ديدگاههاى اجتماعى ابو ريحان بيرونى

حفيظ الله فولادى

ابو ريحان محمد بن احمد بيرونى خوارزمى، از بزرگترين دانشمندان ايرانى، به گفته بيشتر كسانى كه درباره او به تحقيق پرداخته‏اند در سال 362 ق. برابر با 973م. در خوارزم و در خانواده‏اى گمنام چشم به جهان گشود. از دوران كودكى و نوجوانى او اطلاع چندانى در دست نيست تا بتوان عوامل مؤثر در كيفيت‏شكل‏گيرى تفكر وى را شناخت. تنها سخنى كه راجع به دوران نوجوانى وى مى‏توان گفت مطلبى است كه خود در كتاب الصيدنه مى‏گويد: «از همان دوره نوجوانى، به سبب علاقه‏مندى فراوان در دانش‏اندوزى، بر حسب سن و حال، در نهاد خود حظى يافته‏ام و يك شاهد در اين مورد بسنده است كه يك رومى در سرزمين ما اقامت گزيد و من دانه‏ها و تخمها و ميوه‏ها و گياهان و جز اينها را مى‏آوردم و نامهاى آنها راء;55(( در زبان او، از وى مى‏پرسيدم و مى‏نوشتم‏». همچنين وى از تاثير بسزاى يكى از رياضيدانان و منجمان بزرگ ايرانى به نام «ابو نصر منصور بن على بن عراق‏» سخن به ميان آورده، كه بى‏گمان در شكل‏گيرى انديشه علمى وى مؤثر بوده است: «پس خانواده عراق از شيرشان مرا تغذيه كردند [كنايه از اينكه بسيار نيكى كردند] و منصور آنها همانند نگهدارى از نهال از من مراقبت كرد».

استاد ديگر او در رشته حكمت و علوم عقلى «عبد الصمد اول‏» بود كه سلطان محمود غزنوى پس از چيرگى بر خوارزم در سال 408ق. او را به اتهام باطنى گرى و الحاد به قتل رسانيد و قصد داشت‏بيرونى را هم با همان اتهام به استادش ملحق كند، ولى وقتى به او گفته شد كه وى سرآمد آن عصر در علم نجوم است و پادشاهان از كسى مانند او بى‏نياز نيستند، به اين دليل سلطان از قتل او منصرف شد و او را با خود به هندوستان برد. بيرونى از سال 408 تا 421ق. همراه سلطان محمود غزنوى بوده و در مدت اقامت‏سيزده ساله خود در هندوستان توانست زبان سانسكريت را بياموزد و تحقيقات گسترده‏اى را در باب آداب و رسوم، عقايد و فرهنگ و ديگر جنبه‏هاى علمى و فرهنگى هندوان انجام دهد. وى در همين زمان چندين كتاب را از زبان سانسكريت‏به عربى و بالعكس ترجمه نمود. حاصل زحمات او در هندشناسى كتاب فى‏تحقيق ماللهند مى‏باشد كه يكى از عالمانه‏ترين و غنى‏ترين تحقيقات انسانى و اجتماعى است كه در دوران قديم در زمينه مسائل مردم شناسى نوشته شده است، يعنى در زمانى كه چنين مطالعاتى در مغرب زمين از حد وقايع نگارى فراتر نمى‏رفته است، ابوريحان بسان مردم شناسى زبردست و متفكرى متبحر، به تحقيق در زواياى زندگى فردى و اجتماعى هندوان پرداخته است.

كارل ادوارد زاخائو، خاورشناس آلمانى و كسى كه با ترجمه دو اثر مهم بيرونى به نام «الآثار الباقية عن القرون الخالية‏» و «فى تحقيق ماللهند» او را به اروپا شناساند، مى‏گويد: من معتقدم در وجود بيرونى يك ويژگى نوين بوده كه به روح انتقادى قرن نوزدهم نزديك است.

در بيان حالات بيرونى، ياقوت حموى مى‏گويد: «او در طول سال دستش از قلم و چشمش از نظر و ذهنش از تفكر جدا نمى‏گشت، مگر دو روز نوروز و مهرگان كه براى تهيه مايحتاج زندگى دست از كار مى‏كشيد». بيرونى خود در كتاب فى تحقيق ماللهند مى‏نويسد: «من به دليل بيگانه بودن با فرهنگ هندوان و ناآشنايى با قراردادهاى زبانى [اصطلاحات و واژگان] آنان، نزد منجمانشان، مقام شاگرد را نسبت‏به استاد داشتم. همين كه اندكى به زبان آنان آگاهى يافتم، آنها را بر علتها آگاه ساخته، برخى برهانها را بر ايشان آشكار نمودم و راههاى صحيح محاسبات را براى آنان روشن كردم، پس با تعجب بر من هجوم آوردند وبراى بهره‏گيرى [از دانش من] ازدحام كردند، در حالى كه مى‏پرسيدند: محضر چه كسى از [منجمين] هند را دريافته و از او [دانش] فرا گرفته‏اى؟ و من توان علمى آنها را آشكار ساختم و با آنكه خوشايندم نبود خود را از آنان برتر مى‏شمردم; چيزى نمانده بود كه مرا به ساحرى نسبت دهند و نزد بزرگان خود مرا به غير از دريا و آب ترشى كه بى‏نياز از سركه است، توصيف نمى‏كردند».

از يكى از فقها به نام على‏بن‏عيسى‏ولوالجى نقل شده كه گفته است: در حالى كه ابوريحان نفسهاى آخر را مى‏كشيد و در حالت احتضار بود بر او وارد شدم. در آن حال از من پرسيد «حساب جدات فاسده‏» را كه زمانى به من گفته بودى، بازگوى كه به چه صورت بود؟ از روى شفقت گفتم آيا در اين وضعيت صلاح است‏به اين بحث پرداخته شود؟ به من گفت فلانى آيا اگر دنيا را ترك كنم و عالم به اين مساله باشم بهتر نيست از اينكه از دنيا بروم و جاهل به آن باشم؟ پس من آن حساب را دوباره گفتم و او هم فهميد و آنچه را از قبل وعده داده بود به من ياد داد. من از نزد وى خارج شدم و هنوز در راه بودم كه صداى شيون و زارى از خانه‏اش به گوشم رسيد.

تاريخ درگذشت‏بيرونى مورد اختلاف نويسندگان بوده است. با اين حال، نظر حكيم غضنفر تبريزى صاحب كتاب المشاطة لرسالة‏الفهرست -كه حدود دو قرن پس از بيرونى نوشته شده است- بايد صحيحترين اقوال باشد كه درگذشت او را روز جمعه دوم رجب سال 440 ق. ذكر كرده است. ابوريحان آثار مهمى از خود به جاى گذاشته كه اكثر آنها در زمينه علوم رياضى، نجوم، تاريخ و علوم طبيعى است، ولى آثار به جاى مانده از وى درباره ملل قديم و هنديان معاصر وى نيز از اعتبار علمى و جهانى برخوردار است. او زمانى كه در دربار قابوس بن وشمگير ملقب به شمس‏المعالى در گرگان كتاب مهم الآثار الباقية عن القرون الخالية را تاليف كرد، با اينكه نويسنده‏اى تازه‏كار بود و كمتر از سى سال از سنش مى‏گذشت، در مقدمه كتاب چنان توصيه به پاك ساختن فكر از تعصب وپيروى از هوا و پيشداورى مى‏كند، كه به محققى مجرب و كارآزموده بيشتر شباهت دارد; و با تاليف همين كتاب است كه بى‏اندازه مورد عنايت‏شمس المعالى قرار مى‏گيرد و به بيرونى پيشنهاد مى‏دهد كه امور مملكت را به او محول كند و فرمانش در هر كارى مطاع باشد، ولى بيرونى نپذيرفته و كارهاى علمى خود را ادامه مى‏دهد. به هرحال بيرونى از جمله انديشمندانى است كه آثار بسيارى را از او در ابعاد مختلف علوم ياد كرده‏اند، هر چند اكثر آنها مفقود شده و در دسترس نمى‏باشند.

362 ق. تولد در خوارزم

ارتباط با دربار قابوس بن و شمگير در گرگان

كشته شدن عبدالصمد اول، استاد حكمت و علوم عقلى بيرونى به اتهام باطنى‏گرى و الحاد به دست‏سلطان محمود غزنوى در جريان تصرف خوارزم و مجبور شدن بيرونى در همراهى وى.

مرگ سلطان محمود غزنوى و به سلطنت رسيدن سلطان مسعود غزنوى

مرگ سلطان مسعود غزنوى و به سلطنت رسيدن مودود بن مسعود غزنوى

دانش‏اندوزى ابوريحان در زمينه علوم نباتى و غير آن از شخصى رومى.

فراگيرى علوم رياضى و نجوم نزد ابونصر منصور بن على بن عراق‏آموختن علوم عقلى و حكمت نزد عبدالصمد اول

تاليف كتاب الآثار الباقيه.

همراهى بيرونى با سلطان محمود غزنوى در مسافرت به هند و آموختن زبان سانسكريت و تحقيق و ترجمه چند كتاب از سانسكريت‏به عربى و بالعكس

مراجعت از هند

تاليف كتاب فى تحقيق ماللهند

تاليف كتاب القانون المسعودى به نام سلطان مسعود غزنوى

تاليف رساله فى فهرست كتب الرازى

تاليف كتاب الجماهر فى معرفة الجواهر و الصيدنه

وفات ابوريحان بيرونى در دوم ماه رجب
آثار بيرونى

ابوريحان بيرونى كتابى به نام رسالة فى فهرست كتب الرازى تاليف كرده است، كه در آن پس از برشمردن كتابهاى زكرياى رازى و توضيحى پيرامون منشا علم پزشكى و ذكر مراكز قديم علم طب و مباحثى در اين باره، به ذكر كتابها و رسائل خويش مى‏پردازد كه تا زمان تاليف‏كتاب مزبور يعنى سال 427ق. به بيان خودش، 65سال‏ق. و 63 سال ش. از عمر او مى‏گذشته است. او دراين كتاب 113 عنوان كتاب و رساله را به صورت‏دسته‏بندى شده ذكر مى‏كند و سپس به كتابهايى كه ابونصر منصور بن عراق و ابو سهل مسيحى و ابوعلى جيلى به نام او نوشته‏اند، اشاره مى‏كند و مى‏گويد: كتابهاى خودمن فرزندان من مى‏باشند و كتابهايى كه ديگران به نام من تاليف كرده‏اند در حكم فرزندخواندگان من هستند واز اين رو فرقى ميان آنها و فرزندانم نمى‏گذارم. مجموع‏اين كتابها با خود رسالة فى فهرست كتب الرازى به 139 عنوان مى‏رسند، و با توجه به اينكه وفات بيرونى سال‏440ق. است، طبيعى است كه در فاصله بين سالهاى 427 تا 440 ق. كتابهاى ديگرى را نيز تاليف كرده باشد. ازاين رو، كسانى كه به كتابشناسى و فهرست كردن آثاربيرونى پرداخته‏اند، در حدود 185 عنوان اثر از او وبه‏نام او ذكر كرده‏اند. ياقوت حموى مى‏گويد: «من فهرست كتابهاى بيرونى را در وقف جامع مرو در شصت ورقه به خط ريز ديدم‏».

همان طور كه گفته شد از اين مجموعه كثير، بخش عمده‏اى مفقود و تعدادى اندك در كتابخانه‏هاى جهان يافت‏شده‏اند كه شمارى از آنها به زبانهاى گوناگون ترجمه شده‏اند.

بيرونى با ذكر تعداد برگهاى هر يك از كتابها و رسائل خويش آنها را به صورت زير دسته‏بندى كرده است: 1-آنچه مربوط به علم حساب است; 2- درباره شعاعات و ممر; 3- درباره طول و عرض شهرها و فاصله آنها از يكديگر; 4- در باب ابزار و كيفيت استفاده از آنها; 5- در باب زمان و اوقات; 6- در باب مذنبات (دنباله‏دارها); 7- در باب احكام نجوم;8- آنچه مربوط به هزل و چيزهاى سخيف است; 9- آنچه در باب عقايد و اديان وملتهاست.

علت تعدد و تنوع آثار بيرونى را علاوه بر نبوغ ذاتى وى، بايد در وسعت اطلاعات و نيز تسلط او بر چند زبان دانست كه قدرت استفاده از منابع بيشتر و متنوعتر را به وى داده بود. بيرونى همان طور كه در بررسيهاى اجتماعى خود همواره دو طبقه عوام و خواص را مد نظر داشته است و خواص را در مرتبه والاى نگرشهاى اجتماعى ديده است، آثار خود را نيز همواره براى خواص تاليف كرده است; چه، در نظر او يكسان بوده كه عوام مطالب او را فهم كنند و يا از درك آن عاجز باشند. از اين رو آثارش را با عباراتى موجز و دشوار نوشته است كه فهم آنها مستلزم دقت مضاعف مى‏باشد. در اين باره يكى از شاگردانش بنام امام حكيم «اللبيبى‏» بر حاشيه يكى از كتابهاى استاد نوشته است كه عادت شيخ ما «الاستاذ الرئيس‏» رحمه‏الله چنان بود كه اگر مثالهايى در كتابهاى خود مى‏آورد - و اين خود بندرت اتفاق مى‏افتاد - آن را با عبارتهاى فصيح، دشوار و ديرياب ذكر مى‏كرد، من دليل آن را از استاد پرسيدم، گفت از آن روى در آثار خود از ايراد مثال پرهيز مى‏كنم تا خواننده آنها براى درك مطالبى كه در آنها به وديعه گذارده‏ام كوشش و اجتهاد به خرج دهد و اين طبعا براى كسى ميسر است كه صاحب اط‏لاع و مجتهد و دوستدار علم باشد و براى مردمى كه از اين دسته نيستند، تفاوتى نمى‏بينم كه آن را دريابند يا درك نكنند، زيرا فهم يا عدم فهم آنان براى من يكسان است.

بيرونى كتابهاى بسيار مهمى در زمينه علوم مختلف تاليف كرده است كه برخى از آنها به شرح زير است:

1 - القانون المسعودى فى الهيئة و النجوم كه از درخشانترين آثار علمى بيرونى در علم هيات و نجوم است. ياقوت حموى در توصيف آن مى‏نويسد: مطالب اين كتاب هر آنچه قبل از آن درباره علم نجوم و حساب نگاشته شده بود همه را تحت‏الشعاع خود قرار داد. به پاداش تاليف همين كتاب سلطان مسعود غزنوى پيلوارى سيم براى او فرستاد، ولى آن را نپذيرفته و به خزانه بازگردانيد.

2 - الجماهر فى معرفة‏الجواهر كه درباره كانى‏شناسى است، اين كتاب به يك مقدمه و دو قسمت تقسيم مى‏شود. در مقدمه به بيان پاره‏اى مسائل انسانشناختى و جامعه‏شناختى از قبيل منشا زندگى اجتماعى، مدنيت، پيدايش صنايع و مشاغل، رهبرى و شرايط آن سخن گفته است و در قسمت دوم آن، درباره فلزات بحث كرده و توانسته است وزن مخصوص اجسام مختلفى را معين كند كه با آنچه امروزه با دستگاههاى دقيق به دست آمده تطبيق كرده و يا تفاوت اعشارى خيلى كمى پيدا مى‏كند; و اين امر حيرت آور است.

3 - بيرونى تنها يكى از آثارش به نام التفهيم فى اوائل صناعة التنجيم را به زبان فارسى و عربى تاليف كرده كه در چهار علم اصلى يعنى هندسه و حساب و هيات و احكام نجوم و يك فن فرعى عملى، يعنى اسطرلاب مى‏باشد. اين كتاب در واقع چكيده و عصاره بخش عمده‏اى از معلومات رياضى و نجومى وى و مباحثى كه در ديگر تاليفات خود آورده مى‏باشد; زيرا موضوعاتى را كه درباره هندوان در اين كتاب مطرح كرده است، به طور مفصل در كتاب ديگرى (فى تحقيق ماللهند) آورده است و بحثهاى مربوط به تواريخ ملل و اقوام مختلف و طرزگاه‏شمارى آنان و اسامى ماهها و غيره نيز كه در اين كتاب آمده به صورت مشروح در كتاب الآثار الباقية به آنها پرداخته است; و نيز آنچه در اين كتاب درباره اسطرلاب و مسائل علم هيات و رياضيات و نجوم مطرح شده است. براى هر يك از اينها كتاب و يا رساله مستقلى را اختصاص داده است.

دو كتاب «فى تحقيق ماللهند من مقولة مقبولة فى العقل او مرذولة‏» و «الآثار الباقية عن القرون الخالية‏»، عمده بحثهاى مربوط به جوامع انسانى و آداب و رسوم و جشنها و عيدها و ذكر تاريخهاى ملل مختلف را در بردارند، كه اولى بيشتر در زمينه هندشناسى است و دومى شاهكار بيرونى در گاهشمارى است. اين دو كتاب، منابع اصلى بحثهاى آينده اين فصل به شمار مى‏آيند. كارل ادوارد زاخائو در مقدمه مهمى كه بر ترجمه فى تحقيق ماللهند نوشته است، درباره طرح ابواب كتاب اظهار كرده كه: «صورت كلى اغلب بابها از سه بخش تشكيل مى‏گردد; در بخش اول خلاصه‏اى از مساله را آنگونه كه خود بيرونى دريافته است، مطرح مى‏كند; در بخش دوم چنانچه بحث از دين و فلسفه و نجوم باشد، به طرح عقايد هندوان و ذكر شواهدى از كتابهاى آنان مى‏پردازد و چنانچه بحث از ادبيات و تاريخ و جغرافيا و قوانين و آداب و رسوم باشد، مطالبى را كه در اين موارد به صورت شفاهى شنيده و يا خود مشاهده كرده است، بيان مى‏دارد; و در بخش سوم از هر باب چنانچه موضوع مورد بحث‏براى خواننده غريب و نامانوس جلوه نمايد، ضمن مقايسه آن با موارد مشابه آن از اقوام و ملل ديگر، سعى در مفهوم كردن موضوع مى‏كند، و اين بدان علت است كه قصد وى از تاليف كتاب «فى تحقيق ماللهند» آن نيست كه كاستيها و نقاط ضعف جامعه هند را آشكار ساخته و به ابطال آرا و اقوال آنان بپردازد، بلكه همان‏طورى كه در خاتمه كتاب ذكر كرده است، مى‏كوشد تا تصويرى درست و راست از حيات روحى و معنوى مردم هند را در برابر ديگران قرار داده و زمينه تعامل اجتماعى ديگران با هندوان را فراهم سازد.

ذكر اين نكته ضرورى است كه چون ما در صدد هندشناسى نيستيم، از اين پس سعى خواهيم كرد به آنچه از اين دو كتاب مى‏پردازيم صورت كلى دهيم و مطالعه بيرونى از هند را نمونه‏اى از نحوه نگرش او در مورد مسائل اجتماعى قلمداد كنيم.
روش تحقيق بيرونى

عمده آثار بيرونى در زمينه رياضيات، نجوم، تاريخ، جغرافيا، طب، ادبيات و زبان‏شناسى، دين شناسى، مردم شناسى و گاهشمارى بوده و از اين رو، برخلاف فيلسوف معاصر خود ابن سينا، كمتر به مباحث فلسفه پرداخته است; ولى معنى اين سخن آن نيست كه بيرونى هيچ‏گونه انديشه فلسفى نداشته و يا لااقل به اين گونه مسائل نمى‏انديشيده است. زيرا در ضمن برخى از كتابهاى خود به پاره‏اى مسائل فلسفى و آراى فلاسفه اشاراتى داشته و همچنين ميان او و ابن سينا بحثهايى رد و بدل شده كه با اينكه بيشتر در زمينه علوم طبيعى و رياضى است، برخى از مسائل فلسفى را نيز به بحث كشيده است. به هرحال تفاوت موضوعهاى مورد بررسى اين دو دانشمند بزرگ، تفاوت روش تحقيق آنها را به دنبال داشته است و از اين رو، ابن سينا بيشتر روش تعقلى و بيرونى روش تحقيق تجربى را به كار گرفته است. او در به كارگيرى روش تجربى دقايق و ظرائفى را به كار گرفته كه نشان عظمت فكرى او و سبب اعجاب دانشمندان علوم جديد است.

بيرونى در مقدمه كتاب الآثار الباقيه يادآور مى‏شود كه يكى از اديبان از وى درخواست كرد تا درباره تاريخهايى كه ملتها به كار مى‏برند و اختلافهايى كه در مبدا پيدايش آنهاست و ماهها و سالهايى كه متفرع بر آن اصل پيدايش هست و اسبابى كه منجر به اين اختلافها در بين آنان شده و عيدهاى مشهور و روزهايى كه براى آن عيدها و اعمال مربوط به آن، ذكر شده است و غير آنها از چيزهايى كه مورد اختلاف بعضى از ملتهاست، شرح دهد.

وى در زمينه شيوه تحقيق، درباره اين مسائل به نكاتى اشاره دارد كه پاره‏اى از ويژگيهاى تحقيقاتى او را نشان مى‏دهد. او مى‏نويسد: بهترين شيوه براى رسيدن به آنچه از من درخواست كرده‏اند، شناخت اخبار مربوط به امتها و اعصار گذشته است; زيرا بيشتر آن اخبار بيان كننده حالتها و رسومى است كه از رسمها و شريعتهاى آنان باقى مانده است و با استدلال عقلى و سنجش امور محسوس قابل مشاهده نمى‏توان به آنها دسترسى پيدا كرد. بنابراين، راهى جز تقليد از نويسندگان و اهل اديان و انديشمندان و كسانى كه به آن اديان عمل مى‏كردند، و نيز جز با پذيرش اصول آنها و مقايسه بحثها و نظرهاى ايشان براى اثبات بعضى اصول با بعض ديگر، وجود ندارد. امكان اين پيروى و پذيرش، پس از پيراستن نفس از صفات و رذائلى كه اكثر مردم را به فساد كشانده و صاحبانش را از ديدن حقيقت كور ساخته، همانند عادتهاى عوام پسند و تعصب و پيروى از هواى نفس و رياست‏طلبى و مانند اينها، ميسر خواهد شد. آنچه ذكر شد براى دستيابى به كنه مقصود و ازاله آنچه موجب شك و شبهه مى‏شود، بهترين راه و قويترين ياورى است كه بايد در پيش گرفته شود و به غير آن نيل به هدف -ولو با تحمل رنج‏سخت و كوشش بسيار- محقق نخواهد شد.

در مجموع از عبارت فوق و ملاحظه برخى ديگر از عبارتهاى مذكور در ديگر آثار بيرونى، ويژگيهاى ذيل را مى‏توان استخراج كرد:

الف) اتخاذ روش مناسب با موضوع تحقيق: بيرونى در هر موضوعى روش خاص آن را به كار مى‏گيرد; آنجا كه تحقيق در تاريخ و گاهشمارى ملتهاى گذشته مى‏كند، با توجه به روحيه حقيقت‏جويى كه در اوست، درصدد دستيابى به منابع اصيل و دست اول است; يعنى همان منابعى كه امروزه اكثر آنها در اختيار نيست و از اين جهت، آثار بيرونى خود به عنوان منبع شناخته مى‏شوند; و آنجا كه تحقيق در آداب و رسوم و فرهنگ ملتى است، خود به مشاهده و ضبط واقعيتها مى‏پردازد و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نمى‏كند و با مشقت تمام به فراگيرى زبان علمى و محلى قومى كه مى‏خواهد درباره آنها تحقيق كند، مى‏پردازد و با كمك گرفتن از دانايان قوم به شيوه مطلوب، سعى در رسيدن به مقصود مى‏كند. بيرونى در اين باره چنين مى‏گويد:

«راههاى ورود در آن [علوم و معارف هندى]، مرا به زحمت انداخت، با آنكه در حرص [نسبت‏به فراگيرى آن علوم] در روزگار خود يگانه بودم و نهايت كوشش خود را بدون هيچ بخلى در جمع‏آورى كتابهاى ايشان از هرجا كه احتمال ى‏رفت‏به كار بردم و به حضور هر كسى كه مى‏توانست مرا به كتابى برساند، رسيدم‏».

ب) دخالت ندادن تمايلات شخصى يا گرايشهاى نحله‏اى در تحقيق: قبلا بيان شد كه بيرونى «الآثار الباقيه‏» را در حدود 29 سالگى نوشته است، با درنظر گرفتن توصيه وى به لزوم پيراستن نفس از عواملى كه مانع رسيدن به حقيقت‏شده و باعث هلاكت مى‏شوند و با ملاحظه اين نكته كه خود او در عمل اين ويژگى را در آثارش رعايت كرده است، انسان بيشتر به ارزش تحقيقات علمى او پى مى‏برد، زيرا، در صورتى كه تحقيقات او آغشته به پيشداوريها و تعصبهاى قومى و مذهبى و ديگر موانع بود، ديگر بيرونى كسى نبودكه از سوى مستشرقين به عنوان يكى از بزرگترين دانشمندان اسلامى در عصر قرون وسطايى اروپا معرفى شود. بيرونى نسبت‏به مليت‏خود تعصبى نداشته و گواه بزرگ اين عدم تعصب او، همان وسعت دايره تحقيقات بى‏طرفانه او نسبت‏به عقايد و آداب و رسوم و بسيارى از مسائل مختلف اجتماعى و نژادى و دينى و جغرافيايى ملتهاى گوناگون گذشته و معاصر خود است. او در مقدمه كتاب «فى تحقيق ماللهند» پس از گفتگوى خود با استادش ابوسهل تفليسى درباره كسى كه نسبت نادرستى در كتابش به معتزله داده بوده و تذكر اين نكته كه چنين نسبتهايى درباره اديان و مذاهب ديگر بخصوص مخالفين، و كسانى كه تعامل با آنها بسيار ضعيف است، در سطح گسترده‏ترى وجود دارد، اشاره مى‏كند كه در ضمن گفتگو به اديان و مذاهب موجود در هند مثال زدم كه اكثر مطالب مكتوب درباره آنها مغشوش و بى‏اعتبار بوده و همراه با پيشداوريها و دخالت اغراض و اميال در نقل مطالب بوده است. بيرونى در ادامه مى‏نويسد: وقتى استاد حقيقت گفته او را دريافت، وى را تشويق كرد تا آنچه درباره هندوان مى‏داند به رشته تحرير درآورد تا براى كسانى كه قصد مناقضه و رد نظريه‏هاى آنان را دارند، كمك و براى كسانى كه قصد مخالطه و آميزش و معاشرت با آنان را داشته باشند ذخيره مطمئن و موثقى باشد.

سپس بيرونى مى‏افزايد: «و استاد آن [نقل مصون از تحريف و حب و بغض در باب هنديان] را در خواست كرد و من آن را به انجام رسانيدم، بدون اينكه بر دشمن بهتان بزنم و از حكايت كلام او، هرچند خلاف حق بوده و شنيدنش نزد اهل حق در نهايت زشتى باشد، در تنگنا قرار گرفته و سرباز زنم. چه، اين باور داشت اوست كه خود به آن آگاهتر است; و اين كتاب، كتاب برهان و جدل نيست تا اينكه در آن ادله دشمنان ايراد شود و آن دسته از ادله آنها كه مخالف حق هستند، نقض گردد، بلكه آن، كتاب حكايت است; پس كلام هنديان را به همان نحو كه خودشان اعتقاد دارند نقل مى‏كنم و آنچه يونانيان با آنان در آن شريك هستند، براى اثبات همسانى بين عقايد آنان اضافه مى‏كنم‏».

او همچنين در كتاب «آثار الباقيه‏» اظهار مى دارد كه تعصب ورزيدن چشمهاى بينا و گوشهاى شنوا را كور و كور مى‏سازد و شخص را به انجام كارهايى وامى‏دارد كه با اعتقاد به اصول درست انجام آن كارها بخشيدنى نيست.

ملاحظه مى‏شود كه اهتمام بيرونى بر اين بوده است كه به دور از تعصب و پيشداورى و ظاهربينى، عادات و سنن وعقايد دينى مردم مورد تحقيق خود را بشناسد و آرا ورسوم و عادات آنان را چنانكه هست‏به ديگران بشناساند; يعنى همان شيوه‏اى كه امروزه دانشمندان علوم اجتماعى بيان مى‏كنند مبنى بر آنكه محقق در گزارش از واقعيت، بايد سعى كند واقعيت را آن طور كه هست گزارش نمايد نه آنگونه كه گزارشگر، خود مى‏خواهد و اين در صورتى ميسر است كه محقق از پيشداوريها و موانع ديگرى كه مانع از فهم واقعيت هستند، اجتناب كند. به هر حال، بيرونى با اعتقاد اسلامى خود، بدون پيشداورى و با رعايت تمام جوانب درصدد بوده گزارشى مطابق با واقع از آداب ورسوم و سنن اقوام مورد مطالعه خود، تهيه نمايد.

ج) مطالعه تطبيقى: از ويژگيهاى بارز تحقيقات بيرونى، تطبيق و مقايسه موضوعات مورد مطالعه با موارد مشابه آن در ميان اقوام و ملل ديگر مى‏باشد. اين رويه از آنجا كه موجب نزديكى و پى بردن به مشابهت فرهنگها با يكديگر و سهولت در شناخت پديده‏هاى فرهنگى مى‏شود، اهميت‏بيشترى پيدا مى‏كند. او در كتاب «فى تحقيق ماللهند»، بسيار به مقايسه عقايد علمى و دينى هندوان با ملل ديگر مانند يهود و نصارى و مسلمين مى‏پردازد و در واقع از قديمترين دانشمندانى است كه بحثهاى مقايسه‏اى اديان را مطرح كرده‏اند.

د) حقيقت‏جويى: با اينكه بيرونى در علم نجوم تبحر فوق‏العاده داشت و به بركت همين مهارت، از دم تيغ سلطان محمود غزنوى جان سالم به در برد، در كتاب «التفهيم لاوائل صناعة التنجيم‏» و «آثار الباقيه‏» هر جا سخن از حكم نجومى به ميان آورده، صريحا بى‏اعتقادى خويش به احكام نجوم و سستى اساس اين فن را بيان نموده است. در «آثار الباقيه‏» ضمن نقل ماههاى فارسى مى‏نويسد: «بر اين عقيده بودم كه به حكايت ماههاى پارسى از ديگران بپردازم و از خود چيزى بر آن نيفزايم، ولى چون كذب و محالات و آراى ركيك بسيار در آنها راه يافته، اگر به تصحيح اين اقوال و حكايات نپردازم، ترك نصيحت كرده‏ام; از اين رو، در آن جاهايى كه سخنان باطلى مى‏يابم به تصحيح آنها اقدام مى‏كنم‏».

همچنين در ابتداى باب پنجم از كتاب «التفهيم‏» كه درباره احكام نجوم سخن مى‏گويد، اظهار مى‏دارد: «هرچند كه اعتقاد ما اندرين صناعت مانند اعتقاد كمترين مردمان است...چه، صناعات احكام نجوم... ريشه‏هايش سست و شاخه‏هايش ناتوان و مقياسهايش پريشان است و در آن گمان بر يقين مى‏چربد». اين عبارتها حاكى از روحيه حقيقت‏جويى است كه بر انديشه و عمل بيرونى حاكم بوده است. زاخائو در همان مقدمه بر «فى تحقيق ماللهند» مى‏نويسد: «بيرونى عادتا از هر گونه افكار خرافى آزاد و مبراست و براى درك حقيقت هر منظورى از خود گذشتگى بى‏حد ابراز [مى‏كند] و از تحمل هيچ‏گونه رنج ومشقت روگردان نيست و هيچ فرصتى را تا وقتى كه به طور كلى يا نحو خاصى، راه حق و صواب را به دست آورد، فوت نمى‏كند و با فلاسفه هندوى كافر به عطوفت و مهربانى بحث و مناظره كرده و مسائل و قضاياى علمى آنان را تصديق يا رد مى‏كند».

ه) استفاده از روش رياضى در مطالعات اجتماعى و تاريخى: بيان بحثهاى تاريخى و اجتماعى در قالب روشهاى رياضى از قبيل آوردن جدولها و آمار و ارقام، از به كارگيرى روش رياضى در بررسى موضوعات حكايت مى‏كند. به همين دليل در «آثار الباقيه‏» با آوردن جدولهاى گوناگون از طبقات پادشاهان و مبادى تاريخها و تقويمهاى ملل مختلف و كيفيت تعيين زمانها و تنظيم سالها، گرايش خود را به تاريخ تقويمى و نه تاريخ تقريرى يا سياسى، نشان داده است و به نقل وقايع و حوادث صرف اكتفا نكرده است. در نتيجه همين بينش رياضى است كه در برگزيدن روايات و اخبار، احتياط مضاعفى را معمول مى‏دارد و تحقيقات در باب انسان و اجتماع را با ارزشيابى انواع مختلف سندها و مدارك آغاز مى‏كند تا اينكه محتواى گزارشها آميخته به وهميات و مطالب بى‏پايه نشده و به نتايج‏خلاف واقع منجر نشود.

و) مشاهده مشاركتى: بيرونى با اقامت در سرزمين هند و فراگيرى زبان دشوار سانسكريت و تحمل مشقتهاى بسيار در اين راه، جهت ارتباط مستقيم و تنگاتنگ با دانشوران و عوام آن جامعه، سعى داشته تا آنچه را كه تحصيل مى‏كند نتيجه همدلى با آنان بداند و از اين راه بتواند به كنه و عمق اعمال و رفتار فردى و اجتماعى آنان رهنمون شود; و اين روشى است كه امروزه مردم‏شناسان و جامعه‏شناسان براى توصيف و گزارش دقيق و منطبق با واقعيت مورد مطالعه، بدان توصيه و عمل مى‏كنند. به عنوان مثال مالينوسكى در نتيجه اقامت طولانى و مستقيم خود با بوميان جزاير اقيانوس آرام بود كه توانست‏به فهم قواعد رفتارى و آداب و رسوم آنان نائل آيد.
تفاهم ميان فرهنگى و موانع آن

جوامع انسانى در اثر ارتباطات و تبادلهاى علمى و فرهنگى و اقتباس بهترينها به رشد و توسعه علمى و فرهنگى دست مى‏يابند و ميزان رشد و توسعه فرهنگى آنان، بستگى به سطح ارتباطات و تبادلها دارد. از سوى ديگر در صورت فقدان تفاهم ميان فرهنگى بين دو جامعه، امكان تبادل علمى و فرهنگى وجود ندارد و زمينه براى ركود و عقب ماندگى يك جامعه در زمينه‏هاى مختلف اجتماعى فراهم مى‏شود. ابوريحان در خصوص جامعه هند زمان خويش كه يك جامعه بسته است مبانيت دينى، تباين در زبان وآداب و رسوم و خود بزرگ بينى را به عنوان عواملى كه راه نفوذ به درون فرهنگ جامعه هندى را بسته و اين فرهنگ را براى ديگران ناشناخته مى‏سازد نام مى‏برد. بيرونى در مدت اقامت‏سيزده‏ساله خود در جامعه هندى با زحمت فراوان، زبان آنان را فرا گرفته و به تحقيق در زواياى مختلف زندگى علمى، دينى و فرهنگى هندوان پرداخته است. او پس از مراجعت از هند نتيجه تحقيقاتش را در كتاب «فى تحقيق ماللهند» آورده است و در آغاز كتاب، اسباب جدايى دو ملت ايران و هند از يكديگر را در فقدان تفاهم ميان‏فرهنگى و موانع آن يافته و آنها را چنين برشمرده است:
مبانيت زبانى:

زبان گفتارى و نوشتارى مردم هند بسيار عريض و طويل و دشوار است، به گونه‏اى كه براى يك چيز چند لفظ را به كار مى‏برند و يا يك لفظ را براى چند چيز استعمال مى‏كنند كه براى رسيدن به معناى مورد نظر، نياز به قرينه‏هاى بسيار است; همچنين زبان گفتارى آنان تقسيم مى‏شود به زبان مبتذل، كه بازاريان به كار مى‏برند و زبان فصيح، كه داراى اشتقاقات و دقايق نحوى و بلاغى فراوان و مورد استعمال اهل فضل و اديبان آنان است. آنان كتابهاى علمى خود را به قصد محفوظ ماندن از تحريف به نظم در مى‏آورند، تا چنانچه چيزى كم و زياد شود به سرعت و آسانى تشخيص داده شود كه چنين كارى، دشوارى فهم معارف آنان را به دنبال دارد.

افزون بر همه اينها، تلفظ بسيارى از كلمات آنان، به جهت ابتداى به حروف ساكن، دشوار بوده و كتابت‏برخى از آنها نيز براى ديگران مشكل مى‏باشد; و در اين راستا، نسخه‏برداران از كتابهاى هندوان بى‏مبالاتى به خرج داده و لغات آنان را به غلط ثبت مى‏كنند، كه باعث‏شده لغت جديدى درست‏شود كه نه خود نسخه‏بردار آن را فهم مى‏كند و نه اهل آن زبان.

وجود چنين دشواريهايى در باب اساسى‏ترين وسيله انتقال پيامها، افكار و احساسات، عدم اقبال ديگران به داشتن ارتباط با چنين جامعه‏اى را در پى خواهد داشت.

مبانيت دينى: دين نيروى متحد كننده انسانهاست وبسيارى از جوامع به واسطه دين وحدت يافته‏اند. فوريوكلمبو، جامعه شناس ايتاليايى، تحقيقاتى در ميان گروههاى مختلف اجتماعى جامعه امريكا انجام داده است و اتحاد و انسجام هر يك از گروهها را بر پايه دين و ملهم از آن دانسته است. دوركيم نيز در تحقيقات خود بر جنبه‏هاى اجتماعى دين تكيه كرده و كاركرد آن را در حفظ همبستگى در جامعه، مورد تاكيد قرار داده است. حتى انسانشناسان در مطالعات خود درباره جوامع ابتدايى، نقش بارز دين را در حفظ همبستگى اجتماعى دريافته‏اند. از اين رو مى‏توان يكى از علل اختلاف و تمايز جوامع متفاوت را متنوع بودن دين آنان و ارزشهاى حاكم بر آنها دانست. بر همين اساس بيرونى معتقد است: ميان عقايد دينى جامعه هندى با مسلمانان، جدايى عميقى وجود دارد و از آنجا كه آنان از مخالطه با بيگانگان و قبول آنان در جامعه دينى خود اجتناب مى‏ورزند، داشتن ارتباط و رشته پيوند با آنان ناممكن است.
تباين در آداب و رسوم:

آداب و رسوم در هر جامعه، مجموعه‏اى از رفتارهاى اجتماعى هستند كه انجام آنها براى افراد متعلق به آن جامعه به صورت عادت درآمده و آحاد جامعه خرسندى خود را در رعايت و به كارگيرى آنها مى‏دانند; و براى متخلفين از رعايت آنها بر حسب ميزان عموميت و اهميت آنها، بازدارنده‏هايى وجود دارد. از اين رو، معاشرت افراد جامعه‏اى با جامعه ديگرى كه داراى آداب و رسوم خاص خود است، با دشوارى صورت مى‏گيرد و در برخى موارد، جامه عمل نمى‏پوشد. بيرونى يكى از اسباب عدم ارتباط جامعه هندى را با جامعه غيرهندى همين مساله دانسته و بر اين باور است كه هنديها در آداب و رسوم خود با ديگران چندان تفاوت دارند كه فرزندان خود را از غير هنديها و هيات ظاهرى و نحوه لباس پوشيدن ديگران مى‏ترسانند و اجازه معاشرت با آنان نمى‏دهند. او همانند مردم‏شناسان كه به بررسى رسوم عجيب اقوام مورد مشاهده خويش مى‏پردازند، به بيان رسوم عجيب و غريب هنديها پرداخته و بابى را در كتاب خود به اين امر اختصاص داده است. او در اين زمينه چنين مى‏گويد: «در ميان سيره‏هاى هندوان در اين زمان، سيره‏هايى وجود دارد كه تا بدان حد با آداب و رسوم اهالى شهرهاى ما مخالف است كه به ديد ما امورى عجيب مى‏نمايند».
خود بزرگ‏بينى:

بيرونى مى‏نويسد، اهل هند خود را از همگان برتر دانسته و معتقدند در روى كره زمين اصل و اساس همه چيزها، اعم از زمين و پادشاهى و دين و علم و بشر، همان است كه نزد آنان است و از هر جهت افضل از ديگران هستند و از اين رو به خود مى‏بالند. بخل ورزيدن از آگاهى ديگران بر معلوماتشان، در سرشت آنان جاى داشته و سعى فراوان در عدم اطلاع ديگران حتى هموطنان خودشان از دانسته‏هايشان دارند تا چه رسد بيگانگان را. آنان نمى‏پذيرند كه در روى زمين غير از شهرها و مردمان و دانشمندان خودشان، شهر و مردم و اهل علم و علم ديگرى وجود داشته باشد، به گونه‏اى كه اگر به عنوان مثال سخن از وجود دانش و دانشمندى در خراسان و فارس به ميان آورده شود، نپذيرفته و گوينده آن را جاهل و نادان دانسته و سخن او را تصديق نمى‏كنند.

بيرونى در تاييد گفته خويش نقل مى‏كند كه وقتى منجمين هند از مقام علمى او آگاه شدند، مى‏پرسيدند: نزد كدام استاد هندى دانش فراگرفته است، و چون جواب مى‏داد چنين نيست كه آنچه مى‏داند از دانشمندان هند ياد گرفته باشد، سخن او را نمى‏پذيرفتند و نسبت‏سحر و ساحرى به او مى‏دادند.

بديهى است ايجاد ارتباط با كسانى كه داراى چنين نگرشهايى هستند مشكل است، و واكنش منفى از جانب آنان امرى طبيعى خواهد بود. فائق آمدن بر چنين مشكلى از راه آگاهى يافتن آنان به وجود جوامع و تمدنهاى ديگر ميسر خواهد شد و اين آگاهى به قول بيرونى در صورتى به وجود خواهد آمد كه چنين افرادى از سرزمين خود پا را فراتر گذاشته و با امتهاى ديگر ارتباط برقرار سازند.

علتهاى بازدارنده مذكور كه درباره جامعه هند بيان گرديدند، با قطع نظر از خصوصيت آن جامعه -وبا توجه به اينكه درصدد هندشناسى نيستيم- مى‏توان آنها را عموميت داده و چنين نتيجه گرفت كه چنانچه جامعه‏اى خصوصياتى از اين نوع و يا به طور كلى هرآنچه سبب بسته بودن يك جامعه نسبت‏به جوامع ديگر، بخصوص در زمينه مسائل فرهنگى داشته باشد، در ايجاد ارتباط با جوامع ديگر دچار مشكل و در بعضى موارد، موجب عدم امكان ارتباط خواهد شد.
قشربندى و سلسله مراتب اجتماعى

در تاريخ اجتماعات انسانى، اهتمام به ايجاد سلسله مراتب اجتماعى و تعيين طبقات به معناى عام آن، برحسب اختلاف افراد در لياقتها و شغلها، سابقه‏اى طولانى داشته و هيچ جامعه‏اى را نمى‏توان يافت كه در آن قشرهاى مختلف اجتماعى وجود نداشته باشد. به عنوان مثال در يونان باستان، افلاطون با تعبير «مهندسى اجتماعى‏» خود كه براى ترسيم مدينه فاضله به كار مى‏برد، به بيان لزوم وجود سه طبقه و وظايف هر يك از آنها، مى‏پردازد و طبقه صنعتگران و توليد كنندگان، طبقه جنگجويان و طبقه فرمانروايان را عناصر اصلى سلسله مراتب اجتماعى جامعه به شمار مى‏آورد. بيرونى در كتاب فى تحقيق ماللهند، فصلى را با عنوان «در ذكر طبقاتى كه هنديان آنها را رنگها مى‏نامند و غير آن‏»، به بيان طبقات اجتماعى موجود در جامعه هند و ذكر نقشها و خصوصيات هر يك از آنها، اختصاص داده است.

نكته مهم در بررسى بيرونى، با صرف نظر از توصيف دقيق و تشريح جزئيات موجود در واقعيت جامعه، يافتن علت وجود طبقات مختلف مى‏باشد. به نظر وى تبيين هنديان از علل پيدايش طبقات اجتماعى تبيينى دينى است، به اين معنى كه معتقدند خداوند جهان را با طبيعتهاى مختلف آفريد و بعضى مناطق را سردسير و بعضى ديگر را گرمسير، برخى جاها را حاصلخيز و خوش آب و هوا و برخى ديگر را شوره‏زار و بدآب و هوا قرار داد; و تفاوتهاى ديگرى را در طبيعت ايجاد كرد تا اينكه انسانها جهت فائق آمدن بر مشكلات طبيعت، مكانهايى را براى ساختن شهرها و اجتماعات اختيار كنند. به همين جهت انسانها را نيز از جهت فضيلتها و لياقتها متفاوت آفريد، تا به هميارى و همكارى يكديگر بپردازند و احتياجات همديگر را مرتفع سازند; چه، در غير اين صورت انسانها به كمك همديگر نيامده و اجتماعات را تشكيل نمى‏دادند.

بيرونى، قشربندى در جوامع گذشته را با عامل سياسى - اجتماعى تبيين مى‏كند و در اين زمينه مى‏گويد: پادشاهان سابق، افراد جامعه خود را بر حسب اختلاف در شغلها به طبقات معينى تقسيم كرده و از اين راه، هر طبقه را ملزم به كار و حرفه خويش مى ساختند و چنانچه كسى از مرتبه خود تجاوز مى‏كرد او را عقاب مى‏دادند. او از تجديد طبقات به وسيله اردشير پسر بابك به هنگام احياى مالكيت‏خود بر سرزمين فارس سخن مى‏گويد كه وى مردمان را به چهار طبقه تقسيم كرده و پيشوايان و شاهزادگان را در طبقه اول، عابدان و آتش‏بانان و بزرگان دين را در طبقه دوم، پزشكان و منجمان و دانشمندان را در طبقه سوم، و در طبقه چهارم برزگران و صنعتگران را با لحاظ سلسله مراتبى در هر يك از طبقات، قرار داده بود و طبقات را چنان بسته تشكيل داده بود كه هر طبقه همانند نسب براى افراد آن به حساب مى‏آمد.

بيرونى سپس به ذكر طبقات جامعه هند مى‏پردازد; و چون از نظر آنان بعضى طبقات، شرافت ذاتى بر بعض ديگر دارند، چنين نگرشى را مخالف نظر اسلام دانسته و مى‏گويد: از نظر اسلام همه انسانها برابر هستند و آنچه ملاك برترى و تمايز افراد است، مرتبه آنان در تقوا مى‏باشد. بايد توجه كرد كه از نظر اسلام وجود ويژگيهاى متفاوت جسمى و فكرى در انسانها به منظور برانگيختن آنان به ايجاد ارتباط با يكديگر و به دنبال آن انتظام زندگى اجتماعى بوده است، زيرا در صورتى كه انسانها از لحاظ استعداد و لياقت‏يكسان بودند، جامعه با ركود و بى‏نظمى مواجه مى‏گرديد. به عبارت ديگر، وجود تفاوتها از نظر اسلام پذيرفته شده است تا اساس نياز و رجوع انسانها به يكديگر شده و با تقسيم كارها به زندگى اجتماعى سامان دهند، ولى اينها باعث‏برترى و شرافت ذاتى بر يكديگر نيست و معيار ارجمندى و امتياز، وجود فضائل اخلاقى و تقواست.

بيرونى، چهار طبقه براهمه، كشتر، بيش و شودر را با ذكر خصوصيات اخلاقى مورد انتظار از هر طبقه كه واجب است‏به آنها متخلق شوند، بيان مى‏كند; همچنين نقشى را كه هر طبقه بايد در جامعه ايفا كند، به ترتيب منزلت اجتماعى هر يك - طبق ترتيبى كه ذكر شد - برشمرده است. بيرونى از ديدگاه كاركردى، طبقات را مورد بررسى قرار داده و كاركرد هر يك را در ازدواج، ارث، مجازات، محاكم قضايى، اختيار كردن تعداد همسر براى افراد هر طبقه و بسيارى موارد ديگر بيان كرده است. او همچنين نظر هنديان را در مورد تاثير افلاك و ستارگان بر اوضاع و احوال طبقات و جامعه ذكر كرده است. بيرونى سپس به اصناف هشتگانه‏اى اشاره مى‏كند كه در هيچ يك از طبقات مذكور پايگاهى ندارند و وظيفه آنان صرفا ارائه خدمات به طبقات چهارگانه مى‏باشد. اين اصناف كه «انتز» به مجموع آنها اطلاق مى‏شود، بين خود داراى سلسله مراتب هستند و عبارتند از: رختشويان، كفاشان، بافندگان، بازيگران، بافندگان زنبيل، شكارچيان و صيادان، سپرسازان و بادبانان، كه مسكن اينها در حاشيه و خارج از محل سكونت طبقات فوق است.

البته بيرونى دسته‏هاى ديگرى از مردم هند را نيز نام مى‏برد كه به كارهاى پست و بى‏ارزش اشتغال دارند و در جامعه هيچ‏گونه منزلتى ندارند. به هر حال مى‏توان چنين نتيجه‏گيرى كرد كه سعى بيرونى بررسى، همه‏جانبه و فراگير از جامعه هندى بوده و تا آنجا كه توانسته گزارش دقيق و توصيف كاملى از اوضاع طبقاتى و مراتب اجتماعى موجود در جامعه، ارائه داده است.
دين شناسى بيرونى

بيرونى برخلاف بسيارى از معاصرين خود كه جامعه هندى را غير دينى و ملحد مى‏دانستند، با فراگيرى زبان علمى و محلى آنان و گردآورى كتابها و تحقيق در آنها، و همچنين سير و سفر در مناطق مختلف آن سرزمين، به مطالعه اعمال و رفتار آنان پرداخته و ديندارى ايشان را با نقل عبارتهايى از كتابهاى مهم آنها اثبات كرده است. او در مواردى براى تاييد برخى مطالب دينى كه در آن كتابها آمده است از آيات قرآنى شاهد مى‏آورد. همان طور كه در بحث روش تحقيق بيرونى گفته آمد، او با اعتقاد به برترى دين اسلام، بدون دخالت دادن تعصبات دينى خود و با برخوردارى از اصول و قواعدى كه محققان معاصر در بررسيهاى دينى شرط مى‏دانند، به گزارش دقيقى از اعمال و رفتار دينى و اعتقادات هندوان پرداخته است.

وى در اين گزارش قصد نماياندن كاستيها و نقاط ضعف ديانت هندويى و يا حكم به ابطال آرا و اقوال آنان را ندارد، بلكه مى‏كوشد تصويرى درست و راست از روحيات معنوى و دينى ايشان را به مسلمانان نشان دهد و از اين راه حداقل بر برخى از موانع دشوار ارتباط و تبادل فرهنگى مذكور فائق آيد; و گر نه او خود مى‏داند كه ميان هندوان و ملل ديگر بخصوص اسلام، از جهت زبان و باورداشتها، اختلافهاى اساسى وجود دارد و اگر گاهى در خلال بحثهاى خود از همانندى برخى از آراى هندى و يونانى و اسلامى سخن مى‏گويد، تنها براى اين است كه از راه مقايسه و بيان اشتراكها، فهم مطالب را آسانتر و اذهان ديگران را براى دريافت مطالب دشوار هندوان آماده گرداند.

نكته مهمى كه بيرونى در بررسى خود به آن توجه كرده است، تفكيك كردن عقايد خواص از عقايد عوام جامعه است. او مى‏گويد خواص و افراد آگاه كه همواره در هر مكان و زمان تعدادشان اندك است، گرايش به امور عقلى و انتزاعى داشته و در نتيجه به باورهايى معقول و مقبول درباره خدا و ديگر امور مى‏رسند، ولى عوام جامعه كه استعداد انديشيدن در امور فوق محسوس را ندارند به ناچار در امور اعتقادى به اقوال و آراى مختلف و گاهى نادرست، قائل مى‏شوند كه ناشى از مانوس بودن ذهن آنان با محسوسات و ناتوانى در فهم امور عقلانى است. به عنوان مثال، آنان درباره احاطه خداوند بر همه چيز و اينكه چيزى بر او پوشيده نيست، چنين گمان مى‏كنند كه احاطه داشتن به هر چيزى به وسيله حس بينايى است و چشم هم وسيله ديدن است، و چون دو چشم داشتن افضل و برتر از يك چشم داشتن و اعور بودن است از اين جهت، خداوند را به داشتن هزار چشم توصيف مى‏كنند، تا اينكه نهايت آگاهى و احاطه او را برسانند.

بايد توجه كرد كه اطلاعات و تحقيقات بيرونى در موضوعات مربوط به اديان هند و ديدگاههاى فلسفى آنها از جامعيت و وسعت دامنه‏اى كه در بحثهاى مربوط به نجوم و تقويم و رياضيات هندى موجود است، بى‏بهره است; زيرا درباره برخى مكاتب هندى اطلاعات بسيار مختصرى آورده و هيچ‏گونه اشاره‏اى هم به بعضى مكاتب فلسفى و دينى مهم هند، از جمله مكتب «ودانته‏» نكرده است.
دين‏شناسى تطبيقى

بيرونى در اغلب موارد با استفاده از روش تطبيقى و مقايسه‏اى، نقاط مشترك ميان عقايد علمى و دينى هندوان را با ديدگاههاى دانشمندان و حكماى يونان، صوفيان، مسلمانان و ديگر اديان نمايان ساخته است. او كتابهاى مقدس اديان مختلف را مطالعه كرده و نوعى تحقيق تطبيقى در اديان عهد عتيق، مانوى، زردشتى، يونانى، يهودى، اعتقاد مسيحيان به اقانيم ثلاثه و متون دينى هندوان، به انجام رسانده است. از اين رو، قرنها پيش از آنكه در دين‏شناسى كسانى چون رودلف اتو، گراردوس واندر ليئو، يواخيم واخ و ميرچاالياده روش تطبيقى را در پيش گيرند، بيرونى در تحقيقات دينى خود روشى اتخاذ كرده بود كه با صرف نظر از محدوديتهاى زمانى و مكانى او، در اصول و قواعد كلى با روشهاى جديد توافق تام دارد. به همين جهت او را بنيانگذار مطالعه تطبيقى در فرهنگ بشرى و پايه‏گذار دين‏شناسى تطبيقى يا تاريخ اديان، به حساب آورده‏اند.

بيرونى همچنين به مطالعه كسانى كه مدعى نبوت شده‏اند، پرداخته است و عقايد آنان را مورد بررسى قرار داده و تعدادى از آنها را كه اهميت‏بيشترى داشته و در تاريخ پيروانى پيدا كرده بودند، با تفصيل بيشترى همراه با بررسى تاريخ هر يك از آنها و در مواردى با مقايسه كردن، در كتاب آثار الباقيه ذكر كرده است.
بت‏پرستى و بررسى منشا آن

بيرونى معيارى را كه در تفكيك ميان عقايد خواص و عوام جامعه در بحث از اعتقاد به خدا مطرح كرده بود، همان را در بحث‏بت‏پرستى تكرار كرده است. او در فصلى كه به بررسى منشا عبادت بتها و چگونگى حالت‏بتهاى آويخته شده، اختصاص داده است، اشتياق عوام به محسوسات و گريزانى آنها از امور معقول را سبب روى‏آورى بسيارى از ملتها همچون يهوديان، مسيحيان و بخصوص مانويان به تصويرسازى و مجسمه‏سازى در امور اعتقادى، دانسته است. بيرونى درباره علت اين گرايش در بين عوام بر اين باور است كه عوام از اين راه به آرامش و اطمينان قلبى مى‏رسند; در حالى كه خواص و دانشمندان از راه تعقل در امور عقلى به عبادت خداى يگانه مى‏پردازند. او در توصيف و تبيين اعمال و باورداشتهاى افراد عامى جامعه هند، با انجام مقايسه‏اى ميان آنان و برخى از اعمال عوام مسلمانان سعى دارد خواننده را از قضاوت يكجانبه عليه هندوان باز دارد و گرايش مذكور را خصلتى عمومى نزد عوام در تمام جوامع حتى جامعه مسلمانان، نشان دهد. وى در اين زمينه مى‏گويد: گواه آنچه گفتم اين مطلب است كه اگر عكس پيامبر(ص) يا مكه و كعبه را به مردى عامى يا زنى نشان دهى، در اثر خوشحالى انگيزه‏هاى بوسيدن و گونه بر خاك ماليدن و به خاك افتادن را در آنها مى‏بينى، به گونه‏اى كه گويا صاحب عكس را ديده و از اين راه، مراسم حج و عمره را به جا آورده است. بيرونى پس از توصيف بتهاى هند كه همه آنها نمادى از اشيا و امور مادى بوده و هرگز بتى ساخته نشده كه سمبلى برتر از ماده را به تصوير كشد، تاكيد مى‏كند كه اين قبيل شبيه‏سازيها شاهد بر ضعف و قصور معارف آنان و پستى مرتبه عوام است.

بيرونى در بيان منشا بت‏پرستى مى‏گويد: در ابتدا ساختن بتها به انگيزه بزرگداشت و يادآورى شخصيتهاى بزرگ مانند پيامبران، دانشمندان و فرشتگان بوده تا در نبود آنان و پس از مرگ ايشان يادآور آنها باشند، ولى پس از نسلها در اثر گذشت زمان، انگيزه‏ها فراموش گشته و بت‏پرستى سنتى مرسوم و متداول گرديد. بيرونى همچنين از بت‏پرستى يونانيان قديم كه بتها را واسطه بين خود و خدايان مى‏دانستند و از عقايد افلاطون و جالينوس در اين باره و نيز بت‏پرستى اعراب جاهلى، سخن گفته است.
ازدواج و طلاق

در جوامع مختلف بر اساس تنوع نظام خانوادگى، شكلهاى ازدواج هم متفاوت است. به همين ترتيب، رسوم ازدواج نيز از جامعه‏اى به جامعه ديگر فرق دارد. به دليل برابرى نسبت جنسى در اغلب جوامع تك‏همسرى شيوه رايج ازدواج در اكثر آنها است; البته جوامعى نيز هستند كه ازدواج در آنها به شيوه چند زنى است.

در پاره‏اى جوامع، امكان دارد به جهت اقتصادى بودن حفظ هسته خانواده و يا به انگيزه تربيت و پرورش كودكان و يا انگيزه‏هاى ديگر، طلاق در آنها كمتر اتفاق بيفتد و در جوامع ديگرى ممكن است رخ ندادن طلاق، علاوه بر موارد مذكور، پشتوانه دينى و مذهبى نيز داشته باشد، به طورى كه طلاق را امرى مذموم و غيرمجاز به حساب آورند.

بيرونى ازدواج را امرى رايج در نزد همه ملتها مى‏داند و براى آن دو فايده و كاركرد ذكر مى‏كند: اول اينكه ازدواج مانع از هرج و مرج (در روابط جنسى) بوده كه نزد عقل امرى قبيح و زشت است; و دوم اينكه ازدواج باعث از بين رفتن اسباب تحريك قوه غضبيه حيوانى است. بيرونى در ادامه مى‏افزايد كه براى هر ملتى، بخصوص ملتهايى كه ادعاى پيروى از شريعت و دينى الهى را دارند، در مساله ازدواج آداب و رسوم خاصى وجود دارد، و از اين جهت نظر به اينكه جامعه هند را جامعه‏اى دينى مى‏داند، مى‏گويد: ازدواج در آن جامعه به خاطر فايده‏هاى مذكور، در سنين پايين انجام مى‏گيرد كه پدر و مادرها عهده‏دار اجراى عقد ازدواج براى فرزندان خود هستند. او مى‏نويسد: طبق قانون ازدواج در نزد هندوان، افراد غيرنسبى مقدم افضل از افراد نسبى هستند و سپس به بيان تعداد زنهايى كه افراد هر يك از طبقات هند مى‏توانند اختيار كنند، مى‏پردازد.

بيرونى درباره مساله طلاق مى‏گويد: در نزد هندوان جز مرگ چيز ديگرى باعث جدايى زن و مرد از همديگر نمى‏شود; زيرا آنان طلاق را جايز نمى‏دانند. از آنجا كه ازدواج به شيوه چند زنى براى افراد طبقه "برهمن"، "كشتر" و "بيش" با اختلاف در تعداد، مجاز است چنانچه يكى از زنها بميرد شوهر اين حق را دارد كه به جاى او، زن ديگرى را به ازدواج خود درآورد، ولى چنانچه شوهر فوت كند حق ازدواج براى زن و يا زنهاى او وجود ندارد و چنين زنهايى دو راه بيشتر ندارند: يا اينكه تا آخر عمر بيوه بمانند و يا اينكه خود را بسوزانند.

تى. بى. باتومور نيز همانند بيرونى اظهار مى‏دارد كه طبق قانون هندوان، ازدواج سنتى دينى بوده و در سابق غير قابل نسخ بوده است و چند زنى را نيز امرى قانونى مى‏دانسته‏اند. طبق ادعاى باتومور، اولين بار در سال 1946 م. با تصويب قانونى در بمبئى، هندوان از داشتن دو همسر منع شدند و در مورد طلاق نيز در سال 1947 م. اقداماتى براى امكان طلاق در بين هندوان صورت گرفت، تا اينكه در سال 1955 م. تك‏همسرى و اقدامات مربوط به طلاق در سرتاسر هند تعميم يافت. غرض اين است كه چنين مطالبى را بيرونى در بيش از هزار سال پيش به نحو دقيقى مطرح ساخته واطلاعات مفيدى را از خود به جاى گذاشته است.
كاركرد مقررات كيفرى در جلوگيرى از انحراف اجتماعى

كجروى و رفتار انحرافى يكى از معضلات جوامع بشرى است و جامعه‏شناسان و دانشمندان حقوق، هر يك متناسب با رشته خويش به بررسى اين مساله پرداخته‏اند ودر مورد چند و چون آن و زمينه و عوامل آن و راههاى پيشگيرى و به تعبيرى آسيب‏شناسى اجتماعى به بحث وبررسى پرداخته‏اند. در خصوص اين مساله كه فرد طى چه فرآيندى مرتكب رفتار انحرافى مى‏شود و به چه دليل در برخى از نواحى جامعه و يا در بين گروههاى خاصى در يك جامعه ميزان رفتار انحرافى بيشتر است، نظريه‏هاى متعددى مطرح است. يكى از اين نظريه‏ها نظريه كنترل اجتماعى است، بر طبق اين نظريه در جوامع يا گروههايى كه كنترل داخلى يا خارجى ضعيف باشد، رفتار انحرافى ظاهر مى‏شود. مقررات كيفرى و اجراى دقيق آنها نوعى كنترل خارجى رسمى به شمار مى‏آيد كه مى‏تواند در كاهش رفتارهاى انحرافى نقش مهمى داشته باشد; ولى چنانچه اين مقررات به گونه‏اى باشد كه به جرى كردن منحرفين بينجامد، تضييع حقوق فردى و اجتماعى امرى همگانى خواهد شد و در نتيجه، جامعه هرگز به آرامش و امنيت نخواهد رسيد. ابوريحان در آغاز فصل هفتاد و يكم كه به بيان مقررات كيفرى جامعه هند اختصاص يافته است، مى‏نويسد:«جامعه هند در اين باب، همانند مسيحيان هستند كه اساس مجازات را بر خير و دست‏برداشتن از شر بنيان كرده‏اند; يعنى جامه زيرين دادن به كسى كه جامه رويين را به زور گرفته است. قرار دادن گونه چپ در اختيار كسى كه به گونه راستت‏سيلى زده است و دعا كردن و بر دشمن درود فرستادن‏». وى سپس مى‏نويسد: «به جان خودم سوگند كه اين سيره‏اى پسنديده است، ولى همه مردم دنيا فيلسوف نيستند [تا اينگونه عمل كنند بلكه] بيشتر آنان نادانهاى گمراهى هستند كه جز شمشير و تازيانه آنان را درست و اصلاح نمى‏كند... پس جز با تازيانه و شمشير، سياست و اداره جامعه صورت نمى‏گيرد»; و پس از آن، مقررات كيفرى هر طبقه را كه برحسب سلسله مراتب آنها تدوين كرده‏اند، نقل مى‏كند.
تاثير بيان و بلاغت در كسب منزلتهاى اجتماعى

در جوامع مختلف عوامل دستيابى به منزلتهاى اجتماعى و كسب موقعيتهاى اجتماعى، متفاوت است. روابط نسبى، نوع شغل، قدرت، ثروت و تواناييها و استعدادهاى ذاتى و علم و مهارتهاى اكتسابى از جمله اين عوامل به شمار مى‏آيند.

به عنوان مثال در جوامع ابتدايى، سن و جنسيت و در جامعه دينى، ميزان آگاهى فرد از تعاليم دينى، و رعايت مقررات آن و در جوامع صنعتى و سرمايه‏دارى، ميزان ثروت و امكانات مادى نقش مهمى در دستيابى به منزلتهاى اجتماعى برتر دارد.

بيرونى در كتاب تحديد نهايات الاماكن با اشاره به فايده‏هايى كه از ناحيه بلاغت و سخنورى عايد انسان مى‏شود و استشهاد به حديثى از پيامبر اسلام(ص) كه مى‏فرمايد: «همانا بعضى سخنها سحر است...»، مى‏نويسد كه برخى از مردم در نتيجه بلاغت و توانايى بر تاليف كلام بليغ نزد ديگران به بالاترين بهره‏هاى دنيايى مى‏رسند و چندان پيش مى‏روند كه به پايگاه وزارت كه دنبال پايگاه خلافت است، دست مى‏يابند. اگر چه بيرونى در مقام بيان و شمارش عوامل مؤثر در دستيابى به منزلتهاى اجتماعى نبوده، ولى بيان همين معيار، گوياى توجه وى به موضوع منزلتهاى اجتماعى است.
ويژگيهاى مطلوب براى حاكم جامعه

بيرونى داشتن جامعه‏اى مقتدر را در گرو وجود رهبر وحاكمى مى‏داند كه داراى ويژگيهاى ذيل باشد: 1- ذاتا شيفته و علاقه‏مند به سياست و اداره امور جامعه باشد; 2- صاحب كمالات و فضائلى باشد كه او را لايق احراز پست رياست كند; 3- داراى نيرو و توان جسمى لازم براى رياست‏باشد; 4- در راى و اراده استوار باشد; 5- مردم نسبت‏به گذشتگان و كسانى كه وى از آنان است، نظر مثبتى داشته باشند;

وى سپس مى‏گويد: چنين شخصى اگر علاوه بر خصوصيات فوق، داراى قدرت دينى هم باشد، در آن صورت رهبرى او به مرتبه‏اى از كمال خواهد رسيد كه فوق آن هدفى قابل تصور نبوده و اوامر او در نزد مردم تحت‏سلطه‏اش، همانند كوههاى استوار، استقرار يافته و با گذشت زمان در نسلهاى بعدى نيز، مردم همچنان مطاع وفرمانبردار او باقى خواهند ماند.
نظريه بيرونى درباره جمعيت

آنچه ابوريحان بيرونى درباره جمعيت و محدوديتهاى منابع طبيعى ذكر كرده است، تا حدودى با نظريه تى. رابرت مالتوس، اقتصاددان، جامعه‏شناس و جمعيت‏شناس انگليسى مشابهت دارد; به گونه‏اى كه برخى از محققان، بيرونى را با عنوان مالتوسين قرن يازدهم‏ايرانى لقب داده‏اند. از اين رو، قبل از بيان نظريه بيرونى، مرورى بر نظريه مالتوس مى‏كنيم تا با انجام مقايسه، مشابهت دو نظريه بهتر مشخص شود. مالتوس در نظريه معروف خود در سالهاى آغازين قرن نوزدهم اين مساله را مطرح كرد كه سرعت ازدياد جمعيت‏با سرعت ازدياد وسائل بقاى او مناسب نيست. او معتقد بود براى كره زمين به طور طبيعى حدود و استعدادى تعيين شده و براى جمعيت نيز بايد حدود و ثغورى قائل شد. اصول نظريه او چنين است كه هرگاه موانعى در كار نباشد، جمعيت طبق تصاعد هندسى افزايش مى‏يابد و در مقابل مواد غذايى لازم، حتى در بهترين شرايط بر طبق تصاعد حسابى بالا مى‏رود، اين امر عدم تعادل را بين مواد غذايى و جمعيت‏به وجود خواهد آورد كه مهار كردن جمعيت امرى ضرورى و حياتى است. او مى‏گفت‏براى رسيدن به تعادل دو راه وجود دارد: نخست عوامل و موانع طبيعى افزايش جمعيت، همانند جنگ و قحطى و بيماريهاى مسرى، و دوم خوددارى ارادى با رياضت اخلاقى و به تاخير انداختن زمان تشكيل خانواده.

بيرونى مى‏نويسد: «آبادانى جهان به كشت و كار و جمعيت‏بستگى دارد و اين دو در اثر گذشت زمان - چنانچه مانعى در كار نباشد - به طور نامحدودى افزايش مى‏يابند، در حالى كه جهان محدود است... به اين ترتيب چنانچه جهان محدود در اثر ازدياد جمعيت فاسد شود و يا رو به فساد برود، با در نظر گرفتن اين نكته كه جهان مدبرى دارد، مدبر جهان كه عنايت و توجه او در هر ذره عالم نمايان است، كسى را مى‏فرستد تا جمعيت زياد را تقليل دهد و ماده شر و فساد را از ميان بردارد». او در ادامه به تشريح ديدگاههاى هندوان در اين زمينه مى‏پردازد.

با تامل در اين عبارتها و مقايسه آن با نظريه مالتوس، رگه‏هايى از مشابهت را مى‏توان يافت; زيرا بيرونى نيز همانند مالتوس ازدياد نامحدود جمعيت را براى كره خاكى محدود، مشكل آفرين دانسته و درصدد ارائه راهى براى جلوگيرى از آن برآمده است. تفاوت ديدگاه بيرونى با ديدگاه مالتوس در روش فائق آمدن بر مشكل عدم تعادل است; بيرونى بر خلاف مالتوس به حل مشكل از سوى خالق مدبر زمين و انسان معتقد است.
گاهشناسى بيرونى

توجه به بحثهاى تاريخى و تاريخنگارى در عالم اسلام و استفاده از آنها در زندگى فردى و اجتماعى، زمينه‏اى قرآنى دارد; زيرا آيات قرآنى و روايات دينى توصيه به عبرت‏آموزى از تاريخ گذشتگان در زندگى فردى و جمعى انسانها دارند، از اين رو مسلمانان بيشترين اشتياق را در كشف حقايق تاريخى نشان داده و آثار زيادى در اين زمينه‏ها به وجود آورده‏اند. به همين جهت در كتابهاى متعددى از آثار موجود بيرونى به چنين بحثهايى مى‏رسيم كه در ميان آنها كتاب الآثار الباقية عن القرون الخالية شاخص مى‏باشد. بعد از آن مى‏توان به كتابهاى القانون المسعودى و التفهيم لاوائل صناعة التنجيم اشاره كرد كه درباره اقوام مختلف مى‏باشند. او همچنين در كتاب فى تحقيق ماللهند به تاريخ و تقويم سرزمين هند پرداخته است. از ميان آثار مذكور به گزارشى از الآثار الباقية اكتفاء;ااخغ مى‏كنيم كه در آن بيرونى با استفاده از دانش گاهشمارى به بررسى تاريخ ظهور و سقوط پادشاهان و مدت حكومت هر يك از آنها پرداخته است.

گاهشمارى، در اصطلاح، دانشى است كه زمان را به دوره‏هاى معينى تقسيم كرده و تاريخ وقوع حوادث به وجود آمده در گذر زمان را مشخص مى‏كند. چنين دانشى با ضبط تاريخ انسانى، ارتباط تنگاتنگى داشته و صحت تحليلهاى مربوط به جوامع گذشته در گرو درستى تحقيقات گاهشمارى و وسيله‏اى مناسب براى يافتن حلقه‏هاى مفقوده تاريخ ملتها و ارزيابى صحت و سقم داده‏هاى علم تاريخ است. از طرف ديگر، علم تاريخ به تحقيق در شناخت وقايع و رويدادهاى جهان و آنچه در قرون گذشته بر سر انسانها آمده است، مى‏پردازد. با ملاحظه اين تعريفها، به دست مى‏آيد كه گاهشمارى ابزارى در دست مورخ است كه بدون آن نمى‏تواند تحقيق درستى در شناخت وقايع تاريخى انجام دهد. به همين جهت‏بر حسب دورى و نزديكى گاهشمارى به زمان وقوع حوادث، ميزان دقت او در ثبت تاريخ وقوع آنها و مهارت او در كيفيت استفاده از اسناد و شواهد، حاصل كار او مورد ارزيابى قرار مى‏گيرد.

بيرونى پس از طرح پاره‏اى مسائل اساسى در زمينه گاهشمارى، به ذكر انواع تاريخهاى مشهور و غيرمشهور جهان و حوادث و شخصيتهاى مهم تاريخى و بيان سرگذشت اقوام مختلف پرداخته است. او با ذكر جشنها و اعياد ملتهاى مختلف مانند پارسيان، سغديان، خوارزميان، روميان و يهوديان و نيز ايام ويژه و مناسبتهايى همانند عاشوراى اباعبدالله‏الحسين عليه‏السلام، عيد غدير، حلف‏الفضول، يوم‏الفجار و علل پيدايش و گسترش بعضى از آداب و رسوم اجتماعى، ماهها و سالهايى را كه ملتهاى مختلف به كار مى‏برند، بيان كرده است. او تاريخ هر يك از اديان مهم جهان را بررسى كرده و چگونگى استخراج برخى از تاريخها را به وسيله بعضى ديگر، ذكر كرده است. بيرونى با آوردن جدولهاى متعدد درباره زندگى و مدت حكومت‏شخصيتهاى اجتماعى گذشتگان، مانند پادشاهان آشور، بابل، كلدان، مصر و پادشاهان ايران پيش از اسلام و ذكر طبقات آنان و نيز تاريخ انبيا و پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد -صلى‏الله عليه و آله- و با انجام مقايسه‏ها و بررسيهاى لازم، در صدد استخراج تاريخ درست هر يك از آنان بوده است. بيرونى در بيان سبب وجود تاريخهاى متعدد مى‏نويسد: «هر امتى تاريخى به كار مى‏بندد كه تنها اختصاص به اين امت دارد و اين امم بر حسب افتراقى كه در استعمال تواريخ دارند در اوائل شهور و كميت ايام هر يكى از ماهها و عللى كه منسوب به اين امر است نيز با يكديگر افتراق مى‏يابند».

البته بيرونى در ميان اين مباحث، در بعضى موارد به مسائلى پرداخته است كه ربط چندانى با موضوع كتاب ندارند; مسائلى درباره نور، صوت، كيفيت جريان آبها و فوران آن از بعضى چاهها و چشمه‏ها، كه در سبب طرح كردن چنين مباحثى به مساله‏اى اشاره مى‏كند كه از جنبه علمى قابل ملاحظه و در خور توجه است; وى چنين مى‏گويد: «...اگر چه در پاره‏اى جايهاى اين كتاب در فنون ديگرى نيز وارد شده‏ايم... كه ربط و اتصال آن به مقصود خيلى بعيد است، ولى اين كار را براى اين نكرديم كه سخن به درازا كشد و پرگويى كنيم، بلكه تنها منظور ما اين است كه چون شخص همواره در يك علم نظر كند خسته مى‏شود، ولى اگر از فنى به فن ديگر وارد شود، مانند اين خواهد بود كه در باغهاى گوناگون قدم گذاشته كه هنوز از يكى بيرون نيامده باغ ديگر خود را بدو عرضه دارد. از اين روى اين شخص ميلى تمام پيدا مى‏كند كه در اين باغستانها ادامه نظر دهد».