است.
بيرونى در مقدمه كتاب الآثار الباقيه يادآور مىشود كه يكى از اديبان از وى درخواست كرد تا درباره تاريخهايى كه ملتها به كار مىبرند و اختلافهايى كه در مبدا پيدايش آنهاست و ماهها و سالهايى كه متفرع بر آن اصل پيدايش هست و اسبابى كه منجر به اين اختلافها در بين آنان شده و عيدهاى مشهور و روزهايى كه براى آن عيدها و اعمال مربوط به آن، ذكر شده است و غير آنها از چيزهايى كه مورد اختلاف بعضى از ملتهاست، شرح دهد.
وى در زمينه شيوه تحقيق، درباره اين مسائل به نكاتى اشاره دارد كه پارهاى از ويژگيهاى تحقيقاتى او را نشان مىدهد. او مىنويسد: بهترين شيوه براى رسيدن به آنچه از من درخواست كردهاند، شناخت اخبار مربوط به امتها و اعصار گذشته است; زيرا بيشتر آن اخبار بيان كننده حالتها و رسومى است كه از رسمها و شريعتهاى آنان باقى مانده است و با استدلال عقلى و سنجش امور محسوس قابل مشاهده نمىتوان به آنها دسترسى پيدا كرد. بنابراين، راهى جز تقليد از نويسندگان و اهل اديان و انديشمندان و كسانى كه به آن اديان عمل مىكردند، و نيز جز با پذيرش اصول آنها و مقايسه بحثها و نظرهاى ايشان براى اثبات بعضى اصول با بعض ديگر، وجود ندارد. امكان اين پيروى و پذيرش، پس از پيراستن نفس از صفات و رذائلى كه اكثر مردم را به فساد كشانده و صاحبانش را از ديدن حقيقت كور ساخته، همانند عادتهاى عوام پسند و تعصب و پيروى از هواى نفس و رياستطلبى و مانند اينها، ميسر خواهد شد. آنچه ذكر شد براى دستيابى به كنه مقصود و ازاله آنچه موجب شك و شبهه مىشود، بهترين راه و قويترين ياورى است كه بايد در پيش گرفته شود و به غير آن نيل به هدف -ولو با تحمل رنجسخت و كوشش بسيار- محقق نخواهد شد.
در مجموع از عبارت فوق و ملاحظه برخى ديگر از عبارتهاى مذكور در ديگر آثار بيرونى، ويژگيهاى ذيل را مىتوان استخراج كرد:
الف) اتخاذ روش مناسب با موضوع تحقيق: بيرونى در هر موضوعى روش خاص آن را به كار مىگيرد; آنجا كه تحقيق در تاريخ و گاهشمارى ملتهاى گذشته مىكند، با توجه به روحيه حقيقتجويى كه در اوست، درصدد دستيابى به منابع اصيل و دست اول است; يعنى همان منابعى كه امروزه اكثر آنها در اختيار نيست و از اين جهت، آثار بيرونى خود به عنوان منبع شناخته مىشوند; و آنجا كه تحقيق در آداب و رسوم و فرهنگ ملتى است، خود به مشاهده و ضبط واقعيتها مىپردازد و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نمىكند و با مشقت تمام به فراگيرى زبان علمى و محلى قومى كه مىخواهد درباره آنها تحقيق كند، مىپردازد و با كمك گرفتن از دانايان قوم به شيوه مطلوب، سعى در رسيدن به مقصود مىكند. بيرونى در اين باره چنين مىگويد:
«راههاى ورود در آن [علوم و معارف هندى]، مرا به زحمت انداخت، با آنكه در حرص [نسبتبه فراگيرى آن علوم] در روزگار خود يگانه بودم و نهايت كوشش خود را بدون هيچ بخلى در جمعآورى كتابهاى ايشان از هرجا كه احتمال ىرفتبه كار بردم و به حضور هر كسى كه مىتوانست مرا به كتابى برساند، رسيدم».
ب) دخالت ندادن تمايلات شخصى يا گرايشهاى نحلهاى در تحقيق: قبلا بيان شد كه بيرونى «الآثار الباقيه» را در حدود 29 سالگى نوشته است، با درنظر گرفتن توصيه وى به لزوم پيراستن نفس از عواملى كه مانع رسيدن به حقيقتشده و باعث هلاكت مىشوند و با ملاحظه اين نكته كه خود او در عمل اين ويژگى را در آثارش رعايت كرده است، انسان بيشتر به ارزش تحقيقات علمى او پى مىبرد، زيرا، در صورتى كه تحقيقات او آغشته به پيشداوريها و تعصبهاى قومى و مذهبى و ديگر موانع بود، ديگر بيرونى كسى نبودكه از سوى مستشرقين به عنوان يكى از بزرگترين دانشمندان اسلامى در عصر قرون وسطايى اروپا معرفى شود. بيرونى نسبتبه مليتخود تعصبى نداشته و گواه بزرگ اين عدم تعصب او، همان وسعت دايره تحقيقات بىطرفانه او نسبتبه عقايد و آداب و رسوم و بسيارى از مسائل مختلف اجتماعى و نژادى و دينى و جغرافيايى ملتهاى گوناگون گذشته و معاصر خود است. او در مقدمه كتاب «فى تحقيق ماللهند» پس از گفتگوى خود با استادش ابوسهل تفليسى درباره كسى كه نسبت نادرستى در كتابش به معتزله داده بوده و تذكر اين نكته كه چنين نسبتهايى درباره اديان و مذاهب ديگر بخصوص مخالفين، و كسانى كه تعامل با آنها بسيار ضعيف است، در سطح گستردهترى وجود دارد، اشاره مىكند كه در ضمن گفتگو به اديان و مذاهب موجود در هند مثال زدم كه اكثر مطالب مكتوب درباره آنها مغشوش و بىاعتبار بوده و همراه با پيشداوريها و دخالت اغراض و اميال در نقل مطالب بوده است. بيرونى در ادامه مىنويسد: وقتى استاد حقيقت گفته او را دريافت، وى را تشويق كرد تا آنچه درباره هندوان مىداند به رشته تحرير درآورد تا براى كسانى كه قصد مناقضه و رد نظريههاى آنان را دارند، كمك و براى كسانى كه قصد مخالطه و آميزش و معاشرت با آنان را داشته باشند ذخيره مطمئن و موثقى باشد.
سپس بيرونى مىافزايد: «و استاد آن [نقل مصون از تحريف و حب و بغض در باب هنديان] را در خواست كرد و من آن را به انجام رسانيدم، بدون اينكه بر دشمن بهتان بزنم و از حكايت كلام او، هرچند خلاف حق بوده و شنيدنش نزد اهل حق در نهايت زشتى باشد، در تنگنا قرار گرفته و سرباز زنم. چه، اين باور داشت اوست كه خود به آن آگاهتر است; و اين كتاب، كتاب برهان و جدل نيست تا اينكه در آن ادله دشمنان ايراد شود و آن دسته از ادله آنها كه مخالف حق هستند، نقض گردد، بلكه آن، كتاب حكايت است; پس كلام هنديان را به همان نحو كه خودشان اعتقاد دارند نقل مىكنم و آنچه يونانيان با آنان در آن شريك هستند، براى اثبات همسانى بين عقايد آنان اضافه مىكنم».
او همچنين در كتاب «آثار الباقيه» اظهار مى دارد كه تعصب ورزيدن چشمهاى بينا و گوشهاى شنوا را كور و كور مىسازد و شخص را به انجام كارهايى وامىدارد كه با اعتقاد به اصول درست انجام آن كارها بخشيدنى نيست.
ملاحظه مىشود كه اهتمام بيرونى بر اين بوده است كه به دور از تعصب و پيشداورى و ظاهربينى، عادات و سنن وعقايد دينى مردم مورد تحقيق خود را بشناسد و آرا ورسوم و عادات آنان را چنانكه هستبه ديگران بشناساند; يعنى همان شيوهاى كه امروزه دانشمندان علوم اجتماعى بيان مىكنند مبنى بر آنكه محقق در گزارش از واقعيت، بايد سعى كند واقعيت را آن طور كه هست گزارش نمايد نه آنگونه كه گزارشگر، خود مىخواهد و اين در صورتى ميسر است كه محقق از پيشداوريها و موانع ديگرى كه مانع از فهم واقعيت هستند، اجتناب كند. به هر حال، بيرونى با اعتقاد اسلامى خود، بدون پيشداورى و با رعايت تمام جوانب درصدد بوده گزارشى مطابق با واقع از آداب ورسوم و سنن اقوام مورد مطالعه خود، تهيه نمايد.
ج) مطالعه تطبيقى: از ويژگيهاى بارز تحقيقات بيرونى، تطبيق و مقايسه موضوعات مورد مطالعه با موارد مشابه آن در ميان اقوام و ملل ديگر مىباشد. اين رويه از آنجا كه موجب نزديكى و پى بردن به مشابهت فرهنگها با يكديگر و سهولت در شناخت پديدههاى فرهنگى مىشود، اهميتبيشترى پيدا مىكند. او در كتاب «فى تحقيق ماللهند»، بسيار به مقايسه عقايد علمى و دينى هندوان با ملل ديگر مانند يهود و نصارى و مسلمين مىپردازد و در واقع از قديمترين دانشمندانى است كه بحثهاى مقايسهاى اديان را مطرح كردهاند.
د) حقيقتجويى: با اينكه بيرونى در علم نجوم تبحر فوقالعاده داشت و به بركت همين مهارت، از دم تيغ سلطان محمود غزنوى جان سالم به در برد، در كتاب «التفهيم لاوائل صناعة التنجيم» و «آثار الباقيه» هر جا سخن از حكم نجومى به ميان آورده، صريحا بىاعتقادى خويش به احكام نجوم و سستى اساس اين فن را بيان نموده است. در «آثار الباقيه» ضمن نقل ماههاى فارسى مىنويسد: «بر اين عقيده بودم كه به حكايت ماههاى پارسى از ديگران بپردازم و از خود چيزى بر آن نيفزايم، ولى چون كذب و محالات و آراى ركيك بسيار در آنها راه يافته، اگر به تصحيح اين اقوال و حكايات نپردازم، ترك نصيحت كردهام; از اين رو، در آن جاهايى كه سخنان باطلى مىيابم به تصحيح آنها اقدام مىكنم».
همچنين در ابتداى باب پنجم از كتاب «التفهيم» كه درباره احكام نجوم سخن مىگويد، اظهار مىدارد: «هرچند كه اعتقاد ما اندرين صناعت مانند اعتقاد كمترين مردمان است...چه، صناعات احكام نجوم... ريشههايش سست و شاخههايش ناتوان و مقياسهايش پريشان است و در آن گمان بر يقين مىچربد». اين عبارتها حاكى از روحيه حقيقتجويى است كه بر انديشه و عمل بيرونى حاكم بوده است. زاخائو در همان مقدمه بر «فى تحقيق ماللهند» مىنويسد: «بيرونى عادتا از هر گونه افكار خرافى آزاد و مبراست و براى درك حقيقت هر منظورى از خود گذشتگى بىحد ابراز [مىكند] و از تحمل هيچگونه رنج ومشقت روگردان نيست و هيچ فرصتى را تا وقتى كه به طور كلى يا نحو خاصى، راه حق و صواب را به دست آورد، فوت نمىكند و با فلاسفه هندوى كافر به عطوفت و مهربانى بحث و مناظره كرده و مسائل و قضاياى علمى آنان را تصديق يا رد مىكند».
ه) استفاده از روش رياضى در مطالعات اجتماعى و تاريخى: بيان بحثهاى تاريخى و اجتماعى در قالب روشهاى رياضى از قبيل آوردن جدولها و آمار و ارقام، از به كارگيرى روش رياضى در بررسى موضوعات حكايت مىكند. به همين دليل در «آثار الباقيه» با آوردن جدولهاى گوناگون از طبقات پادشاهان و مبادى تاريخها و تقويمهاى ملل مختلف و كيفيت تعيين زمانها و تنظيم سالها، گرايش خود را به تاريخ تقويمى و نه تاريخ تقريرى يا سياسى، نشان داده است و به نقل وقايع و حوادث صرف اكتفا نكرده است. در نتيجه همين بينش رياضى است كه در برگزيدن روايات و اخبار، احتياط مضاعفى را معمول مىدارد و تحقيقات در باب انسان و اجتماع را با ارزشيابى انواع مختلف سندها و مدارك آغاز مىكند تا اينكه محتواى گزارشها آميخته به وهميات و مطالب بىپايه نشده و به نتايجخلاف واقع منجر نشود.
و) مشاهده مشاركتى: بيرونى با اقامت در سرزمين هند و فراگيرى زبان دشوار سانسكريت و تحمل مشقتهاى بسيار در اين راه، جهت ارتباط مستقيم و تنگاتنگ با دانشوران و عوام آن جامعه، سعى داشته تا آنچه را كه تحصيل مىكند نتيجه همدلى با آنان بداند و از اين راه بتواند به كنه و عمق اعمال و رفتار فردى و اجتماعى آنان رهنمون شود; و اين روشى است كه امروزه مردمشناسان و جامعهشناسان براى توصيف و گزارش دقيق و منطبق با واقعيت مورد مطالعه، بدان توصيه و عمل مىكنند. به عنوان مثال مالينوسكى در نتيجه اقامت طولانى و مستقيم خود با بوميان جزاير اقيانوس آرام بود كه توانستبه فهم قواعد رفتارى و آداب و رسوم آنان نائل آيد.
تفاهم ميان فرهنگى و موانع آن
جوامع انسانى در اثر ارتباطات و تبادلهاى علمى و فرهنگى و اقتباس بهترينها به رشد و توسعه علمى و فرهنگى دست مىيابند و ميزان رشد و توسعه فرهنگى آنان، بستگى به سطح ارتباطات و تبادلها دارد. از سوى ديگر در صورت فقدان تفاهم ميان فرهنگى بين دو جامعه، امكان تبادل علمى و فرهنگى وجود ندارد و زمينه براى ركود و عقب ماندگى يك جامعه در زمينههاى مختلف اجتماعى فراهم مىشود. ابوريحان در خصوص جامعه هند زمان خويش كه يك جامعه بسته است مبانيت دينى، تباين در زبان وآداب و رسوم و خود بزرگ بينى را به عنوان عواملى كه راه نفوذ به درون فرهنگ جامعه هندى را بسته و اين فرهنگ را براى ديگران ناشناخته مىسازد نام مىبرد. بيرونى در مدت اقامتسيزدهساله خود در جامعه هندى با زحمت فراوان، زبان آنان را فرا گرفته و به تحقيق در زواياى مختلف زندگى علمى، دينى و فرهنگى هندوان پرداخته است. او پس از مراجعت از هند نتيجه تحقيقاتش را در كتاب «فى تحقيق ماللهند» آورده است و در آغاز كتاب، اسباب جدايى دو ملت ايران و هند از يكديگر را در فقدان تفاهم ميانفرهنگى و موانع آن يافته و آنها را چنين برشمرده است:
مبانيت زبانى:
زبان گفتارى و نوشتارى مردم هند بسيار عريض و طويل و دشوار است، به گونهاى كه براى يك چيز چند لفظ را به كار مىبرند و يا يك لفظ را براى چند چيز استعمال مىكنند كه براى رسيدن به معناى مورد نظر، نياز به قرينههاى بسيار است; همچنين زبان گفتارى آنان تقسيم مىشود به زبان مبتذل، كه بازاريان به كار مىبرند و زبان فصيح، كه داراى اشتقاقات و دقايق نحوى و بلاغى فراوان و مورد استعمال اهل فضل و اديبان آنان است. آنان كتابهاى علمى خود را به قصد محفوظ ماندن از تحريف به نظم در مىآورند، تا چنانچه چيزى كم و زياد شود به سرعت و آسانى تشخيص داده شود كه چنين كارى، دشوارى فهم معارف آنان را به دنبال دارد.
افزون بر همه اينها، تلفظ بسيارى از كلمات آنان، به جهت ابتداى به حروف ساكن، دشوار بوده و كتابتبرخى از آنها نيز براى ديگران مشكل مىباشد; و در اين راستا، نسخهبرداران از كتابهاى هندوان بىمبالاتى به خرج داده و لغات آنان را به غلط ثبت مىكنند، كه باعثشده لغت جديدى درستشود كه نه خود نسخهبردار آن را فهم مىكند و نه اهل آن زبان.
وجود چنين دشواريهايى در باب اساسىترين وسيله انتقال پيامها، افكار و احساسات، عدم اقبال ديگران به داشتن ارتباط با چنين جامعهاى را در پى خواهد داشت.
مبانيت دينى: دين نيروى متحد كننده انسانهاست وبسيارى از جوامع به واسطه دين وحدت يافتهاند. فوريوكلمبو، جامعه شناس ايتاليايى، تحقيقاتى در ميان گروههاى مختلف اجتماعى جامعه امريكا انجام داده است و اتحاد و انسجام هر يك از گروهها را بر پايه دين و ملهم از آن دانسته است. دوركيم نيز در تحقيقات خود بر جنبههاى اجتماعى دين تكيه كرده و كاركرد آن را در حفظ همبستگى در جامعه، مورد تاكيد قرار داده است. حتى انسانشناسان در مطالعات خود درباره جوامع ابتدايى، نقش بارز دين را در حفظ همبستگى اجتماعى دريافتهاند. از اين رو مىتوان يكى از علل اختلاف و تمايز جوامع متفاوت را متنوع بودن دين آنان و ارزشهاى حاكم بر آنها دانست. بر همين اساس بيرونى معتقد است: ميان عقايد دينى جامعه هندى با مسلمانان، جدايى عميقى وجود دارد و از آنجا كه آنان از مخالطه با بيگانگان و قبول آنان در جامعه دينى خود اجتناب مىورزند، داشتن ارتباط و رشته پيوند با آنان ناممكن است.
تباين در آداب و رسوم:
آداب و رسوم در هر جامعه، مجموعهاى از رفتارهاى اجتماعى هستند كه انجام آنها براى افراد متعلق به آن جامعه به صورت عادت درآمده و آحاد جامعه خرسندى خود را در رعايت و به كارگيرى آنها مىدانند; و براى متخلفين از رعايت آنها بر حسب ميزان عموميت و اهميت آنها، بازدارندههايى وجود دارد. از اين رو، معاشرت افراد جامعهاى با جامعه ديگرى كه داراى آداب و رسوم خاص خود است، با دشوارى صورت مىگيرد و در برخى موارد، جامه عمل نمىپوشد. بيرونى يكى از اسباب عدم ارتباط جامعه هندى را با جامعه غيرهندى همين مساله دانسته و بر اين باور است كه هنديها در آداب و رسوم خود با ديگران چندان تفاوت دارند كه فرزندان خود را از غير هنديها و هيات ظاهرى و نحوه لباس پوشيدن ديگران مىترسانند و اجازه معاشرت با آنان نمىدهند. او همانند مردمشناسان كه به بررسى رسوم عجيب اقوام مورد مشاهده خويش مىپردازند، به بيان رسوم عجيب و غريب هنديها پرداخته و بابى را در كتاب خود به اين امر اختصاص داده است. او در اين زمينه چنين مىگويد: «در ميان سيرههاى هندوان در اين زمان، سيرههايى وجود دارد كه تا بدان حد با آداب و رسوم اهالى شهرهاى ما مخالف است كه به ديد ما امورى عجيب مىنمايند».
خود بزرگبينى:
بيرونى مىنويسد، اهل هند خود را از همگان برتر دانسته و معتقدند در روى كره زمين اصل و اساس همه چيزها، اعم از زمين و پادشاهى و دين و علم و بشر، همان است كه نزد آنان است و از هر جهت افضل از ديگران هستند و از اين رو به خود مىبالند. بخل ورزيدن از آگاهى ديگران بر معلوماتشان، در سرشت آنان جاى داشته و سعى فراوان در عدم اطلاع ديگران حتى هموطنان خودشان از دانستههايشان دارند تا چه رسد بيگانگان را. آنان نمىپذيرند كه در روى زمين غير از شهرها و مردمان و دانشمندان خودشان، شهر و مردم و اهل علم و علم ديگرى وجود داشته باشد، به گونهاى كه اگر به عنوان مثال سخن از وجود دانش و دانشمندى در خراسان و فارس به ميان آورده شود، نپذيرفته و گوينده آن را جاهل و نادان دانسته و سخن او را تصديق نمىكنند.
بيرونى در تاييد گفته خويش نقل مىكند كه وقتى منجمين هند از مقام علمى او آگاه شدند، مىپرسيدند: نزد كدام استاد هندى دانش فراگرفته است، و چون جواب مىداد چنين نيست كه آنچه مىداند از دانشمندان هند ياد گرفته باشد، سخن او را نمىپذيرفتند و نسبتسحر و ساحرى به او مىدادند.
بديهى است ايجاد ارتباط با كسانى كه داراى چنين نگرشهايى هستند مشكل است، و واكنش منفى از جانب آنان امرى طبيعى خواهد بود. فائق آمدن بر چنين مشكلى از راه آگاهى يافتن آنان به وجود جوامع و تمدنهاى ديگر ميسر خواهد شد و اين آگاهى به قول بيرونى در صورتى به وجود خواهد آمد كه چنين افرادى از سرزمين خود پا را فراتر گذاشته و با امتهاى ديگر ارتباط برقرار سازند.
علتهاى بازدارنده مذكور كه درباره جامعه هند بيان گرديدند، با قطع نظر از خصوصيت آن جامعه -وبا توجه به اينكه درصدد هندشناسى نيستيم- مىتوان آنها را عموميت داده و چنين نتيجه گرفت كه چنانچه جامعهاى خصوصياتى از اين نوع و يا به طور كلى هرآنچه سبب بسته بودن يك جامعه نسبتبه جوامع ديگر، بخصوص در زمينه مسائل فرهنگى داشته باشد، در ايجاد ارتباط با جوامع ديگر دچار مشكل و در بعضى موارد، موجب عدم امكان ارتباط خواهد شد.
قشربندى و سلسله مراتب اجتماعى
در تاريخ اجتماعات انسانى، اهتمام به ايجاد سلسله مراتب اجتماعى و تعيين طبقات به معناى عام آن، برحسب اختلاف افراد در لياقتها و شغلها، سابقهاى طولانى داشته و هيچ جامعهاى را نمىتوان يافت كه در آن قشرهاى مختلف اجتماعى وجود نداشته باشد. به عنوان مثال در يونان باستان، افلاطون با تعبير «مهندسى اجتماعى» خود كه براى ترسيم مدينه فاضله به كار مىبرد، به بيان لزوم وجود سه طبقه و وظايف هر يك از آنها، مىپردازد و طبقه صنعتگران و توليد كنندگان، طبقه جنگجويان و طبقه فرمانروايان را عناصر اصلى سلسله مراتب اجتماعى جامعه به شمار مىآورد. بيرونى در كتاب فى تحقيق ماللهند، فصلى را با عنوان «در ذكر طبقاتى كه هنديان آنها را رنگها مىنامند و غير آن»، به بيان طبقات اجتماعى موجود در جامعه هند و ذكر نقشها و خصوصيات هر يك از آنها، اختصاص داده است.
نكته مهم در بررسى بيرونى، با صرف نظر از توصيف دقيق و تشريح جزئيات موجود در واقعيت جامعه، يافتن علت وجود طبقات مختلف مىباشد. به نظر وى تبيين هنديان از علل پيدايش طبقات اجتماعى تبيينى دينى است، به اين معنى كه معتقدند خداوند جهان را با طبيعتهاى مختلف آفريد و بعضى مناطق را سردسير و بعضى ديگر را گرمسير، برخى جاها را حاصلخيز و خوش آب و هوا و برخى ديگر را شورهزار و بدآب و هوا قرار داد; و تفاوتهاى ديگرى را در طبيعت ايجاد كرد تا اينكه انسانها جهت فائق آمدن بر مشكلات طبيعت، مكانهايى را براى ساختن شهرها و اجتماعات اختيار كنند. به همين جهت انسانها را نيز از جهت فضيلتها و لياقتها متفاوت آفريد، تا به هميارى و همكارى يكديگر بپردازند و احتياجات همديگر را مرتفع سازند; چه، در غير اين صورت انسانها به كمك همديگر نيامده و اجتماعات را تشكيل نمىدادند.
بيرونى، قشربندى در جوامع گذشته را با عامل سياسى - اجتماعى تبيين مىكند و در اين زمينه مىگويد: پادشاهان سابق، افراد جامعه خود را بر حسب اختلاف در شغلها به طبقات معينى تقسيم كرده و از اين راه، هر طبقه را ملزم به كار و حرفه خويش مى ساختند و چنانچه كسى از مرتبه خود تجاوز مىكرد او را عقاب مىدادند. او از تجديد طبقات به وسيله اردشير پسر بابك به هنگام احياى مالكيتخود بر سرزمين فارس سخن مىگويد كه وى مردمان را به چهار طبقه تقسيم كرده و پيشوايان و شاهزادگان را در طبقه اول، عابدان و آتشبانان و بزرگان دين را در طبقه دوم، پزشكان و منجمان و دانشمندان را در طبقه سوم، و در طبقه چهارم برزگران و صنعتگران را با لحاظ سلسله مراتبى در هر يك از طبقات، قرار داده بود و طبقات را چنان بسته تشكيل داده بود كه هر طبقه همانند نسب براى افراد آن به حساب مىآمد.
بيرونى سپس به ذكر طبقات جامعه هند مىپردازد; و چون از نظر آنان بعضى طبقات، شرافت ذاتى بر بعض ديگر دارند، چنين نگرشى را مخالف نظر اسلام دانسته و مىگويد: از نظر اسلام همه انسانها برابر هستند و آنچه ملاك برترى و تمايز افراد است، مرتبه آنان در تقوا مىباشد. بايد توجه كرد كه از نظر اسلام وجود ويژگيهاى متفاوت جسمى و فكرى در انسانها به منظور برانگيختن آنان به ايجاد ارتباط با يكديگر و به دنبال آن انتظام زندگى اجتماعى بوده است، زيرا در صورتى كه انسانها از لحاظ استعداد و لياقتيكسان بودند، جامعه با ركود و بىنظمى مواجه مىگرديد. به عبارت ديگر، وجود تفاوتها از نظر اسلام پذيرفته شده است تا اساس نياز و رجوع انسانها به يكديگر شده و با تقسيم كارها به زندگى اجتماعى سامان دهند، ولى اينها باعثبرترى و شرافت ذاتى بر يكديگر نيست و معيار ارجمندى و امتياز، وجود فضائل اخلاقى و تقواست.
بيرونى، چهار طبقه براهمه، كشتر، بيش و شودر را با ذكر خصوصيات اخلاقى مورد انتظار از هر طبقه كه واجب استبه آنها متخلق شوند، بيان مىكند; همچنين نقشى را كه هر طبقه بايد در جامعه ايفا كند، به ترتيب منزلت اجتماعى هر يك - طبق ترتيبى كه ذكر شد - برشمرده است. بيرونى از ديدگاه كاركردى، طبقات را مورد بررسى قرار داده و كاركرد هر يك را در ازدواج، ارث، مجازات، محاكم قضايى، اختيار كردن تعداد همسر براى افراد هر طبقه و بسيارى موارد ديگر بيان كرده است. او همچنين نظر هنديان را در مورد تاثير افلاك و ستارگان بر اوضاع و احوال طبقات و جامعه ذكر كرده است. بيرونى سپس به اصناف هشتگانهاى اشاره مىكند كه در هيچ يك از طبقات مذكور پايگاهى ندارند و وظيفه آنان صرفا ارائه خدمات به طبقات چهارگانه مىباشد. اين اصناف كه «انتز» به مجموع آنها اطلاق مىشود، بين خود داراى سلسله مراتب هستند و عبارتند از: رختشويان، كفاشان، بافندگان، بازيگران، بافندگان زنبيل، شكارچيان و صيادان، سپرسازان و بادبانان، كه مسكن اينها در حاشيه و خارج از محل سكونت طبقات فوق است.
البته بيرونى دستههاى ديگرى از مردم هند را نيز نام مىبرد كه به كارهاى پست و بىارزش اشتغال دارند و در جامعه هيچگونه منزلتى ندارند. به هر حال مىتوان چنين نتيجهگيرى كرد كه سعى بيرونى بررسى، همهجانبه و فراگير از جامعه هندى بوده و تا آنجا كه توانسته گزارش دقيق و توصيف كاملى از اوضاع طبقاتى و مراتب اجتماعى موجود در جامعه، ارائه داده است.
دين شناسى بيرونى
بيرونى برخلاف بسيارى از معاصرين خود كه جامعه هندى را غير دينى و ملحد مىدانستند، با فراگيرى زبان علمى و محلى آنان و گردآورى كتابها و تحقيق در آنها، و همچنين سير و سفر در مناطق مختلف آن سرزمين، به مطالعه اعمال و رفتار آنان پرداخته و ديندارى ايشان را با نقل عبارتهايى از كتابهاى مهم آنها اثبات كرده است. او در مواردى براى تاييد برخى مطالب دينى كه در آن كتابها آمده است از آيات قرآنى شاهد مىآورد. همان طور كه در بحث روش تحقيق بيرونى گفته آمد، او با اعتقاد به برترى دين اسلام، بدون دخالت دادن تعصبات دينى خود و با برخوردارى از اصول و قواعدى كه محققان معاصر در بررسيهاى دينى شرط مىدانند، به گزارش دقيقى از اعمال و رفتار دينى و اعتقادات هندوان پرداخته است.
وى در اين گزارش قصد نماياندن كاستيها و نقاط ضعف ديانت هندويى و يا حكم به ابطال آرا و اقوال آنان را ندارد، بلكه مىكوشد تصويرى درست و راست از روحيات معنوى و دينى ايشان را به مسلمانان نشان دهد و از اين راه حداقل بر برخى از موانع دشوار ارتباط و تبادل فرهنگى مذكور فائق آيد; و گر نه او خود مىداند كه ميان هندوان و ملل ديگر بخصوص اسلام، از جهت زبان و باورداشتها، اختلافهاى اساسى وجود دارد و اگر گاهى در خلال بحثهاى خود از همانندى برخى از آراى هندى و يونانى و اسلامى سخن مىگويد، تنها براى اين است كه از راه مقايسه و بيان اشتراكها، فهم مطالب را آسانتر و اذهان ديگران را براى دريافت مطالب دشوار هندوان آماده گرداند.
نكته مهمى كه بيرونى در بررسى خود به آن توجه كرده است، تفكيك كردن عقايد خواص از عقايد عوام جامعه است. او مىگويد خواص و افراد آگاه كه همواره در هر مكان و زمان تعدادشان اندك است، گرايش به امور عقلى و انتزاعى داشته و در نتيجه به باورهايى معقول و مقبول درباره خدا و ديگر امور مىرسند، ولى عوام جامعه كه استعداد انديشيدن در امور فوق محسوس را ندارند به ناچار در امور اعتقادى به اقوال و آراى مختلف و گاهى نادرست، قائل مىشوند كه ناشى از مانوس بودن ذهن آنان با محسوسات و ناتوانى در فهم امور عقلانى است. به عنوان مثال، آنان درباره احاطه خداوند بر همه چيز و اينكه چيزى بر او پوشيده نيست، چنين گمان مىكنند كه احاطه داشتن به هر چيزى به وسيله حس بينايى است و چشم هم وسيله ديدن است، و چون دو چشم داشتن افضل و برتر از يك چشم داشتن و اعور بودن است از اين جهت، خداوند را به داشتن هزار چشم توصيف مىكنند، تا اينكه نهايت آگاهى و احاطه او را برسانند.
بايد توجه كرد كه اطلاعات و تحقيقات بيرونى در موضوعات مربوط به اديان هند و ديدگاههاى فلسفى آنها از جامعيت و وسعت دامنهاى كه در بحثهاى مربوط به نجوم و تقويم و رياضيات هندى موجود است، بىبهره است; زيرا درباره برخى مكاتب هندى اطلاعات بسيار مختصرى آورده و هيچگونه اشارهاى هم به بعضى مكاتب فلسفى و دينى مهم هند، از جمله مكتب «ودانته» نكرده است.
دينشناسى تطبيقى
بيرونى در اغلب موارد با استفاده از روش تطبيقى و مقايسهاى، نقاط مشترك ميان عقايد علمى و دينى هندوان را با ديدگاههاى دانشمندان و حكماى يونان، صوفيان، مسلمانان و ديگر اديان نمايان ساخته است. او كتابهاى مقدس اديان مختلف را مطالعه كرده و نوعى تحقيق تطبيقى در اديان عهد عتيق، مانوى، زردشتى، يونانى، يهودى، اعتقاد مسيحيان به اقانيم ثلاثه و متون دينى هندوان، به انجام رسانده است. از اين رو، قرنها پيش از آنكه در دينشناسى كسانى چون رودلف اتو، گراردوس واندر ليئو، يواخيم واخ و ميرچاالياده روش تطبيقى را در پيش گيرند، بيرونى در تحقيقات دينى خود روشى اتخاذ كرده بود كه با صرف نظر از محدوديتهاى زمانى و مكانى او، در اصول و قواعد كلى با روشهاى جديد توافق تام دارد. به همين جهت او را بنيانگذار مطالعه تطبيقى در فرهنگ بشرى و پايهگذار دينشناسى تطبيقى يا تاريخ اديان، به حساب آوردهاند.
بيرونى همچنين به مطالعه كسانى كه مدعى نبوت شدهاند، پرداخته است و عقايد آنان را مورد بررسى قرار داده و تعدادى از آنها را كه اهميتبيشترى داشته و در تاريخ پيروانى پيدا كرده بودند، با تفصيل بيشترى همراه با بررسى تاريخ هر يك از آنها و در مواردى با مقايسه كردن، در كتاب آثار الباقيه ذكر كرده است.
بتپرستى و بررسى منشا آن
بيرونى معيارى را كه در تفكيك ميان عقايد خواص و عوام جامعه در بحث از اعتقاد به خدا مطرح كرده بود، همان را در بحثبتپرستى تكرار كرده است. او در فصلى كه به بررسى منشا عبادت بتها و چگونگى حالتبتهاى آويخته شده، اختصاص داده است، اشتياق عوام به محسوسات و گريزانى آنها از امور معقول را سبب روىآورى بسيارى از ملتها همچون يهوديان، مسيحيان و بخصوص مانويان به تصويرسازى و مجسمهسازى در امور اعتقادى، دانسته است. بيرونى درباره علت اين گرايش در بين عوام بر اين باور است كه عوام از اين راه به آرامش و اطمينان قلبى مىرسند; در حالى كه خواص و دانشمندان از راه تعقل در امور عقلى به عبادت خداى يگانه مىپردازند. او در توصيف و تبيين اعمال و باورداشتهاى افراد عامى جامعه هند، با انجام مقايسهاى ميان آنان و برخى از اعمال عوام مسلمانان سعى دارد خواننده را از قضاوت يكجانبه عليه هندوان باز دارد و گرايش مذكور را خصلتى عمومى نزد عوام در تمام جوامع حتى جامعه مسلمانان، نشان دهد. وى در اين زمينه مىگويد: گواه آنچه گفتم اين مطلب است كه اگر عكس پيامبر(ص) يا مكه و كعبه را به مردى عامى يا زنى نشان دهى، در اثر خوشحالى انگيزههاى بوسيدن و گونه بر خاك ماليدن و به خاك افتادن را در آنها مىبينى، به گونهاى كه گويا صاحب عكس را ديده و از اين راه، مراسم حج و عمره را به جا آورده است. بيرونى پس از توصيف بتهاى هند كه همه آنها نمادى از اشيا و امور مادى بوده و هرگز بتى ساخته نشده كه سمبلى برتر از ماده را به تصوير كشد، تاكيد مىكند كه اين قبيل شبيهسازيها شاهد بر ضعف و قصور معارف آنان و پستى مرتبه عوام است.
بيرونى در بيان منشا بتپرستى مىگويد: در ابتدا ساختن بتها به انگيزه بزرگداشت و يادآورى شخصيتهاى بزرگ مانند پيامبران، دانشمندان و فرشتگان بوده تا در نبود آنان و پس از مرگ ايشان يادآور آنها باشند، ولى پس از نسلها در اثر گذشت زمان، انگيزهها فراموش گشته و بتپرستى سنتى مرسوم و متداول گرديد. بيرونى همچنين از بتپرستى يونانيان قديم كه بتها را واسطه بين خود و خدايان مىدانستند و از عقايد افلاطون و جالينوس در اين باره و نيز بتپرستى اعراب جاهلى، سخن گفته است.
ازدواج و طلاق
در جوامع مختلف بر اساس تنوع نظام خانوادگى، شكلهاى ازدواج هم متفاوت است. به همين ترتيب، رسوم ازدواج نيز از جامعهاى به جامعه ديگر فرق دارد. به دليل برابرى نسبت جنسى در اغلب جوامع تكهمسرى شيوه رايج ازدواج در اكثر آنها است; البته جوامعى نيز هستند كه ازدواج در آنها به شيوه چند زنى است.
در پارهاى جوامع، امكان دارد به جهت اقتصادى بودن حفظ هسته خانواده و يا به انگيزه تربيت و پرورش كودكان و يا انگيزههاى ديگر، طلاق در آنها كمتر اتفاق بيفتد و در جوامع ديگرى ممكن است رخ ندادن طلاق، علاوه بر موارد مذكور، پشتوانه دينى و مذهبى نيز داشته باشد، به طورى كه طلاق را امرى مذموم و غيرمجاز به حساب آورند.
بيرونى ازدواج را امرى رايج در نزد همه ملتها مىداند و براى آن دو فايده و كاركرد ذكر مىكند: اول اينكه ازدواج مانع از هرج و مرج (در روابط جنسى) بوده كه نزد عقل امرى قبيح و زشت است; و دوم اينكه ازدواج باعث از بين رفتن اسباب تحريك قوه غضبيه حيوانى است. بيرونى در ادامه مىافزايد كه براى هر ملتى، بخصوص ملتهايى كه ادعاى پيروى از شريعت و دينى الهى را دارند، در مساله ازدواج آداب و رسوم خاصى وجود دارد، و از اين جهت نظر به اينكه جامعه هند را جامعهاى دينى مىداند، مىگويد: ازدواج در آن جامعه به خاطر فايدههاى مذكور، در سنين پايين انجام مىگيرد كه پدر و مادرها عهدهدار اجراى عقد ازدواج براى فرزندان خود هستند. او مىنويسد: طبق قانون ازدواج در نزد هندوان، افراد غيرنسبى مقدم افضل از افراد نسبى هستند و سپس به بيان تعداد زنهايى كه افراد هر يك از طبقات هند مىتوانند اختيار كنند، مىپردازد.
بيرونى درباره مساله طلاق مىگويد: در نزد هندوان جز مرگ چيز ديگرى باعث جدايى زن و مرد از همديگر نمىشود; زيرا آنان طلاق را جايز نمىدانند. از آنجا كه ازدواج به شيوه چند زنى براى افراد طبقه "برهمن"، "كشتر" و "بيش" با اختلاف در تعداد، مجاز است چنانچه يكى از زنها بميرد شوهر اين حق را دارد كه به جاى او، زن ديگرى را به ازدواج خود درآورد، ولى چنانچه شوهر فوت كند حق ازدواج براى زن و يا زنهاى او وجود ندارد و چنين زنهايى دو راه بيشتر ندارند: يا اينكه تا آخر عمر بيوه بمانند و يا اينكه خود را بسوزانند.
تى. بى. باتومور نيز همانند بيرونى اظهار مىدارد كه طبق قانون هندوان، ازدواج سنتى دينى بوده و در سابق غير قابل نسخ بوده است و چند زنى را نيز امرى قانونى مىدانستهاند. طبق ادعاى باتومور، اولين بار در سال 1946 م. با تصويب قانونى در بمبئى، هندوان از داشتن دو همسر منع شدند و در مورد طلاق نيز در سال 1947 م. اقداماتى براى امكان طلاق در بين هندوان صورت گرفت، تا اينكه در سال 1955 م. تكهمسرى و اقدامات مربوط به طلاق در سرتاسر هند تعميم يافت. غرض اين است كه چنين مطالبى را بيرونى در بيش از هزار سال پيش به نحو دقيقى مطرح ساخته واطلاعات مفيدى را از خود به جاى گذاشته است.
كاركرد مقررات كيفرى در جلوگيرى از انحراف اجتماعى
كجروى و رفتار انحرافى يكى از معضلات جوامع بشرى است و جامعهشناسان و دانشمندان حقوق، هر يك متناسب با رشته خويش به بررسى اين مساله پرداختهاند ودر مورد چند و چون آن و زمينه و عوامل آن و راههاى پيشگيرى و به تعبيرى آسيبشناسى اجتماعى به بحث وبررسى پرداختهاند. در خصوص اين مساله كه فرد طى چه فرآيندى مرتكب رفتار انحرافى مىشود و به چه دليل در برخى از نواحى جامعه و يا در بين گروههاى خاصى در يك جامعه ميزان رفتار انحرافى بيشتر است، نظريههاى متعددى مطرح است. يكى از اين نظريهها نظريه كنترل اجتماعى است، بر طبق اين نظريه در جوامع يا گروههايى كه كنترل داخلى يا خارجى ضعيف باشد، رفتار انحرافى ظاهر مىشود. مقررات كيفرى و اجراى دقيق آنها نوعى كنترل خارجى رسمى به شمار مىآيد كه مىتواند در كاهش رفتارهاى انحرافى نقش مهمى داشته باشد; ولى چنانچه اين مقررات به گونهاى باشد كه به جرى كردن منحرفين بينجامد، تضييع حقوق فردى و اجتماعى امرى همگانى خواهد شد و در نتيجه، جامعه هرگز به آرامش و امنيت نخواهد رسيد. ابوريحان در آغاز فصل هفتاد و يكم كه به بيان مقررات كيفرى جامعه هند اختصاص يافته است، مىنويسد:«جامعه هند در اين باب، همانند مسيحيان هستند كه اساس مجازات را بر خير و دستبرداشتن از شر بنيان كردهاند; يعنى جامه زيرين دادن به كسى كه جامه رويين را به زور گرفته است. قرار دادن گونه چپ در اختيار كسى كه به گونه راستتسيلى زده است و دعا كردن و بر دشمن درود فرستادن». وى سپس مىنويسد: «به جان خودم سوگند كه اين سيرهاى پسنديده است، ولى همه مردم دنيا فيلسوف نيستند [تا اينگونه عمل كنند بلكه] بيشتر آنان نادانهاى گمراهى هستند كه جز شمشير و تازيانه آنان را درست و اصلاح نمىكند... پس جز با تازيانه و شمشير، سياست و اداره جامعه صورت نمىگيرد»; و پس از آن، مقررات كيفرى هر طبقه را كه برحسب سلسله مراتب آنها تدوين كردهاند، نقل مىكند.
تاثير بيان و بلاغت در كسب منزلتهاى اجتماعى
در جوامع مختلف عوامل دستيابى به منزلتهاى اجتماعى و كسب موقعيتهاى اجتماعى، متفاوت است. روابط نسبى، نوع شغل، قدرت، ثروت و تواناييها و استعدادهاى ذاتى و علم و مهارتهاى اكتسابى از جمله اين عوامل به شمار مىآيند.
به عنوان مثال در جوامع ابتدايى، سن و جنسيت و در جامعه دينى، ميزان آگاهى فرد از تعاليم دينى، و رعايت مقررات آن و در جوامع صنعتى و سرمايهدارى، ميزان ثروت و امكانات مادى نقش مهمى در دستيابى به منزلتهاى اجتماعى برتر دارد.
بيرونى در كتاب تحديد نهايات الاماكن با اشاره به فايدههايى كه از ناحيه بلاغت و سخنورى عايد انسان مىشود و استشهاد به حديثى از پيامبر اسلام(ص) كه مىفرمايد: «همانا بعضى سخنها سحر است...»، مىنويسد كه برخى از مردم در نتيجه بلاغت و توانايى بر تاليف كلام بليغ نزد ديگران به بالاترين بهرههاى دنيايى مىرسند و چندان پيش مىروند كه به پايگاه وزارت كه دنبال پايگاه خلافت است، دست مىيابند. اگر چه بيرونى در مقام بيان و شمارش عوامل مؤثر در دستيابى به منزلتهاى اجتماعى نبوده، ولى بيان همين معيار، گوياى توجه وى به موضوع منزلتهاى اجتماعى است.
ويژگيهاى مطلوب براى حاكم جامعه
بيرونى داشتن جامعهاى مقتدر را در گرو وجود رهبر وحاكمى مىداند كه داراى ويژگيهاى ذيل باشد: 1- ذاتا شيفته و علاقهمند به سياست و اداره امور جامعه باشد; 2- صاحب كمالات و فضائلى باشد كه او را لايق احراز پست رياست كند; 3- داراى نيرو و توان جسمى لازم براى رياستباشد; 4- در راى و اراده استوار باشد; 5- مردم نسبتبه گذشتگان و كسانى كه وى از آنان است، نظر مثبتى داشته باشند;
وى سپس مىگويد: چنين شخصى اگر علاوه بر خصوصيات فوق، داراى قدرت دينى هم باشد، در آن صورت رهبرى او به مرتبهاى از كمال خواهد رسيد كه فوق آن هدفى قابل تصور نبوده و اوامر او در نزد مردم تحتسلطهاش، همانند كوههاى استوار، استقرار يافته و با گذشت زمان در نسلهاى بعدى نيز، مردم همچنان مطاع وفرمانبردار او باقى خواهند ماند.
نظريه بيرونى درباره جمعيت
آنچه ابوريحان بيرونى درباره جمعيت و محدوديتهاى منابع طبيعى ذكر كرده است، تا حدودى با نظريه تى. رابرت مالتوس، اقتصاددان، جامعهشناس و جمعيتشناس انگليسى مشابهت دارد; به گونهاى كه برخى از محققان، بيرونى را با عنوان مالتوسين قرن يازدهمايرانى لقب دادهاند. از اين رو، قبل از بيان نظريه بيرونى، مرورى بر نظريه مالتوس مىكنيم تا با انجام مقايسه، مشابهت دو نظريه بهتر مشخص شود. مالتوس در نظريه معروف خود در سالهاى آغازين قرن نوزدهم اين مساله را مطرح كرد كه سرعت ازدياد جمعيتبا سرعت ازدياد وسائل بقاى او مناسب نيست. او معتقد بود براى كره زمين به طور طبيعى حدود و استعدادى تعيين شده و براى جمعيت نيز بايد حدود و ثغورى قائل شد. اصول نظريه او چنين است كه هرگاه موانعى در كار نباشد، جمعيت طبق تصاعد هندسى افزايش مىيابد و در مقابل مواد غذايى لازم، حتى در بهترين شرايط بر طبق تصاعد حسابى بالا مىرود، اين امر عدم تعادل را بين مواد غذايى و جمعيتبه وجود خواهد آورد كه مهار كردن جمعيت امرى ضرورى و حياتى است. او مىگفتبراى رسيدن به تعادل دو راه وجود دارد: نخست عوامل و موانع طبيعى افزايش جمعيت، همانند جنگ و قحطى و بيماريهاى مسرى، و دوم خوددارى ارادى با رياضت اخلاقى و به تاخير انداختن زمان تشكيل خانواده.
بيرونى مىنويسد: «آبادانى جهان به كشت و كار و جمعيتبستگى دارد و اين دو در اثر گذشت زمان - چنانچه مانعى در كار نباشد - به طور نامحدودى افزايش مىيابند، در حالى كه جهان محدود است... به اين ترتيب چنانچه جهان محدود در اثر ازدياد جمعيت فاسد شود و يا رو به فساد برود، با در نظر گرفتن اين نكته كه جهان مدبرى دارد، مدبر جهان كه عنايت و توجه او در هر ذره عالم نمايان است، كسى را مىفرستد تا جمعيت زياد را تقليل دهد و ماده شر و فساد را از ميان بردارد». او در ادامه به تشريح ديدگاههاى هندوان در اين زمينه مىپردازد.
با تامل در اين عبارتها و مقايسه آن با نظريه مالتوس، رگههايى از مشابهت را مىتوان يافت; زيرا بيرونى نيز همانند مالتوس ازدياد نامحدود جمعيت را براى كره خاكى محدود، مشكل آفرين دانسته و درصدد ارائه راهى براى جلوگيرى از آن برآمده است. تفاوت ديدگاه بيرونى با ديدگاه مالتوس در روش فائق آمدن بر مشكل عدم تعادل است; بيرونى بر خلاف مالتوس به حل مشكل از سوى خالق مدبر زمين و انسان معتقد است.
گاهشناسى بيرونى
توجه به بحثهاى تاريخى و تاريخنگارى در عالم اسلام و استفاده از آنها در زندگى فردى و اجتماعى، زمينهاى قرآنى دارد; زيرا آيات قرآنى و روايات دينى توصيه به عبرتآموزى از تاريخ گذشتگان در زندگى فردى و جمعى انسانها دارند، از اين رو مسلمانان بيشترين اشتياق را در كشف حقايق تاريخى نشان داده و آثار زيادى در اين زمينهها به وجود آوردهاند. به همين جهت در كتابهاى متعددى از آثار موجود بيرونى به چنين بحثهايى مىرسيم كه در ميان آنها كتاب الآثار الباقية عن القرون الخالية شاخص مىباشد. بعد از آن مىتوان به كتابهاى القانون المسعودى و التفهيم لاوائل صناعة التنجيم اشاره كرد كه درباره اقوام مختلف مىباشند. او همچنين در كتاب فى تحقيق ماللهند به تاريخ و تقويم سرزمين هند پرداخته است. از ميان آثار مذكور به گزارشى از الآثار الباقية اكتفاء;ااخغ مىكنيم كه در آن بيرونى با استفاده از دانش گاهشمارى به بررسى تاريخ ظهور و سقوط پادشاهان و مدت حكومت هر يك از آنها پرداخته است.
گاهشمارى، در اصطلاح، دانشى است كه زمان را به دورههاى معينى تقسيم كرده و تاريخ وقوع حوادث به وجود آمده در گذر زمان را مشخص مىكند. چنين دانشى با ضبط تاريخ انسانى، ارتباط تنگاتنگى داشته و صحت تحليلهاى مربوط به جوامع گذشته در گرو درستى تحقيقات گاهشمارى و وسيلهاى مناسب براى يافتن حلقههاى مفقوده تاريخ ملتها و ارزيابى صحت و سقم دادههاى علم تاريخ است. از طرف ديگر، علم تاريخ به تحقيق در شناخت وقايع و رويدادهاى جهان و آنچه در قرون گذشته بر سر انسانها آمده است، مىپردازد. با ملاحظه اين تعريفها، به دست مىآيد كه گاهشمارى ابزارى در دست مورخ است كه بدون آن نمىتواند تحقيق درستى در شناخت وقايع تاريخى انجام دهد. به همين جهتبر حسب دورى و نزديكى گاهشمارى به زمان وقوع حوادث، ميزان دقت او در ثبت تاريخ وقوع آنها و مهارت او در كيفيت استفاده از اسناد و شواهد، حاصل كار او مورد ارزيابى قرار مىگيرد.
بيرونى پس از طرح پارهاى مسائل اساسى در زمينه گاهشمارى، به ذكر انواع تاريخهاى مشهور و غيرمشهور جهان و حوادث و شخصيتهاى مهم تاريخى و بيان سرگذشت اقوام مختلف پرداخته است. او با ذكر جشنها و اعياد ملتهاى مختلف مانند پارسيان، سغديان، خوارزميان، روميان و يهوديان و نيز ايام ويژه و مناسبتهايى همانند عاشوراى اباعبداللهالحسين عليهالسلام، عيد غدير، حلفالفضول، يومالفجار و علل پيدايش و گسترش بعضى از آداب و رسوم اجتماعى، ماهها و سالهايى را كه ملتهاى مختلف به كار مىبرند، بيان كرده است. او تاريخ هر يك از اديان مهم جهان را بررسى كرده و چگونگى استخراج برخى از تاريخها را به وسيله بعضى ديگر، ذكر كرده است. بيرونى با آوردن جدولهاى متعدد درباره زندگى و مدت حكومتشخصيتهاى اجتماعى گذشتگان، مانند پادشاهان آشور، بابل، كلدان، مصر و پادشاهان ايران پيش از اسلام و ذكر طبقات آنان و نيز تاريخ انبيا و پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد -صلىالله عليه و آله- و با انجام مقايسهها و بررسيهاى لازم، در صدد استخراج تاريخ درست هر يك از آنان بوده است. بيرونى در بيان سبب وجود تاريخهاى متعدد مىنويسد: «هر امتى تاريخى به كار مىبندد كه تنها اختصاص به اين امت دارد و اين امم بر حسب افتراقى كه در استعمال تواريخ دارند در اوائل شهور و كميت ايام هر يكى از ماهها و عللى كه منسوب به اين امر است نيز با يكديگر افتراق مىيابند».
البته بيرونى در ميان اين مباحث، در بعضى موارد به مسائلى پرداخته است كه ربط چندانى با موضوع كتاب ندارند; مسائلى درباره نور، صوت، كيفيت جريان آبها و فوران آن از بعضى چاهها و چشمهها، كه در سبب طرح كردن چنين مباحثى به مسالهاى اشاره مىكند كه از جنبه علمى قابل ملاحظه و در خور توجه است; وى چنين مىگويد: «...اگر چه در پارهاى جايهاى اين كتاب در فنون ديگرى نيز وارد شدهايم... كه ربط و اتصال آن به مقصود خيلى بعيد است، ولى اين كار را براى اين نكرديم كه سخن به درازا كشد و پرگويى كنيم، بلكه تنها منظور ما اين است كه چون شخص همواره در يك علم نظر كند خسته مىشود، ولى اگر از فنى به فن ديگر وارد شود، مانند اين خواهد بود كه در باغهاى گوناگون قدم گذاشته كه هنوز از يكى بيرون نيامده باغ ديگر خود را بدو عرضه دارد. از اين روى اين شخص ميلى تمام پيدا مىكند كه در اين باغستانها ادامه نظر دهد».
حفيظ الله فولادى
ابو ريحان محمد بن احمد بيرونى خوارزمى، از بزرگترين دانشمندان ايرانى، به گفته بيشتر كسانى كه درباره او به تحقيق پرداختهاند در سال 362 ق. برابر با 973م. در خوارزم و در خانوادهاى گمنام چشم به جهان گشود. از دوران كودكى و نوجوانى او اطلاع چندانى در دست نيست تا بتوان عوامل مؤثر در كيفيتشكلگيرى تفكر وى را شناخت. تنها سخنى كه راجع به دوران نوجوانى وى مىتوان گفت مطلبى است كه خود در كتاب الصيدنه مىگويد: «از همان دوره نوجوانى، به سبب علاقهمندى فراوان در دانشاندوزى، بر حسب سن و حال، در نهاد خود حظى يافتهام و يك شاهد در اين مورد بسنده است كه يك رومى در سرزمين ما اقامت گزيد و من دانهها و تخمها و ميوهها و گياهان و جز اينها را مىآوردم و نامهاى آنها راء;55(( در زبان او، از وى مىپرسيدم و مىنوشتم». همچنين وى از تاثير بسزاى يكى از رياضيدانان و منجمان بزرگ ايرانى به نام «ابو نصر منصور بن على بن عراق» سخن به ميان آورده، كه بىگمان در شكلگيرى انديشه علمى وى مؤثر بوده است: «پس خانواده عراق از شيرشان مرا تغذيه كردند [كنايه از اينكه بسيار نيكى كردند] و منصور آنها همانند نگهدارى از نهال از من مراقبت كرد».
استاد ديگر او در رشته حكمت و علوم عقلى «عبد الصمد اول» بود كه سلطان محمود غزنوى پس از چيرگى بر خوارزم در سال 408ق. او را به اتهام باطنى گرى و الحاد به قتل رسانيد و قصد داشتبيرونى را هم با همان اتهام به استادش ملحق كند، ولى وقتى به او گفته شد كه وى سرآمد آن عصر در علم نجوم است و پادشاهان از كسى مانند او بىنياز نيستند، به اين دليل سلطان از قتل او منصرف شد و او را با خود به هندوستان برد. بيرونى از سال 408 تا 421ق. همراه سلطان محمود غزنوى بوده و در مدت اقامتسيزده ساله خود در هندوستان توانست زبان سانسكريت را بياموزد و تحقيقات گستردهاى را در باب آداب و رسوم، عقايد و فرهنگ و ديگر جنبههاى علمى و فرهنگى هندوان انجام دهد. وى در همين زمان چندين كتاب را از زبان سانسكريتبه عربى و بالعكس ترجمه نمود. حاصل زحمات او در هندشناسى كتاب فىتحقيق ماللهند مىباشد كه يكى از عالمانهترين و غنىترين تحقيقات انسانى و اجتماعى است كه در دوران قديم در زمينه مسائل مردم شناسى نوشته شده است، يعنى در زمانى كه چنين مطالعاتى در مغرب زمين از حد وقايع نگارى فراتر نمىرفته است، ابوريحان بسان مردم شناسى زبردست و متفكرى متبحر، به تحقيق در زواياى زندگى فردى و اجتماعى هندوان پرداخته است.
كارل ادوارد زاخائو، خاورشناس آلمانى و كسى كه با ترجمه دو اثر مهم بيرونى به نام «الآثار الباقية عن القرون الخالية» و «فى تحقيق ماللهند» او را به اروپا شناساند، مىگويد: من معتقدم در وجود بيرونى يك ويژگى نوين بوده كه به روح انتقادى قرن نوزدهم نزديك است.
در بيان حالات بيرونى، ياقوت حموى مىگويد: «او در طول سال دستش از قلم و چشمش از نظر و ذهنش از تفكر جدا نمىگشت، مگر دو روز نوروز و مهرگان كه براى تهيه مايحتاج زندگى دست از كار مىكشيد». بيرونى خود در كتاب فى تحقيق ماللهند مىنويسد: «من به دليل بيگانه بودن با فرهنگ هندوان و ناآشنايى با قراردادهاى زبانى [اصطلاحات و واژگان] آنان، نزد منجمانشان، مقام شاگرد را نسبتبه استاد داشتم. همين كه اندكى به زبان آنان آگاهى يافتم، آنها را بر علتها آگاه ساخته، برخى برهانها را بر ايشان آشكار نمودم و راههاى صحيح محاسبات را براى آنان روشن كردم، پس با تعجب بر من هجوم آوردند وبراى بهرهگيرى [از دانش من] ازدحام كردند، در حالى كه مىپرسيدند: محضر چه كسى از [منجمين] هند را دريافته و از او [دانش] فرا گرفتهاى؟ و من توان علمى آنها را آشكار ساختم و با آنكه خوشايندم نبود خود را از آنان برتر مىشمردم; چيزى نمانده بود كه مرا به ساحرى نسبت دهند و نزد بزرگان خود مرا به غير از دريا و آب ترشى كه بىنياز از سركه است، توصيف نمىكردند».
از يكى از فقها به نام علىبنعيسىولوالجى نقل شده كه گفته است: در حالى كه ابوريحان نفسهاى آخر را مىكشيد و در حالت احتضار بود بر او وارد شدم. در آن حال از من پرسيد «حساب جدات فاسده» را كه زمانى به من گفته بودى، بازگوى كه به چه صورت بود؟ از روى شفقت گفتم آيا در اين وضعيت صلاح استبه اين بحث پرداخته شود؟ به من گفت فلانى آيا اگر دنيا را ترك كنم و عالم به اين مساله باشم بهتر نيست از اينكه از دنيا بروم و جاهل به آن باشم؟ پس من آن حساب را دوباره گفتم و او هم فهميد و آنچه را از قبل وعده داده بود به من ياد داد. من از نزد وى خارج شدم و هنوز در راه بودم كه صداى شيون و زارى از خانهاش به گوشم رسيد.
تاريخ درگذشتبيرونى مورد اختلاف نويسندگان بوده است. با اين حال، نظر حكيم غضنفر تبريزى صاحب كتاب المشاطة لرسالةالفهرست -كه حدود دو قرن پس از بيرونى نوشته شده است- بايد صحيحترين اقوال باشد كه درگذشت او را روز جمعه دوم رجب سال 440 ق. ذكر كرده است. ابوريحان آثار مهمى از خود به جاى گذاشته كه اكثر آنها در زمينه علوم رياضى، نجوم، تاريخ و علوم طبيعى است، ولى آثار به جاى مانده از وى درباره ملل قديم و هنديان معاصر وى نيز از اعتبار علمى و جهانى برخوردار است. او زمانى كه در دربار قابوس بن وشمگير ملقب به شمسالمعالى در گرگان كتاب مهم الآثار الباقية عن القرون الخالية را تاليف كرد، با اينكه نويسندهاى تازهكار بود و كمتر از سى سال از سنش مىگذشت، در مقدمه كتاب چنان توصيه به پاك ساختن فكر از تعصب وپيروى از هوا و پيشداورى مىكند، كه به محققى مجرب و كارآزموده بيشتر شباهت دارد; و با تاليف همين كتاب است كه بىاندازه مورد عنايتشمس المعالى قرار مىگيرد و به بيرونى پيشنهاد مىدهد كه امور مملكت را به او محول كند و فرمانش در هر كارى مطاع باشد، ولى بيرونى نپذيرفته و كارهاى علمى خود را ادامه مىدهد. به هرحال بيرونى از جمله انديشمندانى است كه آثار بسيارى را از او در ابعاد مختلف علوم ياد كردهاند، هر چند اكثر آنها مفقود شده و در دسترس نمىباشند.
362 ق. تولد در خوارزم
ارتباط با دربار قابوس بن و شمگير در گرگان
كشته شدن عبدالصمد اول، استاد حكمت و علوم عقلى بيرونى به اتهام باطنىگرى و الحاد به دستسلطان محمود غزنوى در جريان تصرف خوارزم و مجبور شدن بيرونى در همراهى وى.
مرگ سلطان محمود غزنوى و به سلطنت رسيدن سلطان مسعود غزنوى
مرگ سلطان مسعود غزنوى و به سلطنت رسيدن مودود بن مسعود غزنوى
دانشاندوزى ابوريحان در زمينه علوم نباتى و غير آن از شخصى رومى.
فراگيرى علوم رياضى و نجوم نزد ابونصر منصور بن على بن عراقآموختن علوم عقلى و حكمت نزد عبدالصمد اول
تاليف كتاب الآثار الباقيه.
همراهى بيرونى با سلطان محمود غزنوى در مسافرت به هند و آموختن زبان سانسكريت و تحقيق و ترجمه چند كتاب از سانسكريتبه عربى و بالعكس
مراجعت از هند
تاليف كتاب فى تحقيق ماللهند
تاليف كتاب القانون المسعودى به نام سلطان مسعود غزنوى
تاليف رساله فى فهرست كتب الرازى
تاليف كتاب الجماهر فى معرفة الجواهر و الصيدنه
وفات ابوريحان بيرونى در دوم ماه رجب
آثار بيرونى
ابوريحان بيرونى كتابى به نام رسالة فى فهرست كتب الرازى تاليف كرده است، كه در آن پس از برشمردن كتابهاى زكرياى رازى و توضيحى پيرامون منشا علم پزشكى و ذكر مراكز قديم علم طب و مباحثى در اين باره، به ذكر كتابها و رسائل خويش مىپردازد كه تا زمان تاليفكتاب مزبور يعنى سال 427ق. به بيان خودش، 65سالق. و 63 سال ش. از عمر او مىگذشته است. او دراين كتاب 113 عنوان كتاب و رساله را به صورتدستهبندى شده ذكر مىكند و سپس به كتابهايى كه ابونصر منصور بن عراق و ابو سهل مسيحى و ابوعلى جيلى به نام او نوشتهاند، اشاره مىكند و مىگويد: كتابهاى خودمن فرزندان من مىباشند و كتابهايى كه ديگران به نام من تاليف كردهاند در حكم فرزندخواندگان من هستند واز اين رو فرقى ميان آنها و فرزندانم نمىگذارم. مجموعاين كتابها با خود رسالة فى فهرست كتب الرازى به 139 عنوان مىرسند، و با توجه به اينكه وفات بيرونى سال440ق. است، طبيعى است كه در فاصله بين سالهاى 427 تا 440 ق. كتابهاى ديگرى را نيز تاليف كرده باشد. ازاين رو، كسانى كه به كتابشناسى و فهرست كردن آثاربيرونى پرداختهاند، در حدود 185 عنوان اثر از او وبهنام او ذكر كردهاند. ياقوت حموى مىگويد: «من فهرست كتابهاى بيرونى را در وقف جامع مرو در شصت ورقه به خط ريز ديدم».
همان طور كه گفته شد از اين مجموعه كثير، بخش عمدهاى مفقود و تعدادى اندك در كتابخانههاى جهان يافتشدهاند كه شمارى از آنها به زبانهاى گوناگون ترجمه شدهاند.
بيرونى با ذكر تعداد برگهاى هر يك از كتابها و رسائل خويش آنها را به صورت زير دستهبندى كرده است: 1-آنچه مربوط به علم حساب است; 2- درباره شعاعات و ممر; 3- درباره طول و عرض شهرها و فاصله آنها از يكديگر; 4- در باب ابزار و كيفيت استفاده از آنها; 5- در باب زمان و اوقات; 6- در باب مذنبات (دنبالهدارها); 7- در باب احكام نجوم;8- آنچه مربوط به هزل و چيزهاى سخيف است; 9- آنچه در باب عقايد و اديان وملتهاست.
علت تعدد و تنوع آثار بيرونى را علاوه بر نبوغ ذاتى وى، بايد در وسعت اطلاعات و نيز تسلط او بر چند زبان دانست كه قدرت استفاده از منابع بيشتر و متنوعتر را به وى داده بود. بيرونى همان طور كه در بررسيهاى اجتماعى خود همواره دو طبقه عوام و خواص را مد نظر داشته است و خواص را در مرتبه والاى نگرشهاى اجتماعى ديده است، آثار خود را نيز همواره براى خواص تاليف كرده است; چه، در نظر او يكسان بوده كه عوام مطالب او را فهم كنند و يا از درك آن عاجز باشند. از اين رو آثارش را با عباراتى موجز و دشوار نوشته است كه فهم آنها مستلزم دقت مضاعف مىباشد. در اين باره يكى از شاگردانش بنام امام حكيم «اللبيبى» بر حاشيه يكى از كتابهاى استاد نوشته است كه عادت شيخ ما «الاستاذ الرئيس» رحمهالله چنان بود كه اگر مثالهايى در كتابهاى خود مىآورد - و اين خود بندرت اتفاق مىافتاد - آن را با عبارتهاى فصيح، دشوار و ديرياب ذكر مىكرد، من دليل آن را از استاد پرسيدم، گفت از آن روى در آثار خود از ايراد مثال پرهيز مىكنم تا خواننده آنها براى درك مطالبى كه در آنها به وديعه گذاردهام كوشش و اجتهاد به خرج دهد و اين طبعا براى كسى ميسر است كه صاحب اطلاع و مجتهد و دوستدار علم باشد و براى مردمى كه از اين دسته نيستند، تفاوتى نمىبينم كه آن را دريابند يا درك نكنند، زيرا فهم يا عدم فهم آنان براى من يكسان است.
بيرونى كتابهاى بسيار مهمى در زمينه علوم مختلف تاليف كرده است كه برخى از آنها به شرح زير است:
1 - القانون المسعودى فى الهيئة و النجوم كه از درخشانترين آثار علمى بيرونى در علم هيات و نجوم است. ياقوت حموى در توصيف آن مىنويسد: مطالب اين كتاب هر آنچه قبل از آن درباره علم نجوم و حساب نگاشته شده بود همه را تحتالشعاع خود قرار داد. به پاداش تاليف همين كتاب سلطان مسعود غزنوى پيلوارى سيم براى او فرستاد، ولى آن را نپذيرفته و به خزانه بازگردانيد.
2 - الجماهر فى معرفةالجواهر كه درباره كانىشناسى است، اين كتاب به يك مقدمه و دو قسمت تقسيم مىشود. در مقدمه به بيان پارهاى مسائل انسانشناختى و جامعهشناختى از قبيل منشا زندگى اجتماعى، مدنيت، پيدايش صنايع و مشاغل، رهبرى و شرايط آن سخن گفته است و در قسمت دوم آن، درباره فلزات بحث كرده و توانسته است وزن مخصوص اجسام مختلفى را معين كند كه با آنچه امروزه با دستگاههاى دقيق به دست آمده تطبيق كرده و يا تفاوت اعشارى خيلى كمى پيدا مىكند; و اين امر حيرت آور است.
3 - بيرونى تنها يكى از آثارش به نام التفهيم فى اوائل صناعة التنجيم را به زبان فارسى و عربى تاليف كرده كه در چهار علم اصلى يعنى هندسه و حساب و هيات و احكام نجوم و يك فن فرعى عملى، يعنى اسطرلاب مىباشد. اين كتاب در واقع چكيده و عصاره بخش عمدهاى از معلومات رياضى و نجومى وى و مباحثى كه در ديگر تاليفات خود آورده مىباشد; زيرا موضوعاتى را كه درباره هندوان در اين كتاب مطرح كرده است، به طور مفصل در كتاب ديگرى (فى تحقيق ماللهند) آورده است و بحثهاى مربوط به تواريخ ملل و اقوام مختلف و طرزگاهشمارى آنان و اسامى ماهها و غيره نيز كه در اين كتاب آمده به صورت مشروح در كتاب الآثار الباقية به آنها پرداخته است; و نيز آنچه در اين كتاب درباره اسطرلاب و مسائل علم هيات و رياضيات و نجوم مطرح شده است. براى هر يك از اينها كتاب و يا رساله مستقلى را اختصاص داده است.
دو كتاب «فى تحقيق ماللهند من مقولة مقبولة فى العقل او مرذولة» و «الآثار الباقية عن القرون الخالية»، عمده بحثهاى مربوط به جوامع انسانى و آداب و رسوم و جشنها و عيدها و ذكر تاريخهاى ملل مختلف را در بردارند، كه اولى بيشتر در زمينه هندشناسى است و دومى شاهكار بيرونى در گاهشمارى است. اين دو كتاب، منابع اصلى بحثهاى آينده اين فصل به شمار مىآيند. كارل ادوارد زاخائو در مقدمه مهمى كه بر ترجمه فى تحقيق ماللهند نوشته است، درباره طرح ابواب كتاب اظهار كرده كه: «صورت كلى اغلب بابها از سه بخش تشكيل مىگردد; در بخش اول خلاصهاى از مساله را آنگونه كه خود بيرونى دريافته است، مطرح مىكند; در بخش دوم چنانچه بحث از دين و فلسفه و نجوم باشد، به طرح عقايد هندوان و ذكر شواهدى از كتابهاى آنان مىپردازد و چنانچه بحث از ادبيات و تاريخ و جغرافيا و قوانين و آداب و رسوم باشد، مطالبى را كه در اين موارد به صورت شفاهى شنيده و يا خود مشاهده كرده است، بيان مىدارد; و در بخش سوم از هر باب چنانچه موضوع مورد بحثبراى خواننده غريب و نامانوس جلوه نمايد، ضمن مقايسه آن با موارد مشابه آن از اقوام و ملل ديگر، سعى در مفهوم كردن موضوع مىكند، و اين بدان علت است كه قصد وى از تاليف كتاب «فى تحقيق ماللهند» آن نيست كه كاستيها و نقاط ضعف جامعه هند را آشكار ساخته و به ابطال آرا و اقوال آنان بپردازد، بلكه همانطورى كه در خاتمه كتاب ذكر كرده است، مىكوشد تا تصويرى درست و راست از حيات روحى و معنوى مردم هند را در برابر ديگران قرار داده و زمينه تعامل اجتماعى ديگران با هندوان را فراهم سازد.
ذكر اين نكته ضرورى است كه چون ما در صدد هندشناسى نيستيم، از اين پس سعى خواهيم كرد به آنچه از اين دو كتاب مىپردازيم صورت كلى دهيم و مطالعه بيرونى از هند را نمونهاى از نحوه نگرش او در مورد مسائل اجتماعى قلمداد كنيم.
روش تحقيق بيرونى
عمده آثار بيرونى در زمينه رياضيات، نجوم، تاريخ، جغرافيا، طب، ادبيات و زبانشناسى، دين شناسى، مردم شناسى و گاهشمارى بوده و از اين رو، برخلاف فيلسوف معاصر خود ابن سينا، كمتر به مباحث فلسفه پرداخته است; ولى معنى اين سخن آن نيست كه بيرونى هيچگونه انديشه فلسفى نداشته و يا لااقل به اين گونه مسائل نمىانديشيده است. زيرا در ضمن برخى از كتابهاى خود به پارهاى مسائل فلسفى و آراى فلاسفه اشاراتى داشته و همچنين ميان او و ابن سينا بحثهايى رد و بدل شده كه با اينكه بيشتر در زمينه علوم طبيعى و رياضى است، برخى از مسائل فلسفى را نيز به بحث كشيده است. به هرحال تفاوت موضوعهاى مورد بررسى اين دو دانشمند بزرگ، تفاوت روش تحقيق آنها را به دنبال داشته است و از اين رو، ابن سينا بيشتر روش تعقلى و بيرونى روش تحقيق تجربى را به كار گرفته است. او در به كارگيرى روش تجربى دقايق و ظرائفى را به كار گرفته كه نشان عظمت فكرى او و سبب اعجاب دانشمندان علوم جديد است.
بيرونى در مقدمه كتاب الآثار الباقيه يادآور مىشود كه يكى از اديبان از وى درخواست كرد تا درباره تاريخهايى كه ملتها به كار مىبرند و اختلافهايى كه در مبدا پيدايش آنهاست و ماهها و سالهايى كه متفرع بر آن اصل پيدايش هست و اسبابى كه منجر به اين اختلافها در بين آنان شده و عيدهاى مشهور و روزهايى كه براى آن عيدها و اعمال مربوط به آن، ذكر شده است و غير آنها از چيزهايى كه مورد اختلاف بعضى از ملتهاست، شرح دهد.
وى در زمينه شيوه تحقيق، درباره اين مسائل به نكاتى اشاره دارد كه پارهاى از ويژگيهاى تحقيقاتى او را نشان مىدهد. او مىنويسد: بهترين شيوه براى رسيدن به آنچه از من درخواست كردهاند، شناخت اخبار مربوط به امتها و اعصار گذشته است; زيرا بيشتر آن اخبار بيان كننده حالتها و رسومى است كه از رسمها و شريعتهاى آنان باقى مانده است و با استدلال عقلى و سنجش امور محسوس قابل مشاهده نمىتوان به آنها دسترسى پيدا كرد. بنابراين، راهى جز تقليد از نويسندگان و اهل اديان و انديشمندان و كسانى كه به آن اديان عمل مىكردند، و نيز جز با پذيرش اصول آنها و مقايسه بحثها و نظرهاى ايشان براى اثبات بعضى اصول با بعض ديگر، وجود ندارد. امكان اين پيروى و پذيرش، پس از پيراستن نفس از صفات و رذائلى كه اكثر مردم را به فساد كشانده و صاحبانش را از ديدن حقيقت كور ساخته، همانند عادتهاى عوام پسند و تعصب و پيروى از هواى نفس و رياستطلبى و مانند اينها، ميسر خواهد شد. آنچه ذكر شد براى دستيابى به كنه مقصود و ازاله آنچه موجب شك و شبهه مىشود، بهترين راه و قويترين ياورى است كه بايد در پيش گرفته شود و به غير آن نيل به هدف -ولو با تحمل رنجسخت و كوشش بسيار- محقق نخواهد شد.
در مجموع از عبارت فوق و ملاحظه برخى ديگر از عبارتهاى مذكور در ديگر آثار بيرونى، ويژگيهاى ذيل را مىتوان استخراج كرد:
الف) اتخاذ روش مناسب با موضوع تحقيق: بيرونى در هر موضوعى روش خاص آن را به كار مىگيرد; آنجا كه تحقيق در تاريخ و گاهشمارى ملتهاى گذشته مىكند، با توجه به روحيه حقيقتجويى كه در اوست، درصدد دستيابى به منابع اصيل و دست اول است; يعنى همان منابعى كه امروزه اكثر آنها در اختيار نيست و از اين جهت، آثار بيرونى خود به عنوان منبع شناخته مىشوند; و آنجا كه تحقيق در آداب و رسوم و فرهنگ ملتى است، خود به مشاهده و ضبط واقعيتها مىپردازد و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نمىكند و با مشقت تمام به فراگيرى زبان علمى و محلى قومى كه مىخواهد درباره آنها تحقيق كند، مىپردازد و با كمك گرفتن از دانايان قوم به شيوه مطلوب، سعى در رسيدن به مقصود مىكند. بيرونى در اين باره چنين مىگويد:
«راههاى ورود در آن [علوم و معارف هندى]، مرا به زحمت انداخت، با آنكه در حرص [نسبتبه فراگيرى آن علوم] در روزگار خود يگانه بودم و نهايت كوشش خود را بدون هيچ بخلى در جمعآورى كتابهاى ايشان از هرجا كه احتمال ىرفتبه كار بردم و به حضور هر كسى كه مىتوانست مرا به كتابى برساند، رسيدم».
ب) دخالت ندادن تمايلات شخصى يا گرايشهاى نحلهاى در تحقيق: قبلا بيان شد كه بيرونى «الآثار الباقيه» را در حدود 29 سالگى نوشته است، با درنظر گرفتن توصيه وى به لزوم پيراستن نفس از عواملى كه مانع رسيدن به حقيقتشده و باعث هلاكت مىشوند و با ملاحظه اين نكته كه خود او در عمل اين ويژگى را در آثارش رعايت كرده است، انسان بيشتر به ارزش تحقيقات علمى او پى مىبرد، زيرا، در صورتى كه تحقيقات او آغشته به پيشداوريها و تعصبهاى قومى و مذهبى و ديگر موانع بود، ديگر بيرونى كسى نبودكه از سوى مستشرقين به عنوان يكى از بزرگترين دانشمندان اسلامى در عصر قرون وسطايى اروپا معرفى شود. بيرونى نسبتبه مليتخود تعصبى نداشته و گواه بزرگ اين عدم تعصب او، همان وسعت دايره تحقيقات بىطرفانه او نسبتبه عقايد و آداب و رسوم و بسيارى از مسائل مختلف اجتماعى و نژادى و دينى و جغرافيايى ملتهاى گوناگون گذشته و معاصر خود است. او در مقدمه كتاب «فى تحقيق ماللهند» پس از گفتگوى خود با استادش ابوسهل تفليسى درباره كسى كه نسبت نادرستى در كتابش به معتزله داده بوده و تذكر اين نكته كه چنين نسبتهايى درباره اديان و مذاهب ديگر بخصوص مخالفين، و كسانى كه تعامل با آنها بسيار ضعيف است، در سطح گستردهترى وجود دارد، اشاره مىكند كه در ضمن گفتگو به اديان و مذاهب موجود در هند مثال زدم كه اكثر مطالب مكتوب درباره آنها مغشوش و بىاعتبار بوده و همراه با پيشداوريها و دخالت اغراض و اميال در نقل مطالب بوده است. بيرونى در ادامه مىنويسد: وقتى استاد حقيقت گفته او را دريافت، وى را تشويق كرد تا آنچه درباره هندوان مىداند به رشته تحرير درآورد تا براى كسانى كه قصد مناقضه و رد نظريههاى آنان را دارند، كمك و براى كسانى كه قصد مخالطه و آميزش و معاشرت با آنان را داشته باشند ذخيره مطمئن و موثقى باشد.
سپس بيرونى مىافزايد: «و استاد آن [نقل مصون از تحريف و حب و بغض در باب هنديان] را در خواست كرد و من آن را به انجام رسانيدم، بدون اينكه بر دشمن بهتان بزنم و از حكايت كلام او، هرچند خلاف حق بوده و شنيدنش نزد اهل حق در نهايت زشتى باشد، در تنگنا قرار گرفته و سرباز زنم. چه، اين باور داشت اوست كه خود به آن آگاهتر است; و اين كتاب، كتاب برهان و جدل نيست تا اينكه در آن ادله دشمنان ايراد شود و آن دسته از ادله آنها كه مخالف حق هستند، نقض گردد، بلكه آن، كتاب حكايت است; پس كلام هنديان را به همان نحو كه خودشان اعتقاد دارند نقل مىكنم و آنچه يونانيان با آنان در آن شريك هستند، براى اثبات همسانى بين عقايد آنان اضافه مىكنم».
او همچنين در كتاب «آثار الباقيه» اظهار مى دارد كه تعصب ورزيدن چشمهاى بينا و گوشهاى شنوا را كور و كور مىسازد و شخص را به انجام كارهايى وامىدارد كه با اعتقاد به اصول درست انجام آن كارها بخشيدنى نيست.
ملاحظه مىشود كه اهتمام بيرونى بر اين بوده است كه به دور از تعصب و پيشداورى و ظاهربينى، عادات و سنن وعقايد دينى مردم مورد تحقيق خود را بشناسد و آرا ورسوم و عادات آنان را چنانكه هستبه ديگران بشناساند; يعنى همان شيوهاى كه امروزه دانشمندان علوم اجتماعى بيان مىكنند مبنى بر آنكه محقق در گزارش از واقعيت، بايد سعى كند واقعيت را آن طور كه هست گزارش نمايد نه آنگونه كه گزارشگر، خود مىخواهد و اين در صورتى ميسر است كه محقق از پيشداوريها و موانع ديگرى كه مانع از فهم واقعيت هستند، اجتناب كند. به هر حال، بيرونى با اعتقاد اسلامى خود، بدون پيشداورى و با رعايت تمام جوانب درصدد بوده گزارشى مطابق با واقع از آداب ورسوم و سنن اقوام مورد مطالعه خود، تهيه نمايد.
ج) مطالعه تطبيقى: از ويژگيهاى بارز تحقيقات بيرونى، تطبيق و مقايسه موضوعات مورد مطالعه با موارد مشابه آن در ميان اقوام و ملل ديگر مىباشد. اين رويه از آنجا كه موجب نزديكى و پى بردن به مشابهت فرهنگها با يكديگر و سهولت در شناخت پديدههاى فرهنگى مىشود، اهميتبيشترى پيدا مىكند. او در كتاب «فى تحقيق ماللهند»، بسيار به مقايسه عقايد علمى و دينى هندوان با ملل ديگر مانند يهود و نصارى و مسلمين مىپردازد و در واقع از قديمترين دانشمندانى است كه بحثهاى مقايسهاى اديان را مطرح كردهاند.
د) حقيقتجويى: با اينكه بيرونى در علم نجوم تبحر فوقالعاده داشت و به بركت همين مهارت، از دم تيغ سلطان محمود غزنوى جان سالم به در برد، در كتاب «التفهيم لاوائل صناعة التنجيم» و «آثار الباقيه» هر جا سخن از حكم نجومى به ميان آورده، صريحا بىاعتقادى خويش به احكام نجوم و سستى اساس اين فن را بيان نموده است. در «آثار الباقيه» ضمن نقل ماههاى فارسى مىنويسد: «بر اين عقيده بودم كه به حكايت ماههاى پارسى از ديگران بپردازم و از خود چيزى بر آن نيفزايم، ولى چون كذب و محالات و آراى ركيك بسيار در آنها راه يافته، اگر به تصحيح اين اقوال و حكايات نپردازم، ترك نصيحت كردهام; از اين رو، در آن جاهايى كه سخنان باطلى مىيابم به تصحيح آنها اقدام مىكنم».
همچنين در ابتداى باب پنجم از كتاب «التفهيم» كه درباره احكام نجوم سخن مىگويد، اظهار مىدارد: «هرچند كه اعتقاد ما اندرين صناعت مانند اعتقاد كمترين مردمان است...چه، صناعات احكام نجوم... ريشههايش سست و شاخههايش ناتوان و مقياسهايش پريشان است و در آن گمان بر يقين مىچربد». اين عبارتها حاكى از روحيه حقيقتجويى است كه بر انديشه و عمل بيرونى حاكم بوده است. زاخائو در همان مقدمه بر «فى تحقيق ماللهند» مىنويسد: «بيرونى عادتا از هر گونه افكار خرافى آزاد و مبراست و براى درك حقيقت هر منظورى از خود گذشتگى بىحد ابراز [مىكند] و از تحمل هيچگونه رنج ومشقت روگردان نيست و هيچ فرصتى را تا وقتى كه به طور كلى يا نحو خاصى، راه حق و صواب را به دست آورد، فوت نمىكند و با فلاسفه هندوى كافر به عطوفت و مهربانى بحث و مناظره كرده و مسائل و قضاياى علمى آنان را تصديق يا رد مىكند».
ه) استفاده از روش رياضى در مطالعات اجتماعى و تاريخى: بيان بحثهاى تاريخى و اجتماعى در قالب روشهاى رياضى از قبيل آوردن جدولها و آمار و ارقام، از به كارگيرى روش رياضى در بررسى موضوعات حكايت مىكند. به همين دليل در «آثار الباقيه» با آوردن جدولهاى گوناگون از طبقات پادشاهان و مبادى تاريخها و تقويمهاى ملل مختلف و كيفيت تعيين زمانها و تنظيم سالها، گرايش خود را به تاريخ تقويمى و نه تاريخ تقريرى يا سياسى، نشان داده است و به نقل وقايع و حوادث صرف اكتفا نكرده است. در نتيجه همين بينش رياضى است كه در برگزيدن روايات و اخبار، احتياط مضاعفى را معمول مىدارد و تحقيقات در باب انسان و اجتماع را با ارزشيابى انواع مختلف سندها و مدارك آغاز مىكند تا اينكه محتواى گزارشها آميخته به وهميات و مطالب بىپايه نشده و به نتايجخلاف واقع منجر نشود.
و) مشاهده مشاركتى: بيرونى با اقامت در سرزمين هند و فراگيرى زبان دشوار سانسكريت و تحمل مشقتهاى بسيار در اين راه، جهت ارتباط مستقيم و تنگاتنگ با دانشوران و عوام آن جامعه، سعى داشته تا آنچه را كه تحصيل مىكند نتيجه همدلى با آنان بداند و از اين راه بتواند به كنه و عمق اعمال و رفتار فردى و اجتماعى آنان رهنمون شود; و اين روشى است كه امروزه مردمشناسان و جامعهشناسان براى توصيف و گزارش دقيق و منطبق با واقعيت مورد مطالعه، بدان توصيه و عمل مىكنند. به عنوان مثال مالينوسكى در نتيجه اقامت طولانى و مستقيم خود با بوميان جزاير اقيانوس آرام بود كه توانستبه فهم قواعد رفتارى و آداب و رسوم آنان نائل آيد.
تفاهم ميان فرهنگى و موانع آن
جوامع انسانى در اثر ارتباطات و تبادلهاى علمى و فرهنگى و اقتباس بهترينها به رشد و توسعه علمى و فرهنگى دست مىيابند و ميزان رشد و توسعه فرهنگى آنان، بستگى به سطح ارتباطات و تبادلها دارد. از سوى ديگر در صورت فقدان تفاهم ميان فرهنگى بين دو جامعه، امكان تبادل علمى و فرهنگى وجود ندارد و زمينه براى ركود و عقب ماندگى يك جامعه در زمينههاى مختلف اجتماعى فراهم مىشود. ابوريحان در خصوص جامعه هند زمان خويش كه يك جامعه بسته است مبانيت دينى، تباين در زبان وآداب و رسوم و خود بزرگ بينى را به عنوان عواملى كه راه نفوذ به درون فرهنگ جامعه هندى را بسته و اين فرهنگ را براى ديگران ناشناخته مىسازد نام مىبرد. بيرونى در مدت اقامتسيزدهساله خود در جامعه هندى با زحمت فراوان، زبان آنان را فرا گرفته و به تحقيق در زواياى مختلف زندگى علمى، دينى و فرهنگى هندوان پرداخته است. او پس از مراجعت از هند نتيجه تحقيقاتش را در كتاب «فى تحقيق ماللهند» آورده است و در آغاز كتاب، اسباب جدايى دو ملت ايران و هند از يكديگر را در فقدان تفاهم ميانفرهنگى و موانع آن يافته و آنها را چنين برشمرده است:
مبانيت زبانى:
زبان گفتارى و نوشتارى مردم هند بسيار عريض و طويل و دشوار است، به گونهاى كه براى يك چيز چند لفظ را به كار مىبرند و يا يك لفظ را براى چند چيز استعمال مىكنند كه براى رسيدن به معناى مورد نظر، نياز به قرينههاى بسيار است; همچنين زبان گفتارى آنان تقسيم مىشود به زبان مبتذل، كه بازاريان به كار مىبرند و زبان فصيح، كه داراى اشتقاقات و دقايق نحوى و بلاغى فراوان و مورد استعمال اهل فضل و اديبان آنان است. آنان كتابهاى علمى خود را به قصد محفوظ ماندن از تحريف به نظم در مىآورند، تا چنانچه چيزى كم و زياد شود به سرعت و آسانى تشخيص داده شود كه چنين كارى، دشوارى فهم معارف آنان را به دنبال دارد.
افزون بر همه اينها، تلفظ بسيارى از كلمات آنان، به جهت ابتداى به حروف ساكن، دشوار بوده و كتابتبرخى از آنها نيز براى ديگران مشكل مىباشد; و در اين راستا، نسخهبرداران از كتابهاى هندوان بىمبالاتى به خرج داده و لغات آنان را به غلط ثبت مىكنند، كه باعثشده لغت جديدى درستشود كه نه خود نسخهبردار آن را فهم مىكند و نه اهل آن زبان.
وجود چنين دشواريهايى در باب اساسىترين وسيله انتقال پيامها، افكار و احساسات، عدم اقبال ديگران به داشتن ارتباط با چنين جامعهاى را در پى خواهد داشت.
مبانيت دينى: دين نيروى متحد كننده انسانهاست وبسيارى از جوامع به واسطه دين وحدت يافتهاند. فوريوكلمبو، جامعه شناس ايتاليايى، تحقيقاتى در ميان گروههاى مختلف اجتماعى جامعه امريكا انجام داده است و اتحاد و انسجام هر يك از گروهها را بر پايه دين و ملهم از آن دانسته است. دوركيم نيز در تحقيقات خود بر جنبههاى اجتماعى دين تكيه كرده و كاركرد آن را در حفظ همبستگى در جامعه، مورد تاكيد قرار داده است. حتى انسانشناسان در مطالعات خود درباره جوامع ابتدايى، نقش بارز دين را در حفظ همبستگى اجتماعى دريافتهاند. از اين رو مىتوان يكى از علل اختلاف و تمايز جوامع متفاوت را متنوع بودن دين آنان و ارزشهاى حاكم بر آنها دانست. بر همين اساس بيرونى معتقد است: ميان عقايد دينى جامعه هندى با مسلمانان، جدايى عميقى وجود دارد و از آنجا كه آنان از مخالطه با بيگانگان و قبول آنان در جامعه دينى خود اجتناب مىورزند، داشتن ارتباط و رشته پيوند با آنان ناممكن است.
تباين در آداب و رسوم:
آداب و رسوم در هر جامعه، مجموعهاى از رفتارهاى اجتماعى هستند كه انجام آنها براى افراد متعلق به آن جامعه به صورت عادت درآمده و آحاد جامعه خرسندى خود را در رعايت و به كارگيرى آنها مىدانند; و براى متخلفين از رعايت آنها بر حسب ميزان عموميت و اهميت آنها، بازدارندههايى وجود دارد. از اين رو، معاشرت افراد جامعهاى با جامعه ديگرى كه داراى آداب و رسوم خاص خود است، با دشوارى صورت مىگيرد و در برخى موارد، جامه عمل نمىپوشد. بيرونى يكى از اسباب عدم ارتباط جامعه هندى را با جامعه غيرهندى همين مساله دانسته و بر اين باور است كه هنديها در آداب و رسوم خود با ديگران چندان تفاوت دارند كه فرزندان خود را از غير هنديها و هيات ظاهرى و نحوه لباس پوشيدن ديگران مىترسانند و اجازه معاشرت با آنان نمىدهند. او همانند مردمشناسان كه به بررسى رسوم عجيب اقوام مورد مشاهده خويش مىپردازند، به بيان رسوم عجيب و غريب هنديها پرداخته و بابى را در كتاب خود به اين امر اختصاص داده است. او در اين زمينه چنين مىگويد: «در ميان سيرههاى هندوان در اين زمان، سيرههايى وجود دارد كه تا بدان حد با آداب و رسوم اهالى شهرهاى ما مخالف است كه به ديد ما امورى عجيب مىنمايند».
خود بزرگبينى:
بيرونى مىنويسد، اهل هند خود را از همگان برتر دانسته و معتقدند در روى كره زمين اصل و اساس همه چيزها، اعم از زمين و پادشاهى و دين و علم و بشر، همان است كه نزد آنان است و از هر جهت افضل از ديگران هستند و از اين رو به خود مىبالند. بخل ورزيدن از آگاهى ديگران بر معلوماتشان، در سرشت آنان جاى داشته و سعى فراوان در عدم اطلاع ديگران حتى هموطنان خودشان از دانستههايشان دارند تا چه رسد بيگانگان را. آنان نمىپذيرند كه در روى زمين غير از شهرها و مردمان و دانشمندان خودشان، شهر و مردم و اهل علم و علم ديگرى وجود داشته باشد، به گونهاى كه اگر به عنوان مثال سخن از وجود دانش و دانشمندى در خراسان و فارس به ميان آورده شود، نپذيرفته و گوينده آن را جاهل و نادان دانسته و سخن او را تصديق نمىكنند.
بيرونى در تاييد گفته خويش نقل مىكند كه وقتى منجمين هند از مقام علمى او آگاه شدند، مىپرسيدند: نزد كدام استاد هندى دانش فراگرفته است، و چون جواب مىداد چنين نيست كه آنچه مىداند از دانشمندان هند ياد گرفته باشد، سخن او را نمىپذيرفتند و نسبتسحر و ساحرى به او مىدادند.
بديهى است ايجاد ارتباط با كسانى كه داراى چنين نگرشهايى هستند مشكل است، و واكنش منفى از جانب آنان امرى طبيعى خواهد بود. فائق آمدن بر چنين مشكلى از راه آگاهى يافتن آنان به وجود جوامع و تمدنهاى ديگر ميسر خواهد شد و اين آگاهى به قول بيرونى در صورتى به وجود خواهد آمد كه چنين افرادى از سرزمين خود پا را فراتر گذاشته و با امتهاى ديگر ارتباط برقرار سازند.
علتهاى بازدارنده مذكور كه درباره جامعه هند بيان گرديدند، با قطع نظر از خصوصيت آن جامعه -وبا توجه به اينكه درصدد هندشناسى نيستيم- مىتوان آنها را عموميت داده و چنين نتيجه گرفت كه چنانچه جامعهاى خصوصياتى از اين نوع و يا به طور كلى هرآنچه سبب بسته بودن يك جامعه نسبتبه جوامع ديگر، بخصوص در زمينه مسائل فرهنگى داشته باشد، در ايجاد ارتباط با جوامع ديگر دچار مشكل و در بعضى موارد، موجب عدم امكان ارتباط خواهد شد.
قشربندى و سلسله مراتب اجتماعى
در تاريخ اجتماعات انسانى، اهتمام به ايجاد سلسله مراتب اجتماعى و تعيين طبقات به معناى عام آن، برحسب اختلاف افراد در لياقتها و شغلها، سابقهاى طولانى داشته و هيچ جامعهاى را نمىتوان يافت كه در آن قشرهاى مختلف اجتماعى وجود نداشته باشد. به عنوان مثال در يونان باستان، افلاطون با تعبير «مهندسى اجتماعى» خود كه براى ترسيم مدينه فاضله به كار مىبرد، به بيان لزوم وجود سه طبقه و وظايف هر يك از آنها، مىپردازد و طبقه صنعتگران و توليد كنندگان، طبقه جنگجويان و طبقه فرمانروايان را عناصر اصلى سلسله مراتب اجتماعى جامعه به شمار مىآورد. بيرونى در كتاب فى تحقيق ماللهند، فصلى را با عنوان «در ذكر طبقاتى كه هنديان آنها را رنگها مىنامند و غير آن»، به بيان طبقات اجتماعى موجود در جامعه هند و ذكر نقشها و خصوصيات هر يك از آنها، اختصاص داده است.
نكته مهم در بررسى بيرونى، با صرف نظر از توصيف دقيق و تشريح جزئيات موجود در واقعيت جامعه، يافتن علت وجود طبقات مختلف مىباشد. به نظر وى تبيين هنديان از علل پيدايش طبقات اجتماعى تبيينى دينى است، به اين معنى كه معتقدند خداوند جهان را با طبيعتهاى مختلف آفريد و بعضى مناطق را سردسير و بعضى ديگر را گرمسير، برخى جاها را حاصلخيز و خوش آب و هوا و برخى ديگر را شورهزار و بدآب و هوا قرار داد; و تفاوتهاى ديگرى را در طبيعت ايجاد كرد تا اينكه انسانها جهت فائق آمدن بر مشكلات طبيعت، مكانهايى را براى ساختن شهرها و اجتماعات اختيار كنند. به همين جهت انسانها را نيز از جهت فضيلتها و لياقتها متفاوت آفريد، تا به هميارى و همكارى يكديگر بپردازند و احتياجات همديگر را مرتفع سازند; چه، در غير اين صورت انسانها به كمك همديگر نيامده و اجتماعات را تشكيل نمىدادند.
بيرونى، قشربندى در جوامع گذشته را با عامل سياسى - اجتماعى تبيين مىكند و در اين زمينه مىگويد: پادشاهان سابق، افراد جامعه خود را بر حسب اختلاف در شغلها به طبقات معينى تقسيم كرده و از اين راه، هر طبقه را ملزم به كار و حرفه خويش مى ساختند و چنانچه كسى از مرتبه خود تجاوز مىكرد او را عقاب مىدادند. او از تجديد طبقات به وسيله اردشير پسر بابك به هنگام احياى مالكيتخود بر سرزمين فارس سخن مىگويد كه وى مردمان را به چهار طبقه تقسيم كرده و پيشوايان و شاهزادگان را در طبقه اول، عابدان و آتشبانان و بزرگان دين را در طبقه دوم، پزشكان و منجمان و دانشمندان را در طبقه سوم، و در طبقه چهارم برزگران و صنعتگران را با لحاظ سلسله مراتبى در هر يك از طبقات، قرار داده بود و طبقات را چنان بسته تشكيل داده بود كه هر طبقه همانند نسب براى افراد آن به حساب مىآمد.
بيرونى سپس به ذكر طبقات جامعه هند مىپردازد; و چون از نظر آنان بعضى طبقات، شرافت ذاتى بر بعض ديگر دارند، چنين نگرشى را مخالف نظر اسلام دانسته و مىگويد: از نظر اسلام همه انسانها برابر هستند و آنچه ملاك برترى و تمايز افراد است، مرتبه آنان در تقوا مىباشد. بايد توجه كرد كه از نظر اسلام وجود ويژگيهاى متفاوت جسمى و فكرى در انسانها به منظور برانگيختن آنان به ايجاد ارتباط با يكديگر و به دنبال آن انتظام زندگى اجتماعى بوده است، زيرا در صورتى كه انسانها از لحاظ استعداد و لياقتيكسان بودند، جامعه با ركود و بىنظمى مواجه مىگرديد. به عبارت ديگر، وجود تفاوتها از نظر اسلام پذيرفته شده است تا اساس نياز و رجوع انسانها به يكديگر شده و با تقسيم كارها به زندگى اجتماعى سامان دهند، ولى اينها باعثبرترى و شرافت ذاتى بر يكديگر نيست و معيار ارجمندى و امتياز، وجود فضائل اخلاقى و تقواست.
بيرونى، چهار طبقه براهمه، كشتر، بيش و شودر را با ذكر خصوصيات اخلاقى مورد انتظار از هر طبقه كه واجب استبه آنها متخلق شوند، بيان مىكند; همچنين نقشى را كه هر طبقه بايد در جامعه ايفا كند، به ترتيب منزلت اجتماعى هر يك - طبق ترتيبى كه ذكر شد - برشمرده است. بيرونى از ديدگاه كاركردى، طبقات را مورد بررسى قرار داده و كاركرد هر يك را در ازدواج، ارث، مجازات، محاكم قضايى، اختيار كردن تعداد همسر براى افراد هر طبقه و بسيارى موارد ديگر بيان كرده است. او همچنين نظر هنديان را در مورد تاثير افلاك و ستارگان بر اوضاع و احوال طبقات و جامعه ذكر كرده است. بيرونى سپس به اصناف هشتگانهاى اشاره مىكند كه در هيچ يك از طبقات مذكور پايگاهى ندارند و وظيفه آنان صرفا ارائه خدمات به طبقات چهارگانه مىباشد. اين اصناف كه «انتز» به مجموع آنها اطلاق مىشود، بين خود داراى سلسله مراتب هستند و عبارتند از: رختشويان، كفاشان، بافندگان، بازيگران، بافندگان زنبيل، شكارچيان و صيادان، سپرسازان و بادبانان، كه مسكن اينها در حاشيه و خارج از محل سكونت طبقات فوق است.
البته بيرونى دستههاى ديگرى از مردم هند را نيز نام مىبرد كه به كارهاى پست و بىارزش اشتغال دارند و در جامعه هيچگونه منزلتى ندارند. به هر حال مىتوان چنين نتيجهگيرى كرد كه سعى بيرونى بررسى، همهجانبه و فراگير از جامعه هندى بوده و تا آنجا كه توانسته گزارش دقيق و توصيف كاملى از اوضاع طبقاتى و مراتب اجتماعى موجود در جامعه، ارائه داده است.
دين شناسى بيرونى
بيرونى برخلاف بسيارى از معاصرين خود كه جامعه هندى را غير دينى و ملحد مىدانستند، با فراگيرى زبان علمى و محلى آنان و گردآورى كتابها و تحقيق در آنها، و همچنين سير و سفر در مناطق مختلف آن سرزمين، به مطالعه اعمال و رفتار آنان پرداخته و ديندارى ايشان را با نقل عبارتهايى از كتابهاى مهم آنها اثبات كرده است. او در مواردى براى تاييد برخى مطالب دينى كه در آن كتابها آمده است از آيات قرآنى شاهد مىآورد. همان طور كه در بحث روش تحقيق بيرونى گفته آمد، او با اعتقاد به برترى دين اسلام، بدون دخالت دادن تعصبات دينى خود و با برخوردارى از اصول و قواعدى كه محققان معاصر در بررسيهاى دينى شرط مىدانند، به گزارش دقيقى از اعمال و رفتار دينى و اعتقادات هندوان پرداخته است.
وى در اين گزارش قصد نماياندن كاستيها و نقاط ضعف ديانت هندويى و يا حكم به ابطال آرا و اقوال آنان را ندارد، بلكه مىكوشد تصويرى درست و راست از روحيات معنوى و دينى ايشان را به مسلمانان نشان دهد و از اين راه حداقل بر برخى از موانع دشوار ارتباط و تبادل فرهنگى مذكور فائق آيد; و گر نه او خود مىداند كه ميان هندوان و ملل ديگر بخصوص اسلام، از جهت زبان و باورداشتها، اختلافهاى اساسى وجود دارد و اگر گاهى در خلال بحثهاى خود از همانندى برخى از آراى هندى و يونانى و اسلامى سخن مىگويد، تنها براى اين است كه از راه مقايسه و بيان اشتراكها، فهم مطالب را آسانتر و اذهان ديگران را براى دريافت مطالب دشوار هندوان آماده گرداند.
نكته مهمى كه بيرونى در بررسى خود به آن توجه كرده است، تفكيك كردن عقايد خواص از عقايد عوام جامعه است. او مىگويد خواص و افراد آگاه كه همواره در هر مكان و زمان تعدادشان اندك است، گرايش به امور عقلى و انتزاعى داشته و در نتيجه به باورهايى معقول و مقبول درباره خدا و ديگر امور مىرسند، ولى عوام جامعه كه استعداد انديشيدن در امور فوق محسوس را ندارند به ناچار در امور اعتقادى به اقوال و آراى مختلف و گاهى نادرست، قائل مىشوند كه ناشى از مانوس بودن ذهن آنان با محسوسات و ناتوانى در فهم امور عقلانى است. به عنوان مثال، آنان درباره احاطه خداوند بر همه چيز و اينكه چيزى بر او پوشيده نيست، چنين گمان مىكنند كه احاطه داشتن به هر چيزى به وسيله حس بينايى است و چشم هم وسيله ديدن است، و چون دو چشم داشتن افضل و برتر از يك چشم داشتن و اعور بودن است از اين جهت، خداوند را به داشتن هزار چشم توصيف مىكنند، تا اينكه نهايت آگاهى و احاطه او را برسانند.
بايد توجه كرد كه اطلاعات و تحقيقات بيرونى در موضوعات مربوط به اديان هند و ديدگاههاى فلسفى آنها از جامعيت و وسعت دامنهاى كه در بحثهاى مربوط به نجوم و تقويم و رياضيات هندى موجود است، بىبهره است; زيرا درباره برخى مكاتب هندى اطلاعات بسيار مختصرى آورده و هيچگونه اشارهاى هم به بعضى مكاتب فلسفى و دينى مهم هند، از جمله مكتب «ودانته» نكرده است.
دينشناسى تطبيقى
بيرونى در اغلب موارد با استفاده از روش تطبيقى و مقايسهاى، نقاط مشترك ميان عقايد علمى و دينى هندوان را با ديدگاههاى دانشمندان و حكماى يونان، صوفيان، مسلمانان و ديگر اديان نمايان ساخته است. او كتابهاى مقدس اديان مختلف را مطالعه كرده و نوعى تحقيق تطبيقى در اديان عهد عتيق، مانوى، زردشتى، يونانى، يهودى، اعتقاد مسيحيان به اقانيم ثلاثه و متون دينى هندوان، به انجام رسانده است. از اين رو، قرنها پيش از آنكه در دينشناسى كسانى چون رودلف اتو، گراردوس واندر ليئو، يواخيم واخ و ميرچاالياده روش تطبيقى را در پيش گيرند، بيرونى در تحقيقات دينى خود روشى اتخاذ كرده بود كه با صرف نظر از محدوديتهاى زمانى و مكانى او، در اصول و قواعد كلى با روشهاى جديد توافق تام دارد. به همين جهت او را بنيانگذار مطالعه تطبيقى در فرهنگ بشرى و پايهگذار دينشناسى تطبيقى يا تاريخ اديان، به حساب آوردهاند.
بيرونى همچنين به مطالعه كسانى كه مدعى نبوت شدهاند، پرداخته است و عقايد آنان را مورد بررسى قرار داده و تعدادى از آنها را كه اهميتبيشترى داشته و در تاريخ پيروانى پيدا كرده بودند، با تفصيل بيشترى همراه با بررسى تاريخ هر يك از آنها و در مواردى با مقايسه كردن، در كتاب آثار الباقيه ذكر كرده است.
بتپرستى و بررسى منشا آن
بيرونى معيارى را كه در تفكيك ميان عقايد خواص و عوام جامعه در بحث از اعتقاد به خدا مطرح كرده بود، همان را در بحثبتپرستى تكرار كرده است. او در فصلى كه به بررسى منشا عبادت بتها و چگونگى حالتبتهاى آويخته شده، اختصاص داده است، اشتياق عوام به محسوسات و گريزانى آنها از امور معقول را سبب روىآورى بسيارى از ملتها همچون يهوديان، مسيحيان و بخصوص مانويان به تصويرسازى و مجسمهسازى در امور اعتقادى، دانسته است. بيرونى درباره علت اين گرايش در بين عوام بر اين باور است كه عوام از اين راه به آرامش و اطمينان قلبى مىرسند; در حالى كه خواص و دانشمندان از راه تعقل در امور عقلى به عبادت خداى يگانه مىپردازند. او در توصيف و تبيين اعمال و باورداشتهاى افراد عامى جامعه هند، با انجام مقايسهاى ميان آنان و برخى از اعمال عوام مسلمانان سعى دارد خواننده را از قضاوت يكجانبه عليه هندوان باز دارد و گرايش مذكور را خصلتى عمومى نزد عوام در تمام جوامع حتى جامعه مسلمانان، نشان دهد. وى در اين زمينه مىگويد: گواه آنچه گفتم اين مطلب است كه اگر عكس پيامبر(ص) يا مكه و كعبه را به مردى عامى يا زنى نشان دهى، در اثر خوشحالى انگيزههاى بوسيدن و گونه بر خاك ماليدن و به خاك افتادن را در آنها مىبينى، به گونهاى كه گويا صاحب عكس را ديده و از اين راه، مراسم حج و عمره را به جا آورده است. بيرونى پس از توصيف بتهاى هند كه همه آنها نمادى از اشيا و امور مادى بوده و هرگز بتى ساخته نشده كه سمبلى برتر از ماده را به تصوير كشد، تاكيد مىكند كه اين قبيل شبيهسازيها شاهد بر ضعف و قصور معارف آنان و پستى مرتبه عوام است.
بيرونى در بيان منشا بتپرستى مىگويد: در ابتدا ساختن بتها به انگيزه بزرگداشت و يادآورى شخصيتهاى بزرگ مانند پيامبران، دانشمندان و فرشتگان بوده تا در نبود آنان و پس از مرگ ايشان يادآور آنها باشند، ولى پس از نسلها در اثر گذشت زمان، انگيزهها فراموش گشته و بتپرستى سنتى مرسوم و متداول گرديد. بيرونى همچنين از بتپرستى يونانيان قديم كه بتها را واسطه بين خود و خدايان مىدانستند و از عقايد افلاطون و جالينوس در اين باره و نيز بتپرستى اعراب جاهلى، سخن گفته است.
ازدواج و طلاق
در جوامع مختلف بر اساس تنوع نظام خانوادگى، شكلهاى ازدواج هم متفاوت است. به همين ترتيب، رسوم ازدواج نيز از جامعهاى به جامعه ديگر فرق دارد. به دليل برابرى نسبت جنسى در اغلب جوامع تكهمسرى شيوه رايج ازدواج در اكثر آنها است; البته جوامعى نيز هستند كه ازدواج در آنها به شيوه چند زنى است.
در پارهاى جوامع، امكان دارد به جهت اقتصادى بودن حفظ هسته خانواده و يا به انگيزه تربيت و پرورش كودكان و يا انگيزههاى ديگر، طلاق در آنها كمتر اتفاق بيفتد و در جوامع ديگرى ممكن است رخ ندادن طلاق، علاوه بر موارد مذكور، پشتوانه دينى و مذهبى نيز داشته باشد، به طورى كه طلاق را امرى مذموم و غيرمجاز به حساب آورند.
بيرونى ازدواج را امرى رايج در نزد همه ملتها مىداند و براى آن دو فايده و كاركرد ذكر مىكند: اول اينكه ازدواج مانع از هرج و مرج (در روابط جنسى) بوده كه نزد عقل امرى قبيح و زشت است; و دوم اينكه ازدواج باعث از بين رفتن اسباب تحريك قوه غضبيه حيوانى است. بيرونى در ادامه مىافزايد كه براى هر ملتى، بخصوص ملتهايى كه ادعاى پيروى از شريعت و دينى الهى را دارند، در مساله ازدواج آداب و رسوم خاصى وجود دارد، و از اين جهت نظر به اينكه جامعه هند را جامعهاى دينى مىداند، مىگويد: ازدواج در آن جامعه به خاطر فايدههاى مذكور، در سنين پايين انجام مىگيرد كه پدر و مادرها عهدهدار اجراى عقد ازدواج براى فرزندان خود هستند. او مىنويسد: طبق قانون ازدواج در نزد هندوان، افراد غيرنسبى مقدم افضل از افراد نسبى هستند و سپس به بيان تعداد زنهايى كه افراد هر يك از طبقات هند مىتوانند اختيار كنند، مىپردازد.
بيرونى درباره مساله طلاق مىگويد: در نزد هندوان جز مرگ چيز ديگرى باعث جدايى زن و مرد از همديگر نمىشود; زيرا آنان طلاق را جايز نمىدانند. از آنجا كه ازدواج به شيوه چند زنى براى افراد طبقه "برهمن"، "كشتر" و "بيش" با اختلاف در تعداد، مجاز است چنانچه يكى از زنها بميرد شوهر اين حق را دارد كه به جاى او، زن ديگرى را به ازدواج خود درآورد، ولى چنانچه شوهر فوت كند حق ازدواج براى زن و يا زنهاى او وجود ندارد و چنين زنهايى دو راه بيشتر ندارند: يا اينكه تا آخر عمر بيوه بمانند و يا اينكه خود را بسوزانند.
تى. بى. باتومور نيز همانند بيرونى اظهار مىدارد كه طبق قانون هندوان، ازدواج سنتى دينى بوده و در سابق غير قابل نسخ بوده است و چند زنى را نيز امرى قانونى مىدانستهاند. طبق ادعاى باتومور، اولين بار در سال 1946 م. با تصويب قانونى در بمبئى، هندوان از داشتن دو همسر منع شدند و در مورد طلاق نيز در سال 1947 م. اقداماتى براى امكان طلاق در بين هندوان صورت گرفت، تا اينكه در سال 1955 م. تكهمسرى و اقدامات مربوط به طلاق در سرتاسر هند تعميم يافت. غرض اين است كه چنين مطالبى را بيرونى در بيش از هزار سال پيش به نحو دقيقى مطرح ساخته واطلاعات مفيدى را از خود به جاى گذاشته است.
كاركرد مقررات كيفرى در جلوگيرى از انحراف اجتماعى
كجروى و رفتار انحرافى يكى از معضلات جوامع بشرى است و جامعهشناسان و دانشمندان حقوق، هر يك متناسب با رشته خويش به بررسى اين مساله پرداختهاند ودر مورد چند و چون آن و زمينه و عوامل آن و راههاى پيشگيرى و به تعبيرى آسيبشناسى اجتماعى به بحث وبررسى پرداختهاند. در خصوص اين مساله كه فرد طى چه فرآيندى مرتكب رفتار انحرافى مىشود و به چه دليل در برخى از نواحى جامعه و يا در بين گروههاى خاصى در يك جامعه ميزان رفتار انحرافى بيشتر است، نظريههاى متعددى مطرح است. يكى از اين نظريهها نظريه كنترل اجتماعى است، بر طبق اين نظريه در جوامع يا گروههايى كه كنترل داخلى يا خارجى ضعيف باشد، رفتار انحرافى ظاهر مىشود. مقررات كيفرى و اجراى دقيق آنها نوعى كنترل خارجى رسمى به شمار مىآيد كه مىتواند در كاهش رفتارهاى انحرافى نقش مهمى داشته باشد; ولى چنانچه اين مقررات به گونهاى باشد كه به جرى كردن منحرفين بينجامد، تضييع حقوق فردى و اجتماعى امرى همگانى خواهد شد و در نتيجه، جامعه هرگز به آرامش و امنيت نخواهد رسيد. ابوريحان در آغاز فصل هفتاد و يكم كه به بيان مقررات كيفرى جامعه هند اختصاص يافته است، مىنويسد:«جامعه هند در اين باب، همانند مسيحيان هستند كه اساس مجازات را بر خير و دستبرداشتن از شر بنيان كردهاند; يعنى جامه زيرين دادن به كسى كه جامه رويين را به زور گرفته است. قرار دادن گونه چپ در اختيار كسى كه به گونه راستتسيلى زده است و دعا كردن و بر دشمن درود فرستادن». وى سپس مىنويسد: «به جان خودم سوگند كه اين سيرهاى پسنديده است، ولى همه مردم دنيا فيلسوف نيستند [تا اينگونه عمل كنند بلكه] بيشتر آنان نادانهاى گمراهى هستند كه جز شمشير و تازيانه آنان را درست و اصلاح نمىكند... پس جز با تازيانه و شمشير، سياست و اداره جامعه صورت نمىگيرد»; و پس از آن، مقررات كيفرى هر طبقه را كه برحسب سلسله مراتب آنها تدوين كردهاند، نقل مىكند.
تاثير بيان و بلاغت در كسب منزلتهاى اجتماعى
در جوامع مختلف عوامل دستيابى به منزلتهاى اجتماعى و كسب موقعيتهاى اجتماعى، متفاوت است. روابط نسبى، نوع شغل، قدرت، ثروت و تواناييها و استعدادهاى ذاتى و علم و مهارتهاى اكتسابى از جمله اين عوامل به شمار مىآيند.
به عنوان مثال در جوامع ابتدايى، سن و جنسيت و در جامعه دينى، ميزان آگاهى فرد از تعاليم دينى، و رعايت مقررات آن و در جوامع صنعتى و سرمايهدارى، ميزان ثروت و امكانات مادى نقش مهمى در دستيابى به منزلتهاى اجتماعى برتر دارد.
بيرونى در كتاب تحديد نهايات الاماكن با اشاره به فايدههايى كه از ناحيه بلاغت و سخنورى عايد انسان مىشود و استشهاد به حديثى از پيامبر اسلام(ص) كه مىفرمايد: «همانا بعضى سخنها سحر است...»، مىنويسد كه برخى از مردم در نتيجه بلاغت و توانايى بر تاليف كلام بليغ نزد ديگران به بالاترين بهرههاى دنيايى مىرسند و چندان پيش مىروند كه به پايگاه وزارت كه دنبال پايگاه خلافت است، دست مىيابند. اگر چه بيرونى در مقام بيان و شمارش عوامل مؤثر در دستيابى به منزلتهاى اجتماعى نبوده، ولى بيان همين معيار، گوياى توجه وى به موضوع منزلتهاى اجتماعى است.
ويژگيهاى مطلوب براى حاكم جامعه
بيرونى داشتن جامعهاى مقتدر را در گرو وجود رهبر وحاكمى مىداند كه داراى ويژگيهاى ذيل باشد: 1- ذاتا شيفته و علاقهمند به سياست و اداره امور جامعه باشد; 2- صاحب كمالات و فضائلى باشد كه او را لايق احراز پست رياست كند; 3- داراى نيرو و توان جسمى لازم براى رياستباشد; 4- در راى و اراده استوار باشد; 5- مردم نسبتبه گذشتگان و كسانى كه وى از آنان است، نظر مثبتى داشته باشند;
وى سپس مىگويد: چنين شخصى اگر علاوه بر خصوصيات فوق، داراى قدرت دينى هم باشد، در آن صورت رهبرى او به مرتبهاى از كمال خواهد رسيد كه فوق آن هدفى قابل تصور نبوده و اوامر او در نزد مردم تحتسلطهاش، همانند كوههاى استوار، استقرار يافته و با گذشت زمان در نسلهاى بعدى نيز، مردم همچنان مطاع وفرمانبردار او باقى خواهند ماند.
نظريه بيرونى درباره جمعيت
آنچه ابوريحان بيرونى درباره جمعيت و محدوديتهاى منابع طبيعى ذكر كرده است، تا حدودى با نظريه تى. رابرت مالتوس، اقتصاددان، جامعهشناس و جمعيتشناس انگليسى مشابهت دارد; به گونهاى كه برخى از محققان، بيرونى را با عنوان مالتوسين قرن يازدهمايرانى لقب دادهاند. از اين رو، قبل از بيان نظريه بيرونى، مرورى بر نظريه مالتوس مىكنيم تا با انجام مقايسه، مشابهت دو نظريه بهتر مشخص شود. مالتوس در نظريه معروف خود در سالهاى آغازين قرن نوزدهم اين مساله را مطرح كرد كه سرعت ازدياد جمعيتبا سرعت ازدياد وسائل بقاى او مناسب نيست. او معتقد بود براى كره زمين به طور طبيعى حدود و استعدادى تعيين شده و براى جمعيت نيز بايد حدود و ثغورى قائل شد. اصول نظريه او چنين است كه هرگاه موانعى در كار نباشد، جمعيت طبق تصاعد هندسى افزايش مىيابد و در مقابل مواد غذايى لازم، حتى در بهترين شرايط بر طبق تصاعد حسابى بالا مىرود، اين امر عدم تعادل را بين مواد غذايى و جمعيتبه وجود خواهد آورد كه مهار كردن جمعيت امرى ضرورى و حياتى است. او مىگفتبراى رسيدن به تعادل دو راه وجود دارد: نخست عوامل و موانع طبيعى افزايش جمعيت، همانند جنگ و قحطى و بيماريهاى مسرى، و دوم خوددارى ارادى با رياضت اخلاقى و به تاخير انداختن زمان تشكيل خانواده.
بيرونى مىنويسد: «آبادانى جهان به كشت و كار و جمعيتبستگى دارد و اين دو در اثر گذشت زمان - چنانچه مانعى در كار نباشد - به طور نامحدودى افزايش مىيابند، در حالى كه جهان محدود است... به اين ترتيب چنانچه جهان محدود در اثر ازدياد جمعيت فاسد شود و يا رو به فساد برود، با در نظر گرفتن اين نكته كه جهان مدبرى دارد، مدبر جهان كه عنايت و توجه او در هر ذره عالم نمايان است، كسى را مىفرستد تا جمعيت زياد را تقليل دهد و ماده شر و فساد را از ميان بردارد». او در ادامه به تشريح ديدگاههاى هندوان در اين زمينه مىپردازد.
با تامل در اين عبارتها و مقايسه آن با نظريه مالتوس، رگههايى از مشابهت را مىتوان يافت; زيرا بيرونى نيز همانند مالتوس ازدياد نامحدود جمعيت را براى كره خاكى محدود، مشكل آفرين دانسته و درصدد ارائه راهى براى جلوگيرى از آن برآمده است. تفاوت ديدگاه بيرونى با ديدگاه مالتوس در روش فائق آمدن بر مشكل عدم تعادل است; بيرونى بر خلاف مالتوس به حل مشكل از سوى خالق مدبر زمين و انسان معتقد است.
گاهشناسى بيرونى
توجه به بحثهاى تاريخى و تاريخنگارى در عالم اسلام و استفاده از آنها در زندگى فردى و اجتماعى، زمينهاى قرآنى دارد; زيرا آيات قرآنى و روايات دينى توصيه به عبرتآموزى از تاريخ گذشتگان در زندگى فردى و جمعى انسانها دارند، از اين رو مسلمانان بيشترين اشتياق را در كشف حقايق تاريخى نشان داده و آثار زيادى در اين زمينهها به وجود آوردهاند. به همين جهت در كتابهاى متعددى از آثار موجود بيرونى به چنين بحثهايى مىرسيم كه در ميان آنها كتاب الآثار الباقية عن القرون الخالية شاخص مىباشد. بعد از آن مىتوان به كتابهاى القانون المسعودى و التفهيم لاوائل صناعة التنجيم اشاره كرد كه درباره اقوام مختلف مىباشند. او همچنين در كتاب فى تحقيق ماللهند به تاريخ و تقويم سرزمين هند پرداخته است. از ميان آثار مذكور به گزارشى از الآثار الباقية اكتفاء;ااخغ مىكنيم كه در آن بيرونى با استفاده از دانش گاهشمارى به بررسى تاريخ ظهور و سقوط پادشاهان و مدت حكومت هر يك از آنها پرداخته است.
گاهشمارى، در اصطلاح، دانشى است كه زمان را به دورههاى معينى تقسيم كرده و تاريخ وقوع حوادث به وجود آمده در گذر زمان را مشخص مىكند. چنين دانشى با ضبط تاريخ انسانى، ارتباط تنگاتنگى داشته و صحت تحليلهاى مربوط به جوامع گذشته در گرو درستى تحقيقات گاهشمارى و وسيلهاى مناسب براى يافتن حلقههاى مفقوده تاريخ ملتها و ارزيابى صحت و سقم دادههاى علم تاريخ است. از طرف ديگر، علم تاريخ به تحقيق در شناخت وقايع و رويدادهاى جهان و آنچه در قرون گذشته بر سر انسانها آمده است، مىپردازد. با ملاحظه اين تعريفها، به دست مىآيد كه گاهشمارى ابزارى در دست مورخ است كه بدون آن نمىتواند تحقيق درستى در شناخت وقايع تاريخى انجام دهد. به همين جهتبر حسب دورى و نزديكى گاهشمارى به زمان وقوع حوادث، ميزان دقت او در ثبت تاريخ وقوع آنها و مهارت او در كيفيت استفاده از اسناد و شواهد، حاصل كار او مورد ارزيابى قرار مىگيرد.
بيرونى پس از طرح پارهاى مسائل اساسى در زمينه گاهشمارى، به ذكر انواع تاريخهاى مشهور و غيرمشهور جهان و حوادث و شخصيتهاى مهم تاريخى و بيان سرگذشت اقوام مختلف پرداخته است. او با ذكر جشنها و اعياد ملتهاى مختلف مانند پارسيان، سغديان، خوارزميان، روميان و يهوديان و نيز ايام ويژه و مناسبتهايى همانند عاشوراى اباعبداللهالحسين عليهالسلام، عيد غدير، حلفالفضول، يومالفجار و علل پيدايش و گسترش بعضى از آداب و رسوم اجتماعى، ماهها و سالهايى را كه ملتهاى مختلف به كار مىبرند، بيان كرده است. او تاريخ هر يك از اديان مهم جهان را بررسى كرده و چگونگى استخراج برخى از تاريخها را به وسيله بعضى ديگر، ذكر كرده است. بيرونى با آوردن جدولهاى متعدد درباره زندگى و مدت حكومتشخصيتهاى اجتماعى گذشتگان، مانند پادشاهان آشور، بابل، كلدان، مصر و پادشاهان ايران پيش از اسلام و ذكر طبقات آنان و نيز تاريخ انبيا و پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد -صلىالله عليه و آله- و با انجام مقايسهها و بررسيهاى لازم، در صدد استخراج تاريخ درست هر يك از آنان بوده است. بيرونى در بيان سبب وجود تاريخهاى متعدد مىنويسد: «هر امتى تاريخى به كار مىبندد كه تنها اختصاص به اين امت دارد و اين امم بر حسب افتراقى كه در استعمال تواريخ دارند در اوائل شهور و كميت ايام هر يكى از ماهها و عللى كه منسوب به اين امر است نيز با يكديگر افتراق مىيابند».
البته بيرونى در ميان اين مباحث، در بعضى موارد به مسائلى پرداخته است كه ربط چندانى با موضوع كتاب ندارند; مسائلى درباره نور، صوت، كيفيت جريان آبها و فوران آن از بعضى چاهها و چشمهها، كه در سبب طرح كردن چنين مباحثى به مسالهاى اشاره مىكند كه از جنبه علمى قابل ملاحظه و در خور توجه است; وى چنين مىگويد: «...اگر چه در پارهاى جايهاى اين كتاب در فنون ديگرى نيز وارد شدهايم... كه ربط و اتصال آن به مقصود خيلى بعيد است، ولى اين كار را براى اين نكرديم كه سخن به درازا كشد و پرگويى كنيم، بلكه تنها منظور ما اين است كه چون شخص همواره در يك علم نظر كند خسته مىشود، ولى اگر از فنى به فن ديگر وارد شود، مانند اين خواهد بود كه در باغهاى گوناگون قدم گذاشته كه هنوز از يكى بيرون نيامده باغ ديگر خود را بدو عرضه دارد. از اين روى اين شخص ميلى تمام پيدا مىكند كه در اين باغستانها ادامه نظر دهد».
+ نوشته شده در ساعت توسط احسان خوشخرام
|