چگونگى و امكان علم دينى
محمود رجبى
در ادامه اقتراح علم دينى، در اين شماره پاسخهاى دانشوران ذيل ارائه شده است; محمود رجبى (عضو پژوهشكده حوزه و دانشگاه) و يدالله دادگر (عضو هيات علمى دانشگاه مفيد)
1. تعريف شما از علم، (Science) و دين، (Religion) چيست ؟
بسمالله الرحمن الرحيم، پاسخ سؤال شما را با اشارهاى به كاربردهاى مختلف علم و دين شروع مىكنم. علم كاربرد عامى دارد به يا معرفت و اصطلاح و كاربردهاى خاص و اخص نيز دارد. گاهى علم به مفهوم Science يا يك رشته از رشتههاى علم تجربى است. اگر اين مفهوم مد نظر باشد، علم يعنى يك منظومه معرفتى كه حول محور يك موضوعى مىچرخد و روشش روش تجربى است و قهرا موضوعاتش هم موضوعات تجربى است. چه بگوييم روش تابع موضوع است و يا موضوع تابع روش، به هر حال ايندو با هم متلازماند، اگر روش، تجربى باشد كارآيىاش در محدوده موضوعات تجربى است و اگر موضوع تجربى است، خوب، روش تجربى كارآيى و اعتبار و روايى دارد و مىتواند نتيجه دهد. بنابراين، علم به معنى منظومهاى معرفتى با روش تجربى است. براى دين هم تعريفهاى متعددى شده است آنچه كه الان مىتوانم در اين بحث قرار بگذارم اين است كه مقصود من از دين مجموعه دريافتهاى انسان از كتاب و سنت است. زيرا مقصود، از دين دين اسلام است و به اديان ديگر كارى ندارم چنانكه به كاربردها و معانى ديگر دين كارى ندارم، پس دين عبارت است از مجموعه معارفى كه از كتاب و سنت دريافت مىشود كه البته در بحثهاى روششناسى فهم متون دينى گفتهاند كه از عقل هم در اين باب استفاده مىشود. به هر حال آن چه كه با روش اجتهادى از كتاب و سنتبه دست مىآيد مىشود دين. البته در اينجا سؤالها و بحثهاى شايان توجه و تعمق وجود دارد كه پرداختن به آنها مرا از پاسخ سؤال شما دور مىكند.
2. تعريف شما از علم دينى، (Religious Science) چيست؟ آيا تعاريف ديگرى وجود دارد؟
اين اصطلاح مىتواند به چند صورت تعريف و تصوير گردد; يكى اين كه ممكن است كسى بگويد، چنانكه كسانى گفتهاند، علم دينى به اين معنى است كه ما موضوعات را از دين بگيريم و با روش تجربى آنها را بررسى كنيم. بنابراين چون موضوعات و مسائل ما، از دين گرفته مىشود پسوند دينى به آن مىزنيم و به لحاظ آنكه روش آن، تجربى است علم دينى تجربى، مىشود. تصوير ديگر كه عكس تصوير ياد شده است تجربى بودن را به لحاظ موضوع در نظر مىگيرد، ولى روش تحقيق را از دين برمىگزيند يعنى ما در متون دينى ببينيم در مورد مسائل تجربى، دين چه سخنانى دارد. اين تصوير هم، به لحاظ موضوع تجربى است ولى به لحاظ منبع دريافت پاسخها، دينى است. طبعا روش آن هم روش فهم متون دينى يعنى روش اجتهادى است، تصوير سوم اين است كه موضوع از هر جايى كه اخذ شود اهميتى ندارد ولى بايد روش تلفيقى را به كار ببريم; يعنى در فهم موضوعاتى كه مدنظر ما است و در كشف واقعيتها و حقايق، هم از روش وحيانى استفاده كنيم، و هم از روش تجربى; البته ممكن است در مواردى، فقط دين مسالهاى را طرح كرده باشد و علم ساكتباشد، يا به عكس و در مواردى هم هردو با هم نظر داده باشند خواه نظرشان موافق يكديگر باشد يا مخالف. به هرحال، اگر تاكنون مىگفتند در علم فقط روش تجربى معيار است از روش وحيانى هم به عنوان دريچهاى به جهان واقع استفاده بكنيم. تصوير چهارم اين است كه علم دينى، علم تجربى سازگار با ارزشها و معارف دينى استيعنى با روش تجربى به دست مىآيد و با ارزشها و قوانين دينى سازگار مىشود; به عبارت ديگر با روش تجربى تحقيق مىكنيم و اگر در مواردى با دين ناسازگار بود بهنحوى به چارهانديشى و حل اين ناسازگارى مىپردازيم اين علم دينى به لحاظ تجربى بودن روش آن علم science و به لحاظ سازگارى با ارزشهاى دينى، دينى است.
در بين تصاوير و تعاريفى كه اينجا مطرح شده تعريفى كه به نظرمان قابل قبولتر است اين است كه ما اگر علمى را سامان بدهيم كه بر پايه روشهاى معتبر از منظر دين شكل بگيرد يعنى ما ببينيم دين در شناخت جهان چه روشهايى را معتبر دانسته قلمرو آن را مشخص كرده و ميزان اعتبارش را چگونه مىبيند، سپس نتايج تحقيقات حاصلشده با آن روشها، علم دينى است. روشن است از ديد ما دين براى تجربه اعتبار قائل است همانطور كه در محدوده خاص خودش براى عقل نيز اعتبار قائل است. به علاوه براى روش وحيانى هم اعتبار قائل است; به اين معنى كه از روش وحيانى نيز بايد استفاده كرد و اين هم دريچهاى استبراى شناخت واقع. اين روشهاى معتبر، مىتوانند در مسائل و موضوعات تجربى نيز به كار گرفته شوند. اگر بخواهيم علم دينى به معنى science باشد بايد در موضوعات تجربى، با استفاده از روشهاى متعددى كه از نظر دين و عقل دريچهاى به جهان خارج است وارد تحقيق شويم. طبيعى است كه اگر چنين علمى شكل بگيرد به طور طبيعى با ارزشها و موضوعات دينى سازگار است و اين در واقع تصوير پنجمى است كه در باب علم دينى وجود دارد. پس در تلقى ما علم دينى علمى است كه براساس روشهاى معتبر از منظر دين، در فرايند تحقيق در باب موضوعات تجربى، به دست مىآيد. اين نكته شايان توجه است در اين تصوير سؤالهاى روششناختى و معرفتشناختى مختلفى مطرح است كه پرداختن به آنها ما را از مساله اصلى دور مىكند مانند اين سؤال كه ما اصل دين را با روش تعقلى اثبات مىكنيم پس چگونه مىگوييم علم دينى علمى است كه با روشهاى معتبر از منظر دين سامان يابد و به اين طريق ميزان اعتبار روش تعقلى ماقبل دينى را با دادههاى دينى بدست مىآوريم. بر اين اساس معيار در علم دينى، معتبر بودن روشهاى تحقيق و داورى آن از منظر دين است البته تعريف و تصويرهاى ديگرى نيز از علم دينى وجود دارد مثل تصويرى كه دكتر حسين نصر و همفكران او دارند و يا تصويرهاى ديگرى كه علم جديد را خرافه دانسته و اصلا آن را علم نمىدانند و علم را در معرفتهاى ماقبل علم و از جمله معرفت دينى خلاصه مىكند.
3. تفاوت علم دينى با علوم متعارف در چيست؟
به طور خلاصه گفته مىشود كه تفاوتها در روش، اهداف، اصول موضوعه، مسائل علم و كاربردها است. طبق تعريفى كه ارائه شد روشها متفاوت مىشود چون علم رايج فقط به تجربه تكيه مىكند. تفاوت در مسائل و موضوعات علم هم پديد مىآيد زيرا وقتى روش وحيانى را مدنظر قرار دهيم، در تبيين پديدههاى انسانى از عوامل فوق مادى نيز سخن به ميان مىآيد و يا عنصرى جديد - هرچند مادى - را ممكن است مطرح كند كه اگر صرفا به روش تجربى پيش مىرفتيم مطرح نمىشد و به اين ترتيب مسائل علم و حتى ساختار علم دينى با مسائل و ساختار علم رايج (علم غيردينى) متفاوت خواهد شد.
تفاوت در اهداف و غايات نيز به طور طبيعى حاصل مىشود البته هدف گاه هدف نظرى و معرفتى و گاه هدف كاربردى است. با بهرهگيرى از روشهاى متعدد در علم دينى، معرفتهاى حاصله متفاوت مىشود و دستاوردهاى معرفتى علم دينى بسى بيشتر از علم غيردينى خواهد بود و از سوى ديگر اهداف كاربردى ديگرى نيز مطرح خواهند بود; به علاوه، از متن دين، اهداف ويژه، به علم دينى تزريق مىشود به اين معنى كه در كاربردها، نيز به لحاظ آن كه مىخواهد متناسب با ارزشهاى اسلامى پايهريزى شود تفاوت پديد خواهد آمد. منتها تفاوت در كاربرد سبب نمىشود كه دو سنخ علم داشته باشيم زيرا علم كشف واقع است، اين كه واقع را به چه منظورى مىخواهيم كشف كنيم اين فراتر از خود علم است. ما معتقديم كه علم دينى و علوم متعارف اهداف متعددى دارند. آنچه امروزه در علوم متعارف مطرح است توجه به كاربردهاى دنيايى و عدم توجه به ابعاد اخروى و معنوى استحتى اگر بعد معنوى هم در نظر گرفته شود امورى دنيوى است; آرامش روانى، اميد به زندگى و از اين قبيل چيزها كه نگاهى به معاد و جهان ماوراء ندارند. به نظر مىرسد در اهداف علم، توجه به ابعاد آخرتى و سعادت ابدى و جهان ديگر يكى از موارد تفاوت اهداف است. اصول موضوعه نيز قطعا فرق مىكنند البته بخشى از اين بحث مربوط به روششناسى استيعنى يك اصل موضوع اين است كه ما ازهمه روشهايى كه از منظر دينى معتبرند استفاده مىكنيم. نكته ديگرى كه به نظرم مىرسد ضرورت دارد به آن اشاره كنم اين است كه در اينگونه بحثها گاه به تفكيك مقام گردآورى و مقام داورى بسيار تكيه مىشود. به نظر من توجه به اين تفكيك و لوازم آن به عنوان قاعده پژوهش مفيد است، ولى گاهى اين مساله به شكلى مطرح مىشود كه گويا مورد غفلت دانشمندان گذشته بوده و آنها به اين تفكيك توجهى نداشتهاند، دانشمندان گذشته به ويژه دانشمندان مسلمان همواره سخن از اثبات و مقام داورى مىگويند و اگر احيانا بر دريافتيك معرفت از منابع دينى يا عقلى تكيه مىشود مقصود كفايت مقام گردآورى يا خلط اين دو مقام با يكديگر نيستبلكه منبع دينى به دليل آنكه اعتبار كلى آن با دلايل عقلى به اثبات رسيده كل آنچه در متون دينى معتبر آمده معتبر مىشود و به معناى معرفت اثبات شده با روش وحيانى است و مقام داورى آن تضمين شده است و به تعبير دقيقتر وحيانى بودن عين تاييد و اثبات آن در مقام داورى است.
4. آيا داشتن علم دينى ضرورت دارد؟ چرا؟
ضرورت علم دينى دلائل مختلفى دارد. دليل اول اين است كه اگر ما معتقد شديم كه علم را براى شناخت واقع مىخواهيم و يا علم را براى حل معضلات خودمان مىخواهيم و از سوى ديگر قائل شديم به اين كه دريچههاى ما به جهان خارج فقط در تجربه و دستاوردهاى عقلى خلاصه نمىشود بلكه دريچه ديگرى هم براى كشف واقع داريم و حتى برخى حقايق را فقط از آن طريق مىتوان شناخت، منطقا ضرورت دارد كه ما علم دينى را پايهريزى كنيم. زيرا ما بايد از تمامى دريچههاى شناخت واقع استفاده كنيم. و يكى از آنها هم دريچه وحى است. دليل دوم اين است كه ارزشهاى اسلامى در ميان دانشمندان مسلمان مقبول است. اساسا به جامعه جهانى هم كه نگاه كنيم بسيارى از دانشمندان معتقد به خدا و وحى هستند خوب اگر ما بخواهيم تعارض در انديشهها را حل بكنيم و تنشهاى احتمالى را كه بين ديدگاههاى دينى و غير دينى وجود دارد از بين ببريم و يك نوع سازگارى فكرى و آرامش روانى در سطح جامعه داشته باشيم، يك راه عمدهاش اين است كه ما بياييم از همه روشهاى معتبر شناخت واقع استفاده كنيم و از اين طريق برخى از تعارضهاى بين علم و دين را حل كنيم. دليل سوم اين است كه دين مىخواهد تمام شئون انسان صبغه و جلوهاى الهى داشته باشد و با داشتن علم دينى اين مقصود هم تامين خواهد شد. در صورتى كه علم تجربى رايجبر مبناى تفكر الحادى شكل گرفته و درست نقطه مقابل آن صبغه الهى است. دليل چهارم اينست كه در ساختار علم متعارف نيز عناصر غيرتجربى و غيرعلمى وجود دارد. ما مىتوانيم اين عناصر غيرتجربى را از دين بگيريم و اگر ما معتقد شديم كه دين واقعنما است چه خوب است كه اينها را از دين بگيريم. بر اين اساس تئوريهايى كه مبتنى بر اين عناصر كه از علم بينهايت الهى سرچشمه گرفته استوار مىشوند واقعيات را عميقتر و فراگيرتر نمايان خواهند ساخت. علاوه بر اينكه در بعضى موارد اگر بخواهيم از پيشفرضهاى دينى استفاده كنيم نظريه سادهتر و كممؤونهتر مىشود و اين نكته نيز يكى از مزيتهاى علم دينى خواهد بود كه در فلسفه علم به عنوان معيار ترجيح يك تئورى بر تئوريهاى رقيب مطرح است.
5. اگر بين علم دينى و علوم متعارف تعارض پيش بيايد چه بايد كرد؟
البته پديد آمدن تعارض بدوى و ظاهرى امرى طبيعى است، حتى ممكن است دو عالمى كه متعهد به روش تجربى هستند دستاوردهاى علمى متعارضى نسبتبه يك مساله مورد پژوهش داشته باشند; منتها بايستى تلاش كرد كه دادهها به مرور زمان دقيقتر شوند. همانطور كه ممكن استبين دستاوردهاى پژوهشى متكى به روش عقلى با دستاوردهاى مستند به روش نقلى و محصولات متخذ از روش شهودى نيز ناسازگارى وجود داشته باشد. مطلب اساسى اين است كه بين عقل، نقل، شهود و تجربه در مقام واقعيت آنچنانكه هست ناسازگارى و تعارضى وجود ندارد تعارضها در مرحله شناخت پديد مىآيند.
حال كه وقوع تعارض امرى طبيعى است نبايد از ياد برد كه فرمول و اصل و قاعده واحدى براى رفع تعارض و مقدم داشتن يكى از طرفين آن نيز وجود ندارد بلكه به حسب مورد به كمك معيارهايى بايستى مرحله به مرحله به پيش رفت. مثلا گاه اتقان و انسجام دادهها،بسيارزياد ودرطرف مقابل، دليل نقلى چندان واضح ورسا نيست، درچنين موقعيتى نمىتوان دليل نقلى را - آنهم با معناى مبهمى كه متوجه مىشويم - مقدم بداريم. اين نكته نيز مهم است كه حجيت روايت در امور عملى با اعتبار آن در امور نظرى متفاوت است.
در مباحث عملى كه در فقه و اصول مورد توجه است، معذر و منجز مىخواهيم، به دليل محكمهپسند براى انجام يا ترك يك عمل، نيازمنديم، ولى در مباحث نظرى و به تعبير دقيقتر در شناخت واقعيتها ما راه و طريق نشاندهنده واقع را مدنظر داريم تا به واقع برسيم البته از منظرى ديگر، چون مىخواهيم اين نظريه را به خدا نسبت دهيم، نسبت دادن به خدا يك عمل است و معذر و منجز مىخواهد ولى اين در مرحلهاى ديگر و متاخر از مرحله كشف واقع است.
مبناى كلى اين ديدگاه اينست كه بالاخره وحى درصدد بيان متن واقع است و اگر در مواردى دادههاى متقن مشاهدتى و يا دستاوردهاى روش عقلى به گونهاى استوار، واقع را مكشوف ساخت و معناى ظاهرى مستند نقلى معارض - با توجه به اينكه درصدد بيان واقع است - نمىتواند اعتبار داشته باشد. پس در مواردى كه نمىتوان يكى از طرفين را با توجيه و يا نشان دادن نادرستى آن از صحنه خارج كرد بايستى با معيارهاى قابل قبول درصدد ترجيح دادن طرفى باشيم كه مزيتهاى واقعنمايانه بيشترى داشته، خطاپذيرى آن منطقا كمتر است و در اين راستا گاه بازشناسى داورى تجربى و مداقه مجدد در آن ضرورت پيدا مىكند و گاه توجيه متن دينى يا تصحيح فهم خود از متن دينى لازم است.
6. چه الزامى وجود دارد كه علم درصدد كشف واقع باشد. هدفگذارى حل معضلات زندگى و حيات بشرى براى پروژههاى علمى معقولتر نيست؟ مكتب ابزارانگارى چه كاستيهايى دارد؟
با نگاه به تاريخ علم و جستجو از اينكه چرا دانشمندان به ابزارانگارى روى آوردند مىتوانيم به پاسخ نزديك شويم. ابزارانگارى معلول نوميدى از كشف واقع است. وقتى برخى دانشمندان به زعم خود از كشف واقع و احراز اينكه آنچه بدان دستيافتهاند عين واقع است مايوس شدند به ناچار ابزارانگار شدند. از اينجا مىتوان گفت كه خواست اصلى و حقيقى دانشمند نيل به واقع و احراز آن است و تمام تلاشهايش رابه خاطر اين هدف ساماندهى مىكند. حتى براى حل معضلات زندگى و ارائه راهحل نيز آن را در كشف واقع جستجو مىكند. حال اگر در مواردى عليرغم بىخبرى از احراز واقع مشكل بشر حل مىشود به خاطر اينست كه راهحل به اصطلاح منطقى «لازم اعم واقع» است، وگرنه، نمىشود واقعيتبه گونهاى باشد و ما تصوير ديگرى متفاوت با آن داشته باشيم و در عين حال بتوانيم بر واقعيت فائق آييم. بلكه اين در حقيقت ناشى از آن است كه واقعيت، يك لازمه اعم داشته و ما آن را كشف كرده و يا ناخودآگاه چنين پنداشتهايم و يا در عمل طبق آن تصوير عمل كردهايم و از اين طريق توانستهايم معضلهاى را حل كنيم مثلا با هر دو هيئتبطلميوسى و هيئت جديد مشكلاتمان حل مىشود. حل شدن مشكل نه براى اين است كه ما اگر واقعيت را هم نشناسيم، مشكلمان حل مىشود بلكه به خاطر اينست كه آن هيئت قديم ناشى از لوازم اعمى بوده كه سازگار با هر دو هيئتبوده است. بعلاوه همهوقت هم اينطور نيست كه براساس ابزارانگارى بتوان مشكلات را حل كرد ممكن است در مواردى بعدها مشخص شود كه راهحلها داراى عوارض نامطلوبى است كه علت آن اين بوده كه دادههاى علوم تجربى با واقعيتها فاصله داشتهاند، بسيارى از عدم موفقيتها در راهحلهاى علوم انسانى برخاسته از اين امر است.
بعلاوه اينطور نيست كه در همه يا اكثر موارد ما دو تجربه همسان در اختيار داشته باشيم كه يك بار بر اساس كشف واقع حركت كرده باشيم و يك بار هم بر اساس ابزارانگارى و سپس به نتايج همانندى دستيافته باشيم. اگر چنين وضعيتى را - بخصوص در مسائل انسانى - پديد آورده بوديم آن وقت جا داشتبگوييم ابزارانگارى مشكل ما را حل مىكند و ضرورتى به كشف واقع نيست، در غير اين صورت اقتضاى طبيعى مساله اين است كه ما برويم كشف واقع بكنيم; تجارب خارجىمان هم نشان مىدهد كه نگرش ابزارانگارى خيلى جاها پاسخگو نيست و معضلات را بهويژه در مسائلانسانى نمىتواند حل كند،البته معضلات منحصردرمعضلاتمادى نيست معضلات روحى نيز هست كه ابزارانگارى در آن عرصه، مواجه با كاستيهاى فراوانى است.
اين نكته را نيز از ياد نبريم كه از آياتى مانند ولاتقف ماليس لك به علم نيز مىتوان اعتبار واقعگرايى را مقبول دانست، اين استناد در صورتى است كه علم در آيه شريفه به معنى كشف واقع باشد. در بحثهاى اجتهاد و تقليد در مسائل دينى نيز گفته مىشود راه عاقلانه و فطرى و مطلوب آنست كه همه مجتهد و متخصص شوند ولى به خاطر وجود موانع، پيروى از متخصص، و تقليد وجه عقلائى پيدا مىكند لذا در اين بحث نيز بدست آوردن واقع و تلاش در راه نيل به آن و نه ابزارنگارى امرى مطلوب و مقبول معرفى مىشود. نهايتسخنى كه مىتوان گفت اينست كه ابزارانگارى راهحلى است از باب اضطرار و ناچارى و نااميدى از كشف واقع.
7. آيا تاكنون كوششى جهت پديد آوردن علم دينى در جهان صورت گرفته است؟
بله، كوششهاى مختلفى شده متناسب با تصاوير مختلفى كه وجود داشته، در عربستان، پاكستان، انگلستان، اندونزى، مالزى و الجزاير تحقيقاتى انجام شده، كنفرانس برگزار شده كتاب نوشته شده; در مركز جهانى انديشه اسلامى جمع قابل توجهى از دانشمندان مسلمان در مسير نيل به علم دينى كار و تلاش مىكنند، دانشگاه تاسيس كردهاند. در الجزاير كنفرانسهاى متعددى داشتهاند با عناوينى مثل به سوى جامعهشناسى اسلامى، به سوى اقتصاد اسلامى، در كشورهاى ديگر هم بوده است و الان هم ادامه دارد، عده ديگرى مثل دكتر سيدحسين نصر - با تصوير خاصى كه از علم دينى و قدسى دارند - نيز سخت مشغول هستند و پيروانى نيز دارند.
8. دلايل توفيق يا ناكامى آنها را در چه مىدانيد؟
به نظر مىرسد كه يك چيزى كه در خيلى از علوم هم مطرح است، اينجا هم مطرح است و آن اينكه معمولا علوم در آغاز پيدايش يك مقدار مشكلاتى دارند و خيلى از دانشمندان مثلا در باب جامعهشناسى وقتى معضلات جامعهشناسى مطرح مىشد مىگفتند اين علم جوان است، جوان بودن يك علم مسالهاى جدى است. در باب علم دينى هم اين مساله مطرح است، مخصوصا اگر اين نكته را هم بيافزاييد كه تصويرهاى متفاوتى از علم دينى مطرح بوده و تصوير واحدى دنبال نشده، است. اگر يك رشته علمى با يك تصوير مشخص دنبال شود، طى 60 سال، 70سال، بايد به نتايج مشخصى برسد، ولى وقتى ما تصويرهاى مختلفى داريم، اگر 60سال بر عمر اين انديشه گذشته، بايد عمر آن را به تناسب تعداد تصاويرى كه از آن هست تقليل دهيم كه مثلا با 6 تصوير موجود عمر اين رشته 10 سال است. قبلا اشاره شد كه حتى يك دانشمند در سير تحول افكار خود تصويرهاى مختلفى را دنبال كرده است. نكته ديگر قلتسرمايهگذارى در اين زمينه است، اگر ميزان سرمايهگذارى در اين رشته را با ديگر رشتههاى علمى مقايسه كنيم، پى خواهيم برد كه هزينههاى صرف شده در اين بخش اندك است.
عامل سوم كه جنبه مخرب دارد تصويرهاى افراطآميزى است كه احيانا از علم دينى معرفى مىشود مثلا كسانى پيدا مىشوند كه فرمولهاى شيمى و حتى رياضى را هم به اسلامى و غيراسلامى تقسيم مىكنند و از اين راه شيمى اسلامى را مىخواهند معرفى نمايند. اين تصوير عدهاى را از توجه و گرايش به اين رشته دور مىكند. عامل چهارم نداشتن متدلوژى واحد استبه عنوان مثال مركز جهانى انديشه اسلامى در مقاطع مختلف فعاليتخود جهتگيرىها و متدهايش را تغيير داده است، به گونهاى كه اين تغييرات همسو نبوده است. خلاصه با توجه به عوامل ياد شده علم دينى سير درخشان و شايان توجهى در مسير پيشرفت نداشته است، در عين حال علم دينى موفقيتهايى نيز داشته، يك عامل موفقيتش اين بوده است كه كسانى كه طرفدار علم دينى هستند آنرا فوق يك مشغله معمولى ذهنى و زندگى مىدانند و با انگيزههاى دينى و با تلاش خستگىناپذير به عنوان انجام وظيفه در اين مسير تحقيق مىكنند. انگيزه قوى الهى گاه سبب مىشود كه تلاش افراد مضاعف شده و تمامى مشكلات را از پيش پا بردارند البته عوامل ديگرى نيز براى توفيقات نسبى انديشمندان اين عرصه مىتوان برشمرد كه مجال ديگرى مىخواهد.
محمود رجبى
در ادامه اقتراح علم دينى، در اين شماره پاسخهاى دانشوران ذيل ارائه شده است; محمود رجبى (عضو پژوهشكده حوزه و دانشگاه) و يدالله دادگر (عضو هيات علمى دانشگاه مفيد)
1. تعريف شما از علم، (Science) و دين، (Religion) چيست ؟
بسمالله الرحمن الرحيم، پاسخ سؤال شما را با اشارهاى به كاربردهاى مختلف علم و دين شروع مىكنم. علم كاربرد عامى دارد به يا معرفت و اصطلاح و كاربردهاى خاص و اخص نيز دارد. گاهى علم به مفهوم Science يا يك رشته از رشتههاى علم تجربى است. اگر اين مفهوم مد نظر باشد، علم يعنى يك منظومه معرفتى كه حول محور يك موضوعى مىچرخد و روشش روش تجربى است و قهرا موضوعاتش هم موضوعات تجربى است. چه بگوييم روش تابع موضوع است و يا موضوع تابع روش، به هر حال ايندو با هم متلازماند، اگر روش، تجربى باشد كارآيىاش در محدوده موضوعات تجربى است و اگر موضوع تجربى است، خوب، روش تجربى كارآيى و اعتبار و روايى دارد و مىتواند نتيجه دهد. بنابراين، علم به معنى منظومهاى معرفتى با روش تجربى است. براى دين هم تعريفهاى متعددى شده است آنچه كه الان مىتوانم در اين بحث قرار بگذارم اين است كه مقصود من از دين مجموعه دريافتهاى انسان از كتاب و سنت است. زيرا مقصود، از دين دين اسلام است و به اديان ديگر كارى ندارم چنانكه به كاربردها و معانى ديگر دين كارى ندارم، پس دين عبارت است از مجموعه معارفى كه از كتاب و سنت دريافت مىشود كه البته در بحثهاى روششناسى فهم متون دينى گفتهاند كه از عقل هم در اين باب استفاده مىشود. به هر حال آن چه كه با روش اجتهادى از كتاب و سنتبه دست مىآيد مىشود دين. البته در اينجا سؤالها و بحثهاى شايان توجه و تعمق وجود دارد كه پرداختن به آنها مرا از پاسخ سؤال شما دور مىكند.
2. تعريف شما از علم دينى، (Religious Science) چيست؟ آيا تعاريف ديگرى وجود دارد؟
اين اصطلاح مىتواند به چند صورت تعريف و تصوير گردد; يكى اين كه ممكن است كسى بگويد، چنانكه كسانى گفتهاند، علم دينى به اين معنى است كه ما موضوعات را از دين بگيريم و با روش تجربى آنها را بررسى كنيم. بنابراين چون موضوعات و مسائل ما، از دين گرفته مىشود پسوند دينى به آن مىزنيم و به لحاظ آنكه روش آن، تجربى است علم دينى تجربى، مىشود. تصوير ديگر كه عكس تصوير ياد شده است تجربى بودن را به لحاظ موضوع در نظر مىگيرد، ولى روش تحقيق را از دين برمىگزيند يعنى ما در متون دينى ببينيم در مورد مسائل تجربى، دين چه سخنانى دارد. اين تصوير هم، به لحاظ موضوع تجربى است ولى به لحاظ منبع دريافت پاسخها، دينى است. طبعا روش آن هم روش فهم متون دينى يعنى روش اجتهادى است، تصوير سوم اين است كه موضوع از هر جايى كه اخذ شود اهميتى ندارد ولى بايد روش تلفيقى را به كار ببريم; يعنى در فهم موضوعاتى كه مدنظر ما است و در كشف واقعيتها و حقايق، هم از روش وحيانى استفاده كنيم، و هم از روش تجربى; البته ممكن است در مواردى، فقط دين مسالهاى را طرح كرده باشد و علم ساكتباشد، يا به عكس و در مواردى هم هردو با هم نظر داده باشند خواه نظرشان موافق يكديگر باشد يا مخالف. به هرحال، اگر تاكنون مىگفتند در علم فقط روش تجربى معيار است از روش وحيانى هم به عنوان دريچهاى به جهان واقع استفاده بكنيم. تصوير چهارم اين است كه علم دينى، علم تجربى سازگار با ارزشها و معارف دينى استيعنى با روش تجربى به دست مىآيد و با ارزشها و قوانين دينى سازگار مىشود; به عبارت ديگر با روش تجربى تحقيق مىكنيم و اگر در مواردى با دين ناسازگار بود بهنحوى به چارهانديشى و حل اين ناسازگارى مىپردازيم اين علم دينى به لحاظ تجربى بودن روش آن علم science و به لحاظ سازگارى با ارزشهاى دينى، دينى است.
در بين تصاوير و تعاريفى كه اينجا مطرح شده تعريفى كه به نظرمان قابل قبولتر است اين است كه ما اگر علمى را سامان بدهيم كه بر پايه روشهاى معتبر از منظر دين شكل بگيرد يعنى ما ببينيم دين در شناخت جهان چه روشهايى را معتبر دانسته قلمرو آن را مشخص كرده و ميزان اعتبارش را چگونه مىبيند، سپس نتايج تحقيقات حاصلشده با آن روشها، علم دينى است. روشن است از ديد ما دين براى تجربه اعتبار قائل است همانطور كه در محدوده خاص خودش براى عقل نيز اعتبار قائل است. به علاوه براى روش وحيانى هم اعتبار قائل است; به اين معنى كه از روش وحيانى نيز بايد استفاده كرد و اين هم دريچهاى استبراى شناخت واقع. اين روشهاى معتبر، مىتوانند در مسائل و موضوعات تجربى نيز به كار گرفته شوند. اگر بخواهيم علم دينى به معنى science باشد بايد در موضوعات تجربى، با استفاده از روشهاى متعددى كه از نظر دين و عقل دريچهاى به جهان خارج است وارد تحقيق شويم. طبيعى است كه اگر چنين علمى شكل بگيرد به طور طبيعى با ارزشها و موضوعات دينى سازگار است و اين در واقع تصوير پنجمى است كه در باب علم دينى وجود دارد. پس در تلقى ما علم دينى علمى است كه براساس روشهاى معتبر از منظر دين، در فرايند تحقيق در باب موضوعات تجربى، به دست مىآيد. اين نكته شايان توجه است در اين تصوير سؤالهاى روششناختى و معرفتشناختى مختلفى مطرح است كه پرداختن به آنها ما را از مساله اصلى دور مىكند مانند اين سؤال كه ما اصل دين را با روش تعقلى اثبات مىكنيم پس چگونه مىگوييم علم دينى علمى است كه با روشهاى معتبر از منظر دين سامان يابد و به اين طريق ميزان اعتبار روش تعقلى ماقبل دينى را با دادههاى دينى بدست مىآوريم. بر اين اساس معيار در علم دينى، معتبر بودن روشهاى تحقيق و داورى آن از منظر دين است البته تعريف و تصويرهاى ديگرى نيز از علم دينى وجود دارد مثل تصويرى كه دكتر حسين نصر و همفكران او دارند و يا تصويرهاى ديگرى كه علم جديد را خرافه دانسته و اصلا آن را علم نمىدانند و علم را در معرفتهاى ماقبل علم و از جمله معرفت دينى خلاصه مىكند.
3. تفاوت علم دينى با علوم متعارف در چيست؟
به طور خلاصه گفته مىشود كه تفاوتها در روش، اهداف، اصول موضوعه، مسائل علم و كاربردها است. طبق تعريفى كه ارائه شد روشها متفاوت مىشود چون علم رايج فقط به تجربه تكيه مىكند. تفاوت در مسائل و موضوعات علم هم پديد مىآيد زيرا وقتى روش وحيانى را مدنظر قرار دهيم، در تبيين پديدههاى انسانى از عوامل فوق مادى نيز سخن به ميان مىآيد و يا عنصرى جديد - هرچند مادى - را ممكن است مطرح كند كه اگر صرفا به روش تجربى پيش مىرفتيم مطرح نمىشد و به اين ترتيب مسائل علم و حتى ساختار علم دينى با مسائل و ساختار علم رايج (علم غيردينى) متفاوت خواهد شد.
تفاوت در اهداف و غايات نيز به طور طبيعى حاصل مىشود البته هدف گاه هدف نظرى و معرفتى و گاه هدف كاربردى است. با بهرهگيرى از روشهاى متعدد در علم دينى، معرفتهاى حاصله متفاوت مىشود و دستاوردهاى معرفتى علم دينى بسى بيشتر از علم غيردينى خواهد بود و از سوى ديگر اهداف كاربردى ديگرى نيز مطرح خواهند بود; به علاوه، از متن دين، اهداف ويژه، به علم دينى تزريق مىشود به اين معنى كه در كاربردها، نيز به لحاظ آن كه مىخواهد متناسب با ارزشهاى اسلامى پايهريزى شود تفاوت پديد خواهد آمد. منتها تفاوت در كاربرد سبب نمىشود كه دو سنخ علم داشته باشيم زيرا علم كشف واقع است، اين كه واقع را به چه منظورى مىخواهيم كشف كنيم اين فراتر از خود علم است. ما معتقديم كه علم دينى و علوم متعارف اهداف متعددى دارند. آنچه امروزه در علوم متعارف مطرح است توجه به كاربردهاى دنيايى و عدم توجه به ابعاد اخروى و معنوى استحتى اگر بعد معنوى هم در نظر گرفته شود امورى دنيوى است; آرامش روانى، اميد به زندگى و از اين قبيل چيزها كه نگاهى به معاد و جهان ماوراء ندارند. به نظر مىرسد در اهداف علم، توجه به ابعاد آخرتى و سعادت ابدى و جهان ديگر يكى از موارد تفاوت اهداف است. اصول موضوعه نيز قطعا فرق مىكنند البته بخشى از اين بحث مربوط به روششناسى استيعنى يك اصل موضوع اين است كه ما ازهمه روشهايى كه از منظر دينى معتبرند استفاده مىكنيم. نكته ديگرى كه به نظرم مىرسد ضرورت دارد به آن اشاره كنم اين است كه در اينگونه بحثها گاه به تفكيك مقام گردآورى و مقام داورى بسيار تكيه مىشود. به نظر من توجه به اين تفكيك و لوازم آن به عنوان قاعده پژوهش مفيد است، ولى گاهى اين مساله به شكلى مطرح مىشود كه گويا مورد غفلت دانشمندان گذشته بوده و آنها به اين تفكيك توجهى نداشتهاند، دانشمندان گذشته به ويژه دانشمندان مسلمان همواره سخن از اثبات و مقام داورى مىگويند و اگر احيانا بر دريافتيك معرفت از منابع دينى يا عقلى تكيه مىشود مقصود كفايت مقام گردآورى يا خلط اين دو مقام با يكديگر نيستبلكه منبع دينى به دليل آنكه اعتبار كلى آن با دلايل عقلى به اثبات رسيده كل آنچه در متون دينى معتبر آمده معتبر مىشود و به معناى معرفت اثبات شده با روش وحيانى است و مقام داورى آن تضمين شده است و به تعبير دقيقتر وحيانى بودن عين تاييد و اثبات آن در مقام داورى است.
4. آيا داشتن علم دينى ضرورت دارد؟ چرا؟
ضرورت علم دينى دلائل مختلفى دارد. دليل اول اين است كه اگر ما معتقد شديم كه علم را براى شناخت واقع مىخواهيم و يا علم را براى حل معضلات خودمان مىخواهيم و از سوى ديگر قائل شديم به اين كه دريچههاى ما به جهان خارج فقط در تجربه و دستاوردهاى عقلى خلاصه نمىشود بلكه دريچه ديگرى هم براى كشف واقع داريم و حتى برخى حقايق را فقط از آن طريق مىتوان شناخت، منطقا ضرورت دارد كه ما علم دينى را پايهريزى كنيم. زيرا ما بايد از تمامى دريچههاى شناخت واقع استفاده كنيم. و يكى از آنها هم دريچه وحى است. دليل دوم اين است كه ارزشهاى اسلامى در ميان دانشمندان مسلمان مقبول است. اساسا به جامعه جهانى هم كه نگاه كنيم بسيارى از دانشمندان معتقد به خدا و وحى هستند خوب اگر ما بخواهيم تعارض در انديشهها را حل بكنيم و تنشهاى احتمالى را كه بين ديدگاههاى دينى و غير دينى وجود دارد از بين ببريم و يك نوع سازگارى فكرى و آرامش روانى در سطح جامعه داشته باشيم، يك راه عمدهاش اين است كه ما بياييم از همه روشهاى معتبر شناخت واقع استفاده كنيم و از اين طريق برخى از تعارضهاى بين علم و دين را حل كنيم. دليل سوم اين است كه دين مىخواهد تمام شئون انسان صبغه و جلوهاى الهى داشته باشد و با داشتن علم دينى اين مقصود هم تامين خواهد شد. در صورتى كه علم تجربى رايجبر مبناى تفكر الحادى شكل گرفته و درست نقطه مقابل آن صبغه الهى است. دليل چهارم اينست كه در ساختار علم متعارف نيز عناصر غيرتجربى و غيرعلمى وجود دارد. ما مىتوانيم اين عناصر غيرتجربى را از دين بگيريم و اگر ما معتقد شديم كه دين واقعنما است چه خوب است كه اينها را از دين بگيريم. بر اين اساس تئوريهايى كه مبتنى بر اين عناصر كه از علم بينهايت الهى سرچشمه گرفته استوار مىشوند واقعيات را عميقتر و فراگيرتر نمايان خواهند ساخت. علاوه بر اينكه در بعضى موارد اگر بخواهيم از پيشفرضهاى دينى استفاده كنيم نظريه سادهتر و كممؤونهتر مىشود و اين نكته نيز يكى از مزيتهاى علم دينى خواهد بود كه در فلسفه علم به عنوان معيار ترجيح يك تئورى بر تئوريهاى رقيب مطرح است.
5. اگر بين علم دينى و علوم متعارف تعارض پيش بيايد چه بايد كرد؟
البته پديد آمدن تعارض بدوى و ظاهرى امرى طبيعى است، حتى ممكن است دو عالمى كه متعهد به روش تجربى هستند دستاوردهاى علمى متعارضى نسبتبه يك مساله مورد پژوهش داشته باشند; منتها بايستى تلاش كرد كه دادهها به مرور زمان دقيقتر شوند. همانطور كه ممكن استبين دستاوردهاى پژوهشى متكى به روش عقلى با دستاوردهاى مستند به روش نقلى و محصولات متخذ از روش شهودى نيز ناسازگارى وجود داشته باشد. مطلب اساسى اين است كه بين عقل، نقل، شهود و تجربه در مقام واقعيت آنچنانكه هست ناسازگارى و تعارضى وجود ندارد تعارضها در مرحله شناخت پديد مىآيند.
حال كه وقوع تعارض امرى طبيعى است نبايد از ياد برد كه فرمول و اصل و قاعده واحدى براى رفع تعارض و مقدم داشتن يكى از طرفين آن نيز وجود ندارد بلكه به حسب مورد به كمك معيارهايى بايستى مرحله به مرحله به پيش رفت. مثلا گاه اتقان و انسجام دادهها،بسيارزياد ودرطرف مقابل، دليل نقلى چندان واضح ورسا نيست، درچنين موقعيتى نمىتوان دليل نقلى را - آنهم با معناى مبهمى كه متوجه مىشويم - مقدم بداريم. اين نكته نيز مهم است كه حجيت روايت در امور عملى با اعتبار آن در امور نظرى متفاوت است.
در مباحث عملى كه در فقه و اصول مورد توجه است، معذر و منجز مىخواهيم، به دليل محكمهپسند براى انجام يا ترك يك عمل، نيازمنديم، ولى در مباحث نظرى و به تعبير دقيقتر در شناخت واقعيتها ما راه و طريق نشاندهنده واقع را مدنظر داريم تا به واقع برسيم البته از منظرى ديگر، چون مىخواهيم اين نظريه را به خدا نسبت دهيم، نسبت دادن به خدا يك عمل است و معذر و منجز مىخواهد ولى اين در مرحلهاى ديگر و متاخر از مرحله كشف واقع است.
مبناى كلى اين ديدگاه اينست كه بالاخره وحى درصدد بيان متن واقع است و اگر در مواردى دادههاى متقن مشاهدتى و يا دستاوردهاى روش عقلى به گونهاى استوار، واقع را مكشوف ساخت و معناى ظاهرى مستند نقلى معارض - با توجه به اينكه درصدد بيان واقع است - نمىتواند اعتبار داشته باشد. پس در مواردى كه نمىتوان يكى از طرفين را با توجيه و يا نشان دادن نادرستى آن از صحنه خارج كرد بايستى با معيارهاى قابل قبول درصدد ترجيح دادن طرفى باشيم كه مزيتهاى واقعنمايانه بيشترى داشته، خطاپذيرى آن منطقا كمتر است و در اين راستا گاه بازشناسى داورى تجربى و مداقه مجدد در آن ضرورت پيدا مىكند و گاه توجيه متن دينى يا تصحيح فهم خود از متن دينى لازم است.
6. چه الزامى وجود دارد كه علم درصدد كشف واقع باشد. هدفگذارى حل معضلات زندگى و حيات بشرى براى پروژههاى علمى معقولتر نيست؟ مكتب ابزارانگارى چه كاستيهايى دارد؟
با نگاه به تاريخ علم و جستجو از اينكه چرا دانشمندان به ابزارانگارى روى آوردند مىتوانيم به پاسخ نزديك شويم. ابزارانگارى معلول نوميدى از كشف واقع است. وقتى برخى دانشمندان به زعم خود از كشف واقع و احراز اينكه آنچه بدان دستيافتهاند عين واقع است مايوس شدند به ناچار ابزارانگار شدند. از اينجا مىتوان گفت كه خواست اصلى و حقيقى دانشمند نيل به واقع و احراز آن است و تمام تلاشهايش رابه خاطر اين هدف ساماندهى مىكند. حتى براى حل معضلات زندگى و ارائه راهحل نيز آن را در كشف واقع جستجو مىكند. حال اگر در مواردى عليرغم بىخبرى از احراز واقع مشكل بشر حل مىشود به خاطر اينست كه راهحل به اصطلاح منطقى «لازم اعم واقع» است، وگرنه، نمىشود واقعيتبه گونهاى باشد و ما تصوير ديگرى متفاوت با آن داشته باشيم و در عين حال بتوانيم بر واقعيت فائق آييم. بلكه اين در حقيقت ناشى از آن است كه واقعيت، يك لازمه اعم داشته و ما آن را كشف كرده و يا ناخودآگاه چنين پنداشتهايم و يا در عمل طبق آن تصوير عمل كردهايم و از اين طريق توانستهايم معضلهاى را حل كنيم مثلا با هر دو هيئتبطلميوسى و هيئت جديد مشكلاتمان حل مىشود. حل شدن مشكل نه براى اين است كه ما اگر واقعيت را هم نشناسيم، مشكلمان حل مىشود بلكه به خاطر اينست كه آن هيئت قديم ناشى از لوازم اعمى بوده كه سازگار با هر دو هيئتبوده است. بعلاوه همهوقت هم اينطور نيست كه براساس ابزارانگارى بتوان مشكلات را حل كرد ممكن است در مواردى بعدها مشخص شود كه راهحلها داراى عوارض نامطلوبى است كه علت آن اين بوده كه دادههاى علوم تجربى با واقعيتها فاصله داشتهاند، بسيارى از عدم موفقيتها در راهحلهاى علوم انسانى برخاسته از اين امر است.
بعلاوه اينطور نيست كه در همه يا اكثر موارد ما دو تجربه همسان در اختيار داشته باشيم كه يك بار بر اساس كشف واقع حركت كرده باشيم و يك بار هم بر اساس ابزارانگارى و سپس به نتايج همانندى دستيافته باشيم. اگر چنين وضعيتى را - بخصوص در مسائل انسانى - پديد آورده بوديم آن وقت جا داشتبگوييم ابزارانگارى مشكل ما را حل مىكند و ضرورتى به كشف واقع نيست، در غير اين صورت اقتضاى طبيعى مساله اين است كه ما برويم كشف واقع بكنيم; تجارب خارجىمان هم نشان مىدهد كه نگرش ابزارانگارى خيلى جاها پاسخگو نيست و معضلات را بهويژه در مسائلانسانى نمىتواند حل كند،البته معضلات منحصردرمعضلاتمادى نيست معضلات روحى نيز هست كه ابزارانگارى در آن عرصه، مواجه با كاستيهاى فراوانى است.
اين نكته را نيز از ياد نبريم كه از آياتى مانند ولاتقف ماليس لك به علم نيز مىتوان اعتبار واقعگرايى را مقبول دانست، اين استناد در صورتى است كه علم در آيه شريفه به معنى كشف واقع باشد. در بحثهاى اجتهاد و تقليد در مسائل دينى نيز گفته مىشود راه عاقلانه و فطرى و مطلوب آنست كه همه مجتهد و متخصص شوند ولى به خاطر وجود موانع، پيروى از متخصص، و تقليد وجه عقلائى پيدا مىكند لذا در اين بحث نيز بدست آوردن واقع و تلاش در راه نيل به آن و نه ابزارنگارى امرى مطلوب و مقبول معرفى مىشود. نهايتسخنى كه مىتوان گفت اينست كه ابزارانگارى راهحلى است از باب اضطرار و ناچارى و نااميدى از كشف واقع.
7. آيا تاكنون كوششى جهت پديد آوردن علم دينى در جهان صورت گرفته است؟
بله، كوششهاى مختلفى شده متناسب با تصاوير مختلفى كه وجود داشته، در عربستان، پاكستان، انگلستان، اندونزى، مالزى و الجزاير تحقيقاتى انجام شده، كنفرانس برگزار شده كتاب نوشته شده; در مركز جهانى انديشه اسلامى جمع قابل توجهى از دانشمندان مسلمان در مسير نيل به علم دينى كار و تلاش مىكنند، دانشگاه تاسيس كردهاند. در الجزاير كنفرانسهاى متعددى داشتهاند با عناوينى مثل به سوى جامعهشناسى اسلامى، به سوى اقتصاد اسلامى، در كشورهاى ديگر هم بوده است و الان هم ادامه دارد، عده ديگرى مثل دكتر سيدحسين نصر - با تصوير خاصى كه از علم دينى و قدسى دارند - نيز سخت مشغول هستند و پيروانى نيز دارند.
8. دلايل توفيق يا ناكامى آنها را در چه مىدانيد؟
به نظر مىرسد كه يك چيزى كه در خيلى از علوم هم مطرح است، اينجا هم مطرح است و آن اينكه معمولا علوم در آغاز پيدايش يك مقدار مشكلاتى دارند و خيلى از دانشمندان مثلا در باب جامعهشناسى وقتى معضلات جامعهشناسى مطرح مىشد مىگفتند اين علم جوان است، جوان بودن يك علم مسالهاى جدى است. در باب علم دينى هم اين مساله مطرح است، مخصوصا اگر اين نكته را هم بيافزاييد كه تصويرهاى متفاوتى از علم دينى مطرح بوده و تصوير واحدى دنبال نشده، است. اگر يك رشته علمى با يك تصوير مشخص دنبال شود، طى 60 سال، 70سال، بايد به نتايج مشخصى برسد، ولى وقتى ما تصويرهاى مختلفى داريم، اگر 60سال بر عمر اين انديشه گذشته، بايد عمر آن را به تناسب تعداد تصاويرى كه از آن هست تقليل دهيم كه مثلا با 6 تصوير موجود عمر اين رشته 10 سال است. قبلا اشاره شد كه حتى يك دانشمند در سير تحول افكار خود تصويرهاى مختلفى را دنبال كرده است. نكته ديگر قلتسرمايهگذارى در اين زمينه است، اگر ميزان سرمايهگذارى در اين رشته را با ديگر رشتههاى علمى مقايسه كنيم، پى خواهيم برد كه هزينههاى صرف شده در اين بخش اندك است.
عامل سوم كه جنبه مخرب دارد تصويرهاى افراطآميزى است كه احيانا از علم دينى معرفى مىشود مثلا كسانى پيدا مىشوند كه فرمولهاى شيمى و حتى رياضى را هم به اسلامى و غيراسلامى تقسيم مىكنند و از اين راه شيمى اسلامى را مىخواهند معرفى نمايند. اين تصوير عدهاى را از توجه و گرايش به اين رشته دور مىكند. عامل چهارم نداشتن متدلوژى واحد استبه عنوان مثال مركز جهانى انديشه اسلامى در مقاطع مختلف فعاليتخود جهتگيرىها و متدهايش را تغيير داده است، به گونهاى كه اين تغييرات همسو نبوده است. خلاصه با توجه به عوامل ياد شده علم دينى سير درخشان و شايان توجهى در مسير پيشرفت نداشته است، در عين حال علم دينى موفقيتهايى نيز داشته، يك عامل موفقيتش اين بوده است كه كسانى كه طرفدار علم دينى هستند آنرا فوق يك مشغله معمولى ذهنى و زندگى مىدانند و با انگيزههاى دينى و با تلاش خستگىناپذير به عنوان انجام وظيفه در اين مسير تحقيق مىكنند. انگيزه قوى الهى گاه سبب مىشود كه تلاش افراد مضاعف شده و تمامى مشكلات را از پيش پا بردارند البته عوامل ديگرى نيز براى توفيقات نسبى انديشمندان اين عرصه مىتوان برشمرد كه مجال ديگرى مىخواهد.
+ نوشته شده در ساعت توسط احسان خوشخرام
|